لیثی
لغت نامه دهخدا
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) علی. رجوع به علی اللیثی در الاعلام زرکلی ج 3 شود.
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) ابوالقاسم. رجوع به ابوالقاسم لیثی سمرقندی شود.
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) ابن قمیة. رجوع به ابن قمیة شود. ( تاریخ گزیده ص 215 ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) شدادبن الهاد. ( تاریخ گزیده ص 228 ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) عطأبن یزید. رجوع به عطأبن یزید و ابویزید عطا شود. ( تاریخ گزیده ص 250 ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) غالب بن عبداﷲ. رجوع به غالب بن عبداﷲ و غالب لیثی شود. ( تاریخ گزیده ص 149 و 237 ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
"و آن استاد سخن لیثی شاعر سخت نیکو گفته است درین معنی، و الابیات:
کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد
آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد
گله دزدان از دور بدیدند چو آن
هر یکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد
... [مشاهده متن کامل]
آنچه دزدان را رای آمد بردند و شدند
بدکسی نیز که با دزد همی یکسره شد
رهروی بود، در آن راه درم یافت بسی
چون توانگر شد، گویی سخنش نادره شد
هر چه پرسیدند او را همه این بود جواب
کاروانی زده شد، کار گروهی سره شد"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد
آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد
گله دزدان از دور بدیدند چو آن
هر یکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد
... [مشاهده متن کامل]
آنچه دزدان را رای آمد بردند و شدند
بدکسی نیز که با دزد همی یکسره شد
رهروی بود، در آن راه درم یافت بسی
چون توانگر شد، گویی سخنش نادره شد
هر چه پرسیدند او را همه این بود جواب
کاروانی زده شد، کار گروهی سره شد"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم