لمپن

فرهنگ معین

(لُ پَ ) [ انگ . ] (اِ. ) ۱ - لات . ۲ - پست - ترین فرد جامعه از قبیل چاقوکش ، باج گیر، خبرچین و پاانداز.

پیشنهاد کاربران

لُمْپَن ؛ اصطلاح رایج اینکه گفته می شود لُمْپَن بازی در نیار یعنی ادای روشن فکرها رو در نیار.
حالا اینکه این تعریف برای کلیدواژه ی لمپن چطور صادق است در متن تحلیل شده ی زیر تبیین شده است ؛

...
[مشاهده متن کامل]

لامپ ؛ این کلیدواژه از اون دست کلماتی است که ساختمانش دارای باب خروج می باشد ولی باب ورود به مفهوم کلمه را نیاز به نصب دارد.
حرف ( پ ) در این کلمه باب خروج کلمه می باشد.
علت استفاده از حرف ( پ ) با نماد سه نقطه که قابل تبدیل به حرف ( ب ) نیز می باشد به خاطر کثرت و تشعشع و پخش و بخار شدن نور منطبق با واقعیت و کاربرد این وسیله می باشد.
ریشه ی اصلی کلمه ی لامپ، لَم و لام به مفهوم مالامال بودن و پُر بودن می باشد که اگر افزونه ی حرف ( ع یا آ ) را به کلمه ی لم به عنوان باب ورود به کلمه اضافه کنیم کلمه ی عِلم به معنی معلوم شدن و روشن شدن و روشنایی قابل مشاهده می شود.
چنانچه افزونه ی حرف ( ه ) با ذات و رفتار آوایی که منطبق با عالم واقع دارد و باعث تکمیل بخشی از مفهوم کلمه در ساختمان کلمات می شود به کلمه ی علم اضافه و در میان کلمه ی علم جانمایی کنیم کلمه ی الهام به معنی دریافت آگاهی و نور و روشنایی باطنی قابل مشاهده می شود.
لومَن ؛ واحد شدت سنجش نور نیز از همین کلمه به نام لاما یا لومَن می باشد.
لاما ؛ پرگوشت و چاق
ملامت ؛ سرزنش همراه با ملایمت از جهت مهر ورزی و انرژی دادن جهت مالامال شدن و روشن شدن مخاطب
پُلُمپ ؛ اصطلاح پلمپ کردن که از حرف باب خروجی برای باب ورودی در ساختمان کلمه استفاده شده است منشعب از کلمه ی لامپ به معنی از نور انداختن از جریان انداختن و. . . می باشد.
لامائیسم ؛ حتی از کلمه ی لاما با اصطلاح لامائیسم به عنوان نوعی از طریقت در دین و مذهب رایج می باشد.
لامان ؛ از کلمه ی لامان به عنوان یک اصطلاح برای کتاب ها و مطالب مفید به عنوان غذای روح و روشن شدن تفکر یا غذاهای مفید و انرژی زا و نیروبخش نیز قابل استفاده است.
لومّوندَن ؛ لقمه زدن ، غذا خوردن
لَمس ؛ از کلیدواژه ی لام و لم در کلمه ی لامپ در زبان فارسی کلیدواژه ی لمس به مفهوم دریافت و درک فیزیکی نیز در حال استفاده می باشد.
لُمْپَن ؛ انسان باسواد و روشنفکر. اصطلاح رایج اینکه گفته می شود لُمْپَن بازی در نیار یعنی ادای روشن فکرها رو در نیار.
لُمْپه ؛ اصطلاح لُمْپه به افراد چاق و قسمت های چربی دار و برآمده ی بدن گفته می شود
المپوس ؛ ( Mount Olympus ) بلندترین کوه یونان
المپیک ؛ مسابقات ورزشی سطح بالا و بین المللی
المپیاد ؛ مسابقات علمی سطح بالا و بین المللی
آلمان ؛ سرزمین علم
الموت ؛ کوه علم شده و مرتفع
لَمپا ؛ چراغ روشنایی فیتیله دار
لُمُّری و لُمْ زدن ؛ برای حالتی که آب دارای یک موج ملایم و برآمده باشد و یا جوشیدن آب از کف دریاچه که حالت برآمدگی در سطح آب ایجاد کند اصطلاح لُم زدن استفاده می شود.
لَم دادن لمیدن لمور ؛ این اصطلاح در زمانی که انسان برای تجدید قوا در حالت درازکش باشد استفاده می شود.
اَلَم ؛ درد شدید و زیاد
الم شنگه ؛ شلوغی و سروصدای زیاد، داد و قال
اِلِمِنت ؛ سوزاننده یا ایجاد کننده ی حرارت و نور
الماس ؛ پرارزش گران قیمت.
عَلَم ؛ تیر یا چوب یا میله با طول زیاد. اصطلاح عَلَم کردن به مفهوم راست کردن یا عمود کردن.
لَمینت laminate ؛ این اصطلاح در صنعت برای زمانی استفاده می شود که با مواد کامپوزیت چسبنده قصد افزایش گوشت لوله با ورقه گذاری جهت تقویت ورق لوله را داشته باشیم استفاده می شود.
لُمعه لُمعان ؛ درخشنده نورانی
لمبرگ ؛ مکان پرجمعیت
دیشلمه ؛ یا تیشلمه به مفهوم چای آتش دار و داغ
کلمبیا ؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کال بعلاوه لُمب به معنی کال پرآب یا مکان پرجمعیت یا اقلیم جنگلی و بارانی
کُلُمب ؛ با اصطلاح رایج کُلمبه به معنی چاق یا ثروتمند. قابل استفاده در نامگذاری مثل کریستوف کلمب.
این مفهوم در کلمات زیادی در ابعاد کاربردی مختلف در حال استفاده می باشد مثل مُلّا مُلّاع مَلَاء معلم لُمعه لمعان علامه علائم علی عالی مُعَلّی و. . .
همچنین برای نامگذاری روی افراد با کلماتی مثل لامار لامانتن لامارتین لامارک لامارش و. . .
اگر از زاویه ی قانون تغییر شکل حروف، کلمه ی ریشه ای لَم را مورد بررسی قرار دهیم حرف ( ل ) در این کلمه در قوانین ایجاد کلمات قابل تبدیل به حرف ( ر ) می باشد و انشعابات زیادی از کلمات را در همین راستا ایجاد می کند مثل رام آرام رمیدن رمباندن و فراوان از این دست کلمات که هر کدام در جایگاه کاربردی خودشان تحلیل و تفسیر خاص خودشان را دارند.
در قوانین نگارش زبان عربی، افزونه ی حرف ( ال ) به کلمات در قانون معرفه و نکره، معرفه می باشد و اشاره به اون چیزی که وجود دارد و دیده می شود و موجود است یا شناخته شده و معین است.

پست، فرومایه، ناچیز
Lump لومپ ، نه Lumpe ، واژه ی آلمانی است به چم ژنده پوش، و آدم بدخو.
Lumpen لومپِن به چم تکه پارچه ی کهنه و فرسوده.
Lumpe گویش عامیانه ی آن است ( نیمزبان ) .
منابع• http://pesamtik18@gmail.com
چم واژه را درست گفته اند. پَن ( ولی ) این واژه آلمانی Lumpe لومپِه خوانده می شود. رمن ( جمع ) آن:
Lumpen لومپِن است. لمپن نیست. خوانش واژه ی آلمانی به انگلیسی، کاری نادرست است.
منابع• http://pesamtik18@gmail.com
لمپن در محاوره زبان ما . مفت خور . . بیکار. کسی که دستش تو جیبش نمیره
فرومایه_کسی که برای رسیدن به منفعت خود از هیچ پستی فروگذار نیست
در شرائط اجتماعی کنونی لمپن همان سلبرتیهائی هستند که بخاطر پول هر کاری برای نابودی فرهنگ میکنند
کلمه لمپن ( LUMPEN ) یک کلمه سوئدی هست . . .
که معنای ( مستهجن ) رو میده . .
Lumpen، عوام فریب، پوپولیست، متظاهر سیاسی
لمپن بہ افرادی نسبت دادہ میشود کہ برایہ ناچیزترین منفعت شخصی و لحظہ ایی خود حاضرند بیشترین زیان را بہ دیگران وارد کنن
هرزه گرد. بی سر و پا. بی فرهنگ. ولگرد.
طفیلی اجتماع - کسی که در چرخه تولید مستقیم بی نقش است ولی فرهنگش ملغمه از فرهنگ متحجر گذشته و ریزه خواری شکم پرستانه . . است
لومپن، بیکاره، ژنده پوش
دانشواژه ی لومپن، اصطلاحی آلمانی است که در معنا، بیکاره و ژنده پوش را تداعی می کند، اما در مفهوم به قشرهایی از اعضای جامعه گفته می شود که بنا به دلایلی از حقوق سیاسی و اجتماعی و غیره محروم شده اند. در این دیدگاه، لومپن به معنای رنجبران ژنده پوشی به کار می رود که قشرهای وازده اجتماع و جامعه را تشکیل می دهند. طبقه خود را از دست داده اند. به فساد کشیده شده اند و فاقد هرگونه ارتباط و همبستگی طبقاتی می باشند. این عده در جوامع سرمایه داری، اغلب در شهرهای بزرگ، از طریق مشاغل انگلی، غیر تولیدی و غیر اخلاقی - و به طور غالب در شرایط بد و سخت - زندگی می کنند. کاربر دانشواژه Lump به معنای ( ( تندلش ) ) یا Lumpish به همین معنا و معانی دیگری چون ( ( لخت ) ) و ( ( کودن ) ) در همین راستا قابل توجه است. این گروه احتمالاً به خاطر پول به هر کار ناپسند و ضد انسانی تن در می دهند. دزدان، چاقوکشان حرفه ای، اراذل و اوباش، ولگردان، ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و جنایتکاران باجگیر از آن جمله اند. لومینیسم از ادبیات سخیفی بهره می برد؛ دانشواژگان استخدامی این گروه دربرگیرنده ی مفاهیم زشت و غیر اخلاقی است؛ و در تعامل با اعمال آنها قرار دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

لومینیسم تا حدود زیادی محصول شرایط در حال گذار است. جامعه قبل از سرمایه داری که به سوی صنعتی شدن می رود، به ویژه دوران سرمایه داری با بیکاری مزمن خود و باور شکست کردن دائمی اقشار مختلف خرده بورژوازی و گرایش دائمی اش به تشدید بدبختی و سرگردانی کارگران، سرچشمه پیدایش لومپن ها را نمایان می سازد. از منظر ادبیات چپ، لومپن پرولتاریا Lumpen Proletariat به دلیل وضع خاص اقتصادی و فرهنگی اش، بازیچه ی نیروهای راست جامعه و سیاهی لشگر جریان های فاشیستی و ا

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس