لطمه
/latme/
مترادف لطمه: آسیب، صدمه، گزند، مضرت، شوک، ضربه، خسارت، خسران، زیان، سیلی
برابر پارسی: آسیب، زیان، گزند
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- صدمه آسیب .۲- تپانچه سیلی جمع: لطمات : چون دریا باشند که اگر چه منبع آب جهانست و متضمن انواع جواهر و منافع گاه موج بیک لطمه جهانی خراب کند و عالمی فرو برد .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] تپانچه، سیلی.
جدول کلمات
مترادف ها
ضربه، حرکت، ضربت، ضرب، لطمه، تکان، دست کشیدن روی
توده، تلاطم، ضرب، ضغطه، لطمه، تصادم، صدمه، تکان، خرمن، هول، تشنج سخت، هراس ناگهانی
ضربه، بار، لطمه
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
دوستان گرامی لطمه معرب لت مه است لت یعنی زدن وکوبیدن است ومه پسوند کم وکوچک ودرکل لتمه یعنی زدن کم وکوبیدن کوچک . . . . . فقط عربا آنرا با ط نوشتند مثل اسطوری که همون storyبمعنی داستانه فقط آنرا با ط نوشتند وشدعربی
لَطهمیدن.
《 پارسی را پاس بِداریم》
لَطمه
پارسیِ اَرَبیده شُده اَز : لَت ، لَت وُ پار ، لَت وُ کوب
آلمانی : leiden = رَنج کِشیدَن ، لَت وُ کوب یا پار شُدن وَ بَرای هَمین دَرد کِشیدَن
اِنگلیسی : loss , lost
... [مشاهده متن کامل]
آلمانی : los = بی ، بِدونِ
بازسازی : لَتمیدَن ، لَتماندَن
واژه سازی : لَتمه ، لَتمَنده ، لَتمَندِگی ، لَتمِش ، لَتمیده، لَتمیدِگی ، لَتمِش ، لَتمناک ، لَتمبار ، . . .
لَطمه
پارسیِ اَرَبیده شُده اَز : لَت ، لَت وُ پار ، لَت وُ کوب
آلمانی : leiden = رَنج کِشیدَن ، لَت وُ کوب یا پار شُدن وَ بَرای هَمین دَرد کِشیدَن
اِنگلیسی : loss , lost
... [مشاهده متن کامل]
آلمانی : los = بی ، بِدونِ
بازسازی : لَتمیدَن ، لَتماندَن
واژه سازی : لَتمه ، لَتمَنده ، لَتمَندِگی ، لَتمِش ، لَتمیده، لَتمیدِگی ، لَتمِش ، لَتمناک ، لَتمبار ، . . .