لغت نامه دهخدا
1 - پیشکوه - در کوههای لرستان بطور عموم معادن مهم قیر موجود است که اگر استخراج شود علاوه بر رفع حوائج تمام داخله از حیث استعمال درجاده ها و سقف ها و خیابانها و غیره میتوان قسمتی را به خارج حمل کرد. مواد نفتی غالباً در وسط طبقات آهکی جاری شده و از شکاف طبقات داخل دره های رودخانه ها میشود و آثار نفت را در اغلب آبها میتوان یافت ، در رسوبات دره ها اغلب سنگهای آهنی موجود و در کوهها طبقات آهن فراوان است. آب و هوای لرستان مانند تمام نواحی کوهستان بسیار مختلف و متغیّر و کوههای آن که متوجه فلات است به ارتفاع پنجهزار گز در صورتی که دره سیمره فقط هفتصد گز ارتفاع دارد و ارتفاع شیروان تا پل سنگ فقط سیصد گز است. از نظر آب و هوا میتوان این ناحیه را به چهار قسمت منقسم کرد: اول قلل مرتفع، دوم دره های وسیع مسطح ، سوم ناحیه جنگلها، چهارم مراتع زمستانی.
الف - قلل مرتفع از دو هزار تا پنجهزار گز که در موقع زمستان پوشیده از برف بسیار است و در تابستان آب فراوان دارد. ب - دره ها در تابستان بسیار گرم و خشک و در زمستان بی نهایت سرد و در بهار و پائیز بارندگی فراوان دارد. ارتفاع این دره ها از هزار و دویست تا دو هزار گز است و اشترانکوه آنها را از بادهای شمالی محافظت میکند و اگر چه برف بسیار میبارد ولی بادهای سرد ندارد و تبدیل فصول یکمرتبه و ناگهانی است و پس از ذوب برفها بسرعت دره ها از علف و گل پوشیده میشود. در تابستان چون بادهای سرد شمالی نمی وزد هوا بسیار گرم وخشک است و اولین باران پائیز هوا را معتدل میکند. دره های مهمی که دارای این وضع آب و هواست دشت خاوه و الشتر و خرم آباد میباشد ولی دره های دیگر که عموماً تنگند بواسطه نباتات و درختهای زیاد هوای معتدلتر دارند. ج - ناحیه جنگلها بین دره سیمره و کوههای خرم آباد واقع شده و اگر چه در تابستان بارندگی ندارد ولی بواسطه درخت فراوان هیچوقت چشمه ها خشک نمیشود و هوا پیوسته معتدل است و در وسط جنگلها بعضی جلگه های کوچک دیده میشود که دارای آب و هوای معتدل ، جنگل و درختهای آنها فاصله دار و زمین پوشیده از علف است و در تابستان علفها زود خشک میشود. د - ناحیه قشلاقی در موقع تابستان بکلی خشک و سوزان و گرمای آن قابل تحمل نیست ولی در زمستان پوشیده از علفهای سبز و هیچوقت در آنجا برف نمی بارد و در موقع بارندگی برف در کوهستان در این نقاط بارانهای شدید زمین را مرطوب میسازد وعلفها بسیار میروید و گله های طوائف مختلفه که از کوهها فرودمی آیند در آنها چرا می کنند و همینکه هوا مجدداً شروع به گرمی کرد گله دارها حیوانات خود را به قسمتهای مرتفع رانده و علفهای خشک شده را آتش میزنند که حیوانات موذی آن معدوم شود. حرارت تابستانی این دره ها بحدی زیاد است که گاهی در تابستان میزان الحراره در سایه به 55 درجه میرسد و کاروانها فقط در هنگام شب حرکت میکنند و اگر روز راه بیفتند حیوانات آنها غالباً تلف میشوند. نباتات لرستان بسیار متنوع و مختلف است ، در قسمتهای مرتفع غلات و نباتات کوهستانی و قدری پائین تر از آنها سرو و کاج مخصوصاً در قلیان کوه و پس از آن مراتع تابستانی که تا وسط جنگلها پیش میرودوجود دارد و در این مراتع بقدری گلهای رنگارنگ از قبیل زنبق و لاله فراوان است که در موقع بهار بهترین مناظر زیبا را تشکیل میدهد و نباتات صمغی و طبی متعدددر تمام این نواحی یافت شده و تا حدی از آنها استفاده میشود. درختان این ناحیه انواع بلوط و چنار و افراه و عقاقیا و غیره است و چون این نواحی جمعیتی ندارد قسمت مهمی از این جنگلها دست نخورده و بسیار انبوه میباشد و در دره های آبدیز نقاطی یافت میشود که درختان مو و انجیر و انار مخلوط با درختان دیگر است و رازک و پیچک به شاخه های آنها پیچیده و رودها تشکیل آبشارهائی میدهد که اغلب از نباتات بسیار مستور است. سکنه این نواحی لرها و کردها هستند که از حیث قیافه کاملاً بهم شبیهند ولی از حیث زبان با یکدیگر اختلاف دارند. سکنه ٔ، واقع در شمال غربی آبدیز یکی موسوم به کردلکی و قسمت دیگر دارای زبان لری است ، زبان لری فعلی از ترکیبات زبان ایرانی قدیم و از حیث ترکیب کلمات با زبان فارسی شباهت تام دارد و عناصر خارجی در آن کمتر نفوذ یافته و بواسطه محدود بودن در کوهها این نظر بیشتر تأیید میشود در صورتی که کردستان چون در سر راه واقع بوده عناصر خارجی بیشتر در آن نفوذ یافته اند. قامت آنها متوسط و قوی بنیه و پرطاقت ، رنگ آنهاگندمی با موی سیاه و چین خورده و ابروهای پهن و بینی بزرگ و عقابی و فک اسفل آنها قوی و مربع و گونه ها برجسته ، نظر آنها تند و گردنشان باریک و پیشانی عقب رفته و استخوان شقیقه آنها صاف است و بهمین واسطه ازسایر اقوام مجاور خود متمایز میباشند. باید دانست که سکنه لرستان در نقاطی که مجاور اقوام دیگری بوده اند تا حدی با آنها مخلوط شده و آثار و علائم نژادی آنها تغییر کرده است مثلاً در شمال با کردها و در جنوب شرقی با بختیاری ها و در مغرب با سکنه عراق و در جنوب با اهالی خوزستان اختلاط یافته اند. لرهای قبلی ساکن ناحیه ای واقع بین کوه چهل نابالغان و دره گاماسب ودره سیمره و آبدیز میباشند و طوایف مهم آنها کاکاوند، و کولی وند، و در دشت خاوه حسن وند، برانوند، و آلوند، و سگوند، و در دشت الشتر و در اطراف خرم آباد و در قسمت جنوبی پاپی ، و چگینی ، و جودکی ، و دیرکوند که بین یافته کوه و دره سیمره سکنی دارند. کردهای لکی :خوش هیکل و تنومند و رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمائی تیره است ، قشلاق بعضی از این طوایف در جلگه های گرمسیر خوزستان میباشد ولی بعضی از آنها که همیشه در لرستان ییلاق و قشلاق کرده و خارج نمیشوند از حیث اخلاق و روحیات پست تر از طوایف دیگرند تنها شهر لرستان خرم آباد و آن قصبه ای است که در حدود پنجهزار نفر جمعیت دارد و در دره تنگی واقع شده که کشکان رود از آن میگذرد، خرم آباد در اطراف تپه ای بناشده که در بالای آن آثار خرابه های قدیمی دیده میشود و ظاهراً در دوره های قدیم مرکز توقف قشون برای محافظت اطراف بوده است. راه شوسه تهران به محمره ( خرمشهر ) و کارون از این شهر میگذرد. هر چند خرم آباد فعلاً چندان اهمیت ندارد ولی بواسطه اینکه مرکزخرید و فروش لر است تجارت آن بی اهمیت نیست ، در اطراف شهر باغهای میوه فراوان و مزارع متعدد وجود دارد و ظاهراً این درّه از دوره های بسیار قدیم مسکون بوده زیرا در باغها و مزارع در ضمن شخم زدن سکه های متعلق به دوره های بسیار قدیم یافت میشود. در جنوب خرم آبادجلگه های مصفائی است که دهات معتبری از قبیل گلدان وشاهین آباد و تپه های مصنوعی که قدمت آن را تأیید مینماید در آن واقع است ، خرم آباد از نظر نظامی کلید خوزستان و لرستان محسوب میشود. در دوره اسلام بواسطه اهمیت تجارتی راهی از آن به شمال و راهی به خوزستان ساختند پلهائی نیز برروی رودخانه ها بوده که فعلاً خراب و بقایای کمی از آن باقی است ، در مرکز لرستان در سر راه خرم آباد به سیمره قلعه موسوم به ناصرآباد قرار گرفته که مرکز رؤسای ایل بوده ، در کوه های جنوب خرم آباد در نقطه ای موسوم به قهر در مرتع طوائف دیرکوندخرابه های شهر کوچکی از زمان ساسانیان موجود و آثاری در کوههای آن دیده میشود که متعلق به چند هزار سال قبل است. بین رود کشکان و شهر خرم آباد در بالای تپه مرتفعی قلعه خرابه ای بوده که جدیداً آن را تعمیر و تبدیل به سربازخانه کرده اند، سابقاً اسم قلعه مزبورفلک الافلاک بوده است.بیشتر بخوانید ...
فرهنگ فارسی
یعنی اراضی لر نشین و آن ناحیتی است وسیع به مغرب ایران که از شمال محدود است به کرمان شاه و از مشرق به کوههای بروجرد و ملایر و از مغرب به عراق و از جنوب به خوزستان .
دانشنامه آزاد فارسی
لُرستان
قلعه فلک الافلاک، خرم آباد
استانی در مرکز غربی ایران و در قلب کوه های زاگرس. بین استان های کرمانشاه و همدان در شمال، استان مرکزی در شمال شرقی، استان اصفهان در شرق، چهارمحال و بختیاری و خوزستان در جنوب، و استان ایلام در غرب قرار دارد. کوه های پوشیده از جنگل سراسر این استان را فراگرفته و درّه های متعدد آن به بستر رودخانه هایی چون کرخه، کشگان رود، آب چولهول، رود سزار و رودخانۀ گهر، و غیره اختصاص یافته است. اُشترانکوه، با ارتفاع ۴۰۵۰ متر، بلندترین نقطۀ این استان است و کوه میش پرور، تمندر، کازینستان، قاری کوه، سفیدکوه، و رباط و بسیاری کوه های دیگر که ارتفاعشان اکثراً بالای ۲,۵۰۰ متر است، از دیگر کوه های بلند آن محسوب می شوند. اقلیم آن گرم تا معتدلِ مایل به گرم و از نظر ریزش باران جزو نواحی نیمه خشک کشور است. کشاورزی و دامداری، مهم ترین فعالیت اقتصادی این استان است و فرآورده های دامی و کشاورزی آن عبارت اند از محصولات لبنی، گوشت، شیلات، غلات، حبوبات، سبزیجات، علوفه، چغندرقند، پنبه، توتون و تنباکو، و دانه های روغنی و بخشی از فعالیت های اقتصادی آن نیز عبارت اند از توریسم، تولید الکتریسیته، مواد غذایی، کنسرو، کمپوت، و قند و شکر. استان لرستان با ۱,۷۱۶,۵۲۷ نفر (۱۳۸۵) جمعیت از نُه شهرستان و ۲۶ بخش با مرکزیت اداری خرم آباد تشکیل شده است و شهرهای مهم آن عبارت اند از ازنا، الیگودرز، بروجرد، دورود، نورآباد، و کوه دشت. لُرها تیره ای از کُردها محسوب می شوند، که از آمیزش طوایف مختلف پدید آمده اند. لرستان امروزی در روزگار گذشته از دو بخش جداگانه با نام های لُر بزرگ و لُر کوچک تشکیل می شد و هر کدام از فرمانروایان خاص خود تبعیت می کردند، که به اتابکان لُر معروف بودند، اتابکان لر بزرگ، که به هزار اسپیان معروف اند، از ۵۱۷ تا ۸۲۷ق در شرق و جنوب لرستان امروزی یا کهگیلویه و بختیاری حکومت می کردند و پایتختشان شهر ایذج (مال امیر یا ایذۀ کنونی) بود. اتابکان مزبور از خلفای عباسی اطاعت می کردند و چندی نیز در تابعیت اتابکان فارس بودند. تیموریان در حدود ۸۲۷ق آنان را سرنگون کردند. لر کوچک یا خورشیدیان، اتابکانی بودند که از ۵۷۹ تا ۱۰۰۶ق در شمال و غرب لرستان امروزی حکومت می کردند و پایتختشان شهر خرم آباد بود. آنان نیز مانند اتابکان لر بزرگ در تابعیت خلفای عباسی بودند و آخرینشان، با نام شاه وردی، در ۱۰۰۶ق مغلوب شد و به دست شاه عباس اول صفوی به قتل رسید و بدین ترتیب لرستان در تابعیت دولت مرکزی ایران قرار گرفت. لرستان و خوزستان تا ۱۳۴۰ با هم استان ششم را تشکیل می دادند. در آن سال این دو سرزمین از هم جدا شدند و فرمانداری کل لرستان پدید آمد. در تقسیمات بعدی فرمانداری کل به استان تبدیل شد.
قلعه فلک الافلاک، خرم آباد
استانی در مرکز غربی ایران و در قلب کوه های زاگرس. بین استان های کرمانشاه و همدان در شمال، استان مرکزی در شمال شرقی، استان اصفهان در شرق، چهارمحال و بختیاری و خوزستان در جنوب، و استان ایلام در غرب قرار دارد. کوه های پوشیده از جنگل سراسر این استان را فراگرفته و درّه های متعدد آن به بستر رودخانه هایی چون کرخه، کشگان رود، آب چولهول، رود سزار و رودخانۀ گهر، و غیره اختصاص یافته است. اُشترانکوه، با ارتفاع ۴۰۵۰ متر، بلندترین نقطۀ این استان است و کوه میش پرور، تمندر، کازینستان، قاری کوه، سفیدکوه، و رباط و بسیاری کوه های دیگر که ارتفاعشان اکثراً بالای ۲,۵۰۰ متر است، از دیگر کوه های بلند آن محسوب می شوند. اقلیم آن گرم تا معتدلِ مایل به گرم و از نظر ریزش باران جزو نواحی نیمه خشک کشور است. کشاورزی و دامداری، مهم ترین فعالیت اقتصادی این استان است و فرآورده های دامی و کشاورزی آن عبارت اند از محصولات لبنی، گوشت، شیلات، غلات، حبوبات، سبزیجات، علوفه، چغندرقند، پنبه، توتون و تنباکو، و دانه های روغنی و بخشی از فعالیت های اقتصادی آن نیز عبارت اند از توریسم، تولید الکتریسیته، مواد غذایی، کنسرو، کمپوت، و قند و شکر. استان لرستان با ۱,۷۱۶,۵۲۷ نفر (۱۳۸۵) جمعیت از نُه شهرستان و ۲۶ بخش با مرکزیت اداری خرم آباد تشکیل شده است و شهرهای مهم آن عبارت اند از ازنا، الیگودرز، بروجرد، دورود، نورآباد، و کوه دشت. لُرها تیره ای از کُردها محسوب می شوند، که از آمیزش طوایف مختلف پدید آمده اند. لرستان امروزی در روزگار گذشته از دو بخش جداگانه با نام های لُر بزرگ و لُر کوچک تشکیل می شد و هر کدام از فرمانروایان خاص خود تبعیت می کردند، که به اتابکان لُر معروف بودند، اتابکان لر بزرگ، که به هزار اسپیان معروف اند، از ۵۱۷ تا ۸۲۷ق در شرق و جنوب لرستان امروزی یا کهگیلویه و بختیاری حکومت می کردند و پایتختشان شهر ایذج (مال امیر یا ایذۀ کنونی) بود. اتابکان مزبور از خلفای عباسی اطاعت می کردند و چندی نیز در تابعیت اتابکان فارس بودند. تیموریان در حدود ۸۲۷ق آنان را سرنگون کردند. لر کوچک یا خورشیدیان، اتابکانی بودند که از ۵۷۹ تا ۱۰۰۶ق در شمال و غرب لرستان امروزی حکومت می کردند و پایتختشان شهر خرم آباد بود. آنان نیز مانند اتابکان لر بزرگ در تابعیت خلفای عباسی بودند و آخرینشان، با نام شاه وردی، در ۱۰۰۶ق مغلوب شد و به دست شاه عباس اول صفوی به قتل رسید و بدین ترتیب لرستان در تابعیت دولت مرکزی ایران قرار گرفت. لرستان و خوزستان تا ۱۳۴۰ با هم استان ششم را تشکیل می دادند. در آن سال این دو سرزمین از هم جدا شدند و فرمانداری کل لرستان پدید آمد. در تقسیمات بعدی فرمانداری کل به استان تبدیل شد.
wikijoo: لرستان
پیشنهاد کاربران
ساکی جودکی چگنی از طوایف قوم لر با قدمت هزاران سال هستند لطفا جعل نکنید
نواحی لرنشین جز مناطق مهم برای ساسانیان و هخامنشیان و اشکانیان بودند نواحی لرنشین جز مناطق ییلاقی ساسانیان و هخامنشیان بوده چون خودشون اهل همین سرزمین بودن به آبادی این سرزمین می پرداختند و ما لرها به رگ ساسانی خود افتخار می کنیم
تمام مردم لرستان خود را لر می دانند طبق منابع ۹۲ درصد مردم لرستان لر هستند لطفا دست از جعل و چرندیات بردارید ساسانیان از خاندان شبانکاره بودند اصالتا اهل کهگیلویه و لر بودند از طرفی مادر هم از خاندان بازرنگی بودن که اونام مال کهگیلویه بودند
٠٨بر اساس منابع معتبر جمعیت استان را طایفه ها و تیره هایی از قوم ایرانی لر تشکیل می دهند. [۶۵][۶۶][۶۷][۶۸]طبق آمارگیری های رسمی حدود ۹۲٪درصد مردم استان را لرها تشکیل می دهند. [۶۹]مردم لرستان عمداتا به
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
زبان لری و زیر گویش های آن نظیر لری بالاگِریوِه ای، لری خرم آبادی، لری بختیاری، لری ثلاثی، لکی و فارسی تکلم می کنند
دژ شاپوری سند پارسی بودن خرم آباد می باشد!
ساسانیان پارس بودند!
لورها چیزی به اسم خ اصلا در زبان گفتاری ندارند! تمام خ را ح تلفظ می کنند! خانه را حانه یا حونه! خسوره رو حسوره! خنه را حنی حنه! خرگ را حرگ یا حری! و . . . خرم آباد حتی اسمش هم لوری نمیتونه باشه! خورشید را افتو میگید!
... [مشاهده متن کامل]
اگه اینجوری باشه که ادموندز به صراحت میگه خرم آباد لکنشین می باشد! اقلیتی لور منگره نیز وارد آن شده اند!
ساسانیان پارس بودند!
لورها چیزی به اسم خ اصلا در زبان گفتاری ندارند! تمام خ را ح تلفظ می کنند! خانه را حانه یا حونه! خسوره رو حسوره! خنه را حنی حنه! خرگ را حرگ یا حری! و . . . خرم آباد حتی اسمش هم لوری نمیتونه باشه! خورشید را افتو میگید!
... [مشاهده متن کامل]
اگه اینجوری باشه که ادموندز به صراحت میگه خرم آباد لکنشین می باشد! اقلیتی لور منگره نیز وارد آن شده اند!
به جای داستان سرایی برید حرف های پروفسور بهاروند رو نگاه کنید! به صراحت میگه نام لر یا لور متاخر می باشد و نامی جدید می باشد! اینو که دیگه قبول دارید؟!
چه طوایفی که جزو لور آورده اید که حتی حرف های خودتون رو نقض می کند! از یک طرف به یک حادثه تاریخی درباره دشمنی لورها با زیاران اشاره می کنید از طرف دیگر می گید زیودار طایفه ای لور می باشد!
کل حرف های لورها در همین حد جعلی و توهمی می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
رشنو طبق سند تاریخ کردستان اثر شرف خان بدلیسی کرد سوریه می باشند! به همین خاطر نود درصد رشنوها لکی حرف می زنند!
سگوند عرب بنی کلاب می باشند!
سلاحورزی عرب ربیعی می باشند!
بیرانوند عرب حجازی می باشند!
سادات عرب فاطمی می باشند!
میرها عرب عباسی می باشند! کتاب سفرنامه ادموندز و سخنان بهاروند رو می تونید بخونید و حتی میرها شجره نامه دارند که به از انساب عباس بن علی و هاشمی هستند!
رومیانی ها دقیقا رومی الاصل هستند و چشمانی آبی دارند!
بختیاری طبق سند تاریخ گزیده کرد شامی می باشند!
بازگیر کرد کرمانشاهی و از منشعبات ملکشاهی می باشند!
طایفه سوری از سوریه وارد ایران شده اند و کرد هستند!
عمرایی پارس دزفولی هستند!
رکرک دزفولی هستند!
قرار نیست هر کی گفت بیا ریم یا هر کی گفت رتیم و اومام بگیم لوره!
لورها ایلاتی اصیل دارند! نظیر پاپی نظیر چگنی نظیر دریکوند! و . . .
اما هر کسی اومد خرم آبادی یا بروجردی یا سیلاخوری حرف زد بگیم لوره واقعا از عقل و منطق ساقط میشه!
ایلات منطقه مشخصه کیا کجایی هستند!
سند فخرالدین اسعد گرگانی به صراحت میگه بروجردی ها نه تنها لور نیستن حتی با لورها و کردها کمال دشمنی را دارند و اونارو قتل عام کرده اند!
کل حرف های لورها در همین حد جعلی و توهمی می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
رشنو طبق سند تاریخ کردستان اثر شرف خان بدلیسی کرد سوریه می باشند! به همین خاطر نود درصد رشنوها لکی حرف می زنند!
سگوند عرب بنی کلاب می باشند!
سلاحورزی عرب ربیعی می باشند!
بیرانوند عرب حجازی می باشند!
سادات عرب فاطمی می باشند!
میرها عرب عباسی می باشند! کتاب سفرنامه ادموندز و سخنان بهاروند رو می تونید بخونید و حتی میرها شجره نامه دارند که به از انساب عباس بن علی و هاشمی هستند!
رومیانی ها دقیقا رومی الاصل هستند و چشمانی آبی دارند!
بختیاری طبق سند تاریخ گزیده کرد شامی می باشند!
بازگیر کرد کرمانشاهی و از منشعبات ملکشاهی می باشند!
طایفه سوری از سوریه وارد ایران شده اند و کرد هستند!
عمرایی پارس دزفولی هستند!
رکرک دزفولی هستند!
قرار نیست هر کی گفت بیا ریم یا هر کی گفت رتیم و اومام بگیم لوره!
لورها ایلاتی اصیل دارند! نظیر پاپی نظیر چگنی نظیر دریکوند! و . . .
اما هر کسی اومد خرم آبادی یا بروجردی یا سیلاخوری حرف زد بگیم لوره واقعا از عقل و منطق ساقط میشه!
ایلات منطقه مشخصه کیا کجایی هستند!
سند فخرالدین اسعد گرگانی به صراحت میگه بروجردی ها نه تنها لور نیستن حتی با لورها و کردها کمال دشمنی را دارند و اونارو قتل عام کرده اند!
قدیمی ترین سندی که اسم لور توش اومده علاوه بر شاهنامه فردوسی شخص مسعود می باشد که لورها را جزئی از کردها معرفی کرده است! اونم به عنوان سرزمینی در ناحیه لردگان امروزی نه خرم آباد
نطنزی به صراحت میگه ساکی ها لور نیستن بعد میگی لورن؟!
هنری فیلد و شخص والی زاده به صراحت ریشه سگوند را عربی می دانند! حرفای جعلی که سند حساب نمیشه. مگه گفتم کوشکی مریخی هستند؟!
ساکی ها پارس هستند دقیقا مثل گودرزی و آل گودرز و شولی ها .
هنری فیلد و شخص والی زاده به صراحت ریشه سگوند را عربی می دانند! حرفای جعلی که سند حساب نمیشه. مگه گفتم کوشکی مریخی هستند؟!
ساکی ها پارس هستند دقیقا مثل گودرزی و آل گودرز و شولی ها .
سخنان باد معده ای هیچ کجا تاییدیه نمیگیره! فخرالدین اسعد گرگانی در قرن سه و چهار به صراحت میگه رامین سیلاخوری بروجردی کسی بوده که لورها و کردها را به خاطر دزدی و غارت اموال ملت قتل عام میکنه!
کجای سند تاریخ گزیده اصلا اسمی از سلاحورزی آمده است؟!
... [مشاهده متن کامل]
بهاروندها دقیقا ترکان شهرستان بهار همدان هستند.
دانشنامه ایرانیکا به صراحت جودکی را ترک معرفی می کند!
بیات و پشته وبیگلری ترک اصیل هستند!
تاریخ گزیده به صراحت ریشه لورهای ناحیه اندیمشک را عربی معرفی می کند!
نزه القلوب از خود الشتر تا اردلان را حوزه کردستان معرفی می کند!
ادموندز به صراحت زبان مردم خرم آباد را لکی معرفی می کند حتی اشعاری نظیر بینا بینا را نیز از مردم خرم آباد معرفی می کند.
کجای سند تاریخ گزیده اصلا اسمی از سلاحورزی آمده است؟!
... [مشاهده متن کامل]
بهاروندها دقیقا ترکان شهرستان بهار همدان هستند.
دانشنامه ایرانیکا به صراحت جودکی را ترک معرفی می کند!
بیات و پشته وبیگلری ترک اصیل هستند!
تاریخ گزیده به صراحت ریشه لورهای ناحیه اندیمشک را عربی معرفی می کند!
نزه القلوب از خود الشتر تا اردلان را حوزه کردستان معرفی می کند!
ادموندز به صراحت زبان مردم خرم آباد را لکی معرفی می کند حتی اشعاری نظیر بینا بینا را نیز از مردم خرم آباد معرفی می کند.
توکولتی_نینورتای_اول شاه آشوری، در قرن سیزده قبل از میلاد، پس از شکست کاشتیلیاش، شاه کاسی در زاگرس، به فتح سرزمین#اِلوری اشاره دارد. الوری همان است که امروز لرستان نام دارد. در کتیبه های شلمنسر سوم شاه آشوری در قرن هشت قبل از میلاد که نقشه حمله او به سرزمین ماد دقیقاً توضیح داده شده از سرزمین شمال عیلام با نام للر یا لار یاد می کند که دقیقا صورتی تغییریافته از لُر است
... [مشاهده متن کامل]
.
در کتیبه های تپتی هومبان اینشوشیناک شاه عیلام در قرن هفت قبل ازمیلاد، از پیروزی هایی بزرگ بر سرزمین شریر ( پارس ) و بر مردم#لالاریپ در شمال عیلام یاد کرده
.
سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام#بروختیاری ( بختیاری ) در شمال عیلام اشاره می کند. واژه#بوکتی در متون سنگ نگاره باستانی مالمیر یا ایذه آمده که صورتی تغییریافته از بخدی یا بختیاری است
.
محمدبن جریر طبری درکتاب الرسل والملوک که درقرن سوم هجری نگاشته به تفصیل از مبارزات اردشیرساسانی با اردوان اشکانی سخن گفته و در ضمن شرح وقایع، اطلاعات جغرافیایی مفیدی در دسترس خوانندگان قرار می دهد و از#لرویر ( نام موضعی در فارس ) و لُرستان نام می برد که این مطلب دوباره درکتاب "جغرافیای تاریخی ایران زمین" اثر؛ فریدون آورزمانی، صفحه سی وهفت، آمده است
.
دکترصدیق صفی زاده درکتاب "پیران و مشاهیر اهل حق" صفحه57، می نویسد: تمام یاران بهلول ماهی از مشاهیر اهل_حق درقرن دوم هجری تماماً لُر و اهل لُرستان بودند مانند: بابا لُره لُرستانی ( زهی سعادتا که نام لُر دوبار در نامت تکرار شود ) ، بابا نجوم لُرستانی، بابا رجب لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی و تا شاه خوشین لُرستانی که متولد کوه_یافته چگنی است. درلغت نامه دهخدا، ذیل نام بابک_خرم_دین، صفحه۳۸۴۸، از حمایت مردم لُر از قیام بابک خرمدین صحبت شده و آمده که طرفداران بابک در لرستان هم بوده اند. مِقْدَسی درکتاب اَلْبَدْءُ وَالتّاریخ ( ۳۵۵ ه. ق ) ، صفحه۵۴، از پیروان بابک خرمدین در لُرستان بخوبی یاد می کند حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه۵۴۰، سابقه حکومت لران را به تاریخ سنه_ثلاث_مایه ( سال سیصدهجری ) می رسد یعنی لران قبل از سال سیصدهجری در قلمرو کنونی خود ساکن بوده اند
.
اصطخری جغرافیدان قرن سوم، درکتاب"مسالک الممالک" صفحه نود وسه، از لُر نام می برد و در صفحه نود ونُه، از لُردگان نام می برد در صفحه صدو سه، از#رود_مسن ( ممسنی ) که از#لورجان به سرزمین فارس می رود، نام می برد
.
درقرن سه، #مسعودی درکتاب التنبیه والاشراف صفحه هشتادو پنج و هم درکتاب مروج الذهب، صفحه چهارصدو هشتاد، گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را نام می برد او از #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) نام می برد
#لران #لرستان
.
مسعودی گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را اینگونه معرفی می کند: بازنجان، شوهجان، شاذنجان، نشاوره، بوذیکان، #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) ، جورقان ( گوران ) ، #بارسیان ( فارس ) ، جلالیه، مستکان، جابارقه، جروغان، کیکان، ماجردان و هذبانیه نام می برد که برخی از این گروهها همچون لُرها، جورقان ( گوران ) و فارسها، امروزه نیز وجود دارند و مناطق مورد سکونتشان معلوم است
.
درتاریخ الکامل ابن اثیر، صفحه پنج هزارو چهارصدو نودو هشت، از حضور قوم لُر در حوادث سال چهارصدو پنج هجری صحبت شده و در جلد سیزده الکامل، صفحه پنج هزارو هفتصدو هفتادو نُه، ذیل حوادث سال چهارصدو سی ونُه هجری از قوم لُر نام می برد
.
حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه چهارصدو یازده، از اتحاد لُران و دیلمیان در قرن چهار صحبت کرده و گفته لران و دیلمیان در#ارجان با نیروهای یاقوت جنگیدند و ایلی بنام#لُر_دشمن_زیاری در کُهگیلویه وجود دارد که نام آن یادآور اتحاد لران با دیالمه بر ضد آل زیار است
.
ابن اسفندیار درقرن پنج، درکتاب تاریخ طبرستان، جلد دو، صفحه پنج، می نویسد: #لُرها در سپاه آل بویه بودند. میترا مهرآبادی در تاریخ سلسله زیاری، صفحه صدو نُه، می نویسد: لُرها متحد آل بویه و جزء سپاهیان آل بویه بودند. دکتر پروین ترکمنی آذر، درکتاب دیلمیان در گستره تاریخ ایران، صفحه دویست وبیست وهشت، از لُرها به عنوان حامی و سپاهیان آل بویه اسم می برد
.
درتاریخ ادبیات ایران، جلد یک، صفحه دویست وشصت وهفت، از #بختیاری شاعر دوره آل بویه اسم برده و دکتر احمدحلمی در دولت سلجوقیان، صفحه دویست وبیست، از کوشکی و #بختیاری به عنوان شاعران دوره آل بویه نام می برد. کوشکی و بختیاری دو ایل کهن قوم لُرند
.
ناصرخسرو درقرن چهار در سفرنامه اش صفحه صدو شصت وپنج، از#لُردغان یا لُردگان که درمنطقه بختیاری است و نام لُر را در ترکیب دارد اسم می برد. دکترایرج افشار درکتاب "پژوهش در نام شهرهای ایران"، ذیل نام لُردگان می نویسد: لُردگان در لغت به معنی، محل و زیست لُرها است.
... [مشاهده متن کامل]
.
در کتیبه های تپتی هومبان اینشوشیناک شاه عیلام در قرن هفت قبل ازمیلاد، از پیروزی هایی بزرگ بر سرزمین شریر ( پارس ) و بر مردم#لالاریپ در شمال عیلام یاد کرده
.
سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام#بروختیاری ( بختیاری ) در شمال عیلام اشاره می کند. واژه#بوکتی در متون سنگ نگاره باستانی مالمیر یا ایذه آمده که صورتی تغییریافته از بخدی یا بختیاری است
.
محمدبن جریر طبری درکتاب الرسل والملوک که درقرن سوم هجری نگاشته به تفصیل از مبارزات اردشیرساسانی با اردوان اشکانی سخن گفته و در ضمن شرح وقایع، اطلاعات جغرافیایی مفیدی در دسترس خوانندگان قرار می دهد و از#لرویر ( نام موضعی در فارس ) و لُرستان نام می برد که این مطلب دوباره درکتاب "جغرافیای تاریخی ایران زمین" اثر؛ فریدون آورزمانی، صفحه سی وهفت، آمده است
.
دکترصدیق صفی زاده درکتاب "پیران و مشاهیر اهل حق" صفحه57، می نویسد: تمام یاران بهلول ماهی از مشاهیر اهل_حق درقرن دوم هجری تماماً لُر و اهل لُرستان بودند مانند: بابا لُره لُرستانی ( زهی سعادتا که نام لُر دوبار در نامت تکرار شود ) ، بابا نجوم لُرستانی، بابا رجب لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی و تا شاه خوشین لُرستانی که متولد کوه_یافته چگنی است. درلغت نامه دهخدا، ذیل نام بابک_خرم_دین، صفحه۳۸۴۸، از حمایت مردم لُر از قیام بابک خرمدین صحبت شده و آمده که طرفداران بابک در لرستان هم بوده اند. مِقْدَسی درکتاب اَلْبَدْءُ وَالتّاریخ ( ۳۵۵ ه. ق ) ، صفحه۵۴، از پیروان بابک خرمدین در لُرستان بخوبی یاد می کند حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه۵۴۰، سابقه حکومت لران را به تاریخ سنه_ثلاث_مایه ( سال سیصدهجری ) می رسد یعنی لران قبل از سال سیصدهجری در قلمرو کنونی خود ساکن بوده اند
.
اصطخری جغرافیدان قرن سوم، درکتاب"مسالک الممالک" صفحه نود وسه، از لُر نام می برد و در صفحه نود ونُه، از لُردگان نام می برد در صفحه صدو سه، از#رود_مسن ( ممسنی ) که از#لورجان به سرزمین فارس می رود، نام می برد
.
درقرن سه، #مسعودی درکتاب التنبیه والاشراف صفحه هشتادو پنج و هم درکتاب مروج الذهب، صفحه چهارصدو هشتاد، گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را نام می برد او از #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) نام می برد
#لران #لرستان
.
مسعودی گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را اینگونه معرفی می کند: بازنجان، شوهجان، شاذنجان، نشاوره، بوذیکان، #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) ، جورقان ( گوران ) ، #بارسیان ( فارس ) ، جلالیه، مستکان، جابارقه، جروغان، کیکان، ماجردان و هذبانیه نام می برد که برخی از این گروهها همچون لُرها، جورقان ( گوران ) و فارسها، امروزه نیز وجود دارند و مناطق مورد سکونتشان معلوم است
.
درتاریخ الکامل ابن اثیر، صفحه پنج هزارو چهارصدو نودو هشت، از حضور قوم لُر در حوادث سال چهارصدو پنج هجری صحبت شده و در جلد سیزده الکامل، صفحه پنج هزارو هفتصدو هفتادو نُه، ذیل حوادث سال چهارصدو سی ونُه هجری از قوم لُر نام می برد
.
حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه چهارصدو یازده، از اتحاد لُران و دیلمیان در قرن چهار صحبت کرده و گفته لران و دیلمیان در#ارجان با نیروهای یاقوت جنگیدند و ایلی بنام#لُر_دشمن_زیاری در کُهگیلویه وجود دارد که نام آن یادآور اتحاد لران با دیالمه بر ضد آل زیار است
.
ابن اسفندیار درقرن پنج، درکتاب تاریخ طبرستان، جلد دو، صفحه پنج، می نویسد: #لُرها در سپاه آل بویه بودند. میترا مهرآبادی در تاریخ سلسله زیاری، صفحه صدو نُه، می نویسد: لُرها متحد آل بویه و جزء سپاهیان آل بویه بودند. دکتر پروین ترکمنی آذر، درکتاب دیلمیان در گستره تاریخ ایران، صفحه دویست وبیست وهشت، از لُرها به عنوان حامی و سپاهیان آل بویه اسم می برد
.
درتاریخ ادبیات ایران، جلد یک، صفحه دویست وشصت وهفت، از #بختیاری شاعر دوره آل بویه اسم برده و دکتر احمدحلمی در دولت سلجوقیان، صفحه دویست وبیست، از کوشکی و #بختیاری به عنوان شاعران دوره آل بویه نام می برد. کوشکی و بختیاری دو ایل کهن قوم لُرند
.
ناصرخسرو درقرن چهار در سفرنامه اش صفحه صدو شصت وپنج، از#لُردغان یا لُردگان که درمنطقه بختیاری است و نام لُر را در ترکیب دارد اسم می برد. دکترایرج افشار درکتاب "پژوهش در نام شهرهای ایران"، ذیل نام لُردگان می نویسد: لُردگان در لغت به معنی، محل و زیست لُرها است.
توکولتی_نینورتای_اول شاه آشوری، در قرن سیزده قبل از میلاد، پس از شکست کاشتیلیاش، شاه کاسی در زاگرس، به فتح سرزمین اِلوری اشاره دارد. الوری همان است که امروز لرستان نام دارد. در کتیبه های شلمنسر سوم شاه آشوری در قرن هشت قبل از میلاد که نقشه حمله او به سرزمین ماد دقیقاً توضیح داده شده از سرزمین شمال عیلام با نام للر یا لار یاد می کند که دقیقا صورتی تغییریافته از لُر است
... [مشاهده متن کامل]
.
در کتیبه های تپتی هومبان اینشوشیناک شاه عیلام در قرن هفت قبل ازمیلاد، از پیروزی هایی بزرگ بر سرزمین شریر ( پارس ) و بر مردم#لالاریپ در شمال عیلام یاد کرده
.
سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام#بروختیاری ( بختیاری ) در شمال عیلام اشاره می کند. واژه#بوکتی در متون سنگ نگاره باستانی مالمیر یا ایذه آمده که صورتی تغییریافته از بخدی یا بختیاری است
.
محمدبن جریر طبری درکتاب الرسل والملوک که درقرن سوم هجری نگاشته به تفصیل از مبارزات اردشیرساسانی با اردوان اشکانی سخن گفته و در ضمن شرح وقایع، اطلاعات جغرافیایی مفیدی در دسترس خوانندگان قرار می دهد و از#لرویر ( نام موضعی در فارس ) و لُرستان نام می برد که این مطلب دوباره درکتاب "جغرافیای تاریخی ایران زمین" اثر؛ فریدون آورزمانی، صفحه سی وهفت، آمده است
.
دکترصدیق صفی زاده درکتاب "پیران و مشاهیر اهل حق" صفحه57، می نویسد: تمام یاران بهلول ماهی از مشاهیر اهل_حق درقرن دوم هجری تماماً لُر و اهل لُرستان بودند مانند: بابا لُره لُرستانی ( زهی سعادتا که نام لُر دوبار در نامت تکرار شود ) ، بابا نجوم لُرستانی، بابا رجب لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی و تا شاه خوشین لُرستانی که متولد کوه_یافته چگنی است. درلغت نامه دهخدا، ذیل نام بابک_خرم_دین، صفحه۳۸۴۸، از حمایت مردم لُر از قیام بابک خرمدین صحبت شده و آمده که طرفداران بابک در لرستان هم بوده اند. مِقْدَسی درکتاب اَلْبَدْءُ وَالتّاریخ ( ۳۵۵ ه. ق ) ، صفحه۵۴، از پیروان بابک خرمدین در لُرستان بخوبی یاد می کند حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه۵۴۰، سابقه حکومت لران را به تاریخ سنه_ثلاث_مایه ( سال سیصدهجری ) می رسد یعنی لران قبل از سال سیصدهجری در قلمرو کنونی خود ساکن بوده اند
.
اصطخری جغرافیدان قرن سوم، درکتاب"مسالک الممالک" صفحه نود وسه، از لُر نام می برد و در صفحه نود ونُه، از لُردگان نام می برد در صفحه صدو سه، از#رود_مسن ( ممسنی ) که از#لورجان به سرزمین فارس می رود، نام می برد
.
درقرن سه، #مسعودی درکتاب التنبیه والاشراف صفحه هشتادو پنج و هم درکتاب مروج الذهب، صفحه چهارصدو هشتاد، گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را نام می برد او از #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) نام می برد
#لران #لرستان
.
مسعودی گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را اینگونه معرفی می کند: بازنجان، شوهجان، شاذنجان، نشاوره، بوذیکان، #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) ، جورقان ( گوران ) ، #بارسیان ( فارس ) ، جلالیه، مستکان، جابارقه، جروغان، کیکان، ماجردان و هذبانیه نام می برد که برخی از این گروهها همچون لُرها، جورقان ( گوران ) و فارسها، امروزه نیز وجود دارند و مناطق مورد سکونتشان معلوم است
.
درتاریخ الکامل ابن اثیر، صفحه پنج هزارو چهارصدو نودو هشت، از حضور قوم لُر در حوادث سال چهارصدو پنج هجری صحبت شده و در جلد سیزده الکامل، صفحه پنج هزارو هفتصدو هفتادو نُه، ذیل حوادث سال چهارصدو سی ونُه هجری از قوم لُر نام می برد
.
حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه چهارصدو یازده، از اتحاد لُران و دیلمیان در قرن چهار صحبت کرده و گفته لران و دیلمیان در#ارجان با نیروهای یاقوت جنگیدند و ایلی بنام#لُر_دشمن_زیاری در کُهگیلویه وجود دارد که نام آن یادآور اتحاد لران با دیالمه بر ضد آل زیار است
.
ابن اسفندیار درقرن پنج، درکتاب تاریخ طبرستان، جلد دو، صفحه پنج، می نویسد: #لُرها در سپاه آل بویه بودند. میترا مهرآبادی در تاریخ سلسله زیاری، صفحه صدو نُه، می نویسد: لُرها متحد آل بویه و جزء سپاهیان آل بویه بودند. دکتر پروین ترکمنی آذر، درکتاب دیلمیان در گستره تاریخ ایران، صفحه دویست وبیست وهشت، از لُرها به عنوان حامی و سپاهیان آل بویه اسم می برد
.
درتاریخ ادبیات ایران، جلد یک، صفحه دویست وشصت وهفت، از #بختیاری شاعر دوره آل بویه اسم برده و دکتر احمدحلمی در دولت سلجوقیان، صفحه دویست وبیست، از کوشکی و #بختیاری به عنوان شاعران دوره آل بویه نام می برد. کوشکی و بختیاری دو ایل کهن قوم لُرند
.
ناصرخسرو درقرن چهار در سفرنامه اش صفحه صدو شصت وپنج، از لُردغان یا لُردگان که درمنطقه بختیاری است و نام لُر را در ترکیب دارد اسم می برد. دکترایرج افشار درکتاب "پژوهش در نام شهرهای ایران"، ذیل نام لُردگان می نویسد: لُردگان در لغت به معنی، محل و زیست لُرها است
... [مشاهده متن کامل]
.
در کتیبه های تپتی هومبان اینشوشیناک شاه عیلام در قرن هفت قبل ازمیلاد، از پیروزی هایی بزرگ بر سرزمین شریر ( پارس ) و بر مردم#لالاریپ در شمال عیلام یاد کرده
.
سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام#بروختیاری ( بختیاری ) در شمال عیلام اشاره می کند. واژه#بوکتی در متون سنگ نگاره باستانی مالمیر یا ایذه آمده که صورتی تغییریافته از بخدی یا بختیاری است
.
محمدبن جریر طبری درکتاب الرسل والملوک که درقرن سوم هجری نگاشته به تفصیل از مبارزات اردشیرساسانی با اردوان اشکانی سخن گفته و در ضمن شرح وقایع، اطلاعات جغرافیایی مفیدی در دسترس خوانندگان قرار می دهد و از#لرویر ( نام موضعی در فارس ) و لُرستان نام می برد که این مطلب دوباره درکتاب "جغرافیای تاریخی ایران زمین" اثر؛ فریدون آورزمانی، صفحه سی وهفت، آمده است
.
دکترصدیق صفی زاده درکتاب "پیران و مشاهیر اهل حق" صفحه57، می نویسد: تمام یاران بهلول ماهی از مشاهیر اهل_حق درقرن دوم هجری تماماً لُر و اهل لُرستان بودند مانند: بابا لُره لُرستانی ( زهی سعادتا که نام لُر دوبار در نامت تکرار شود ) ، بابا نجوم لُرستانی، بابا رجب لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی و تا شاه خوشین لُرستانی که متولد کوه_یافته چگنی است. درلغت نامه دهخدا، ذیل نام بابک_خرم_دین، صفحه۳۸۴۸، از حمایت مردم لُر از قیام بابک خرمدین صحبت شده و آمده که طرفداران بابک در لرستان هم بوده اند. مِقْدَسی درکتاب اَلْبَدْءُ وَالتّاریخ ( ۳۵۵ ه. ق ) ، صفحه۵۴، از پیروان بابک خرمدین در لُرستان بخوبی یاد می کند حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه۵۴۰، سابقه حکومت لران را به تاریخ سنه_ثلاث_مایه ( سال سیصدهجری ) می رسد یعنی لران قبل از سال سیصدهجری در قلمرو کنونی خود ساکن بوده اند
.
اصطخری جغرافیدان قرن سوم، درکتاب"مسالک الممالک" صفحه نود وسه، از لُر نام می برد و در صفحه نود ونُه، از لُردگان نام می برد در صفحه صدو سه، از#رود_مسن ( ممسنی ) که از#لورجان به سرزمین فارس می رود، نام می برد
.
درقرن سه، #مسعودی درکتاب التنبیه والاشراف صفحه هشتادو پنج و هم درکتاب مروج الذهب، صفحه چهارصدو هشتاد، گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را نام می برد او از #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) نام می برد
#لران #لرستان
.
مسعودی گروه های ایرانی ساکن در زاگرس را اینگونه معرفی می کند: بازنجان، شوهجان، شاذنجان، نشاوره، بوذیکان، #لُریه ( لُریه منتسب به لُر است چنانکه ترکیه منتسب است به تُرک ) ، جورقان ( گوران ) ، #بارسیان ( فارس ) ، جلالیه، مستکان، جابارقه، جروغان، کیکان، ماجردان و هذبانیه نام می برد که برخی از این گروهها همچون لُرها، جورقان ( گوران ) و فارسها، امروزه نیز وجود دارند و مناطق مورد سکونتشان معلوم است
.
درتاریخ الکامل ابن اثیر، صفحه پنج هزارو چهارصدو نودو هشت، از حضور قوم لُر در حوادث سال چهارصدو پنج هجری صحبت شده و در جلد سیزده الکامل، صفحه پنج هزارو هفتصدو هفتادو نُه، ذیل حوادث سال چهارصدو سی ونُه هجری از قوم لُر نام می برد
.
حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه چهارصدو یازده، از اتحاد لُران و دیلمیان در قرن چهار صحبت کرده و گفته لران و دیلمیان در#ارجان با نیروهای یاقوت جنگیدند و ایلی بنام#لُر_دشمن_زیاری در کُهگیلویه وجود دارد که نام آن یادآور اتحاد لران با دیالمه بر ضد آل زیار است
.
ابن اسفندیار درقرن پنج، درکتاب تاریخ طبرستان، جلد دو، صفحه پنج، می نویسد: #لُرها در سپاه آل بویه بودند. میترا مهرآبادی در تاریخ سلسله زیاری، صفحه صدو نُه، می نویسد: لُرها متحد آل بویه و جزء سپاهیان آل بویه بودند. دکتر پروین ترکمنی آذر، درکتاب دیلمیان در گستره تاریخ ایران، صفحه دویست وبیست وهشت، از لُرها به عنوان حامی و سپاهیان آل بویه اسم می برد
.
درتاریخ ادبیات ایران، جلد یک، صفحه دویست وشصت وهفت، از #بختیاری شاعر دوره آل بویه اسم برده و دکتر احمدحلمی در دولت سلجوقیان، صفحه دویست وبیست، از کوشکی و #بختیاری به عنوان شاعران دوره آل بویه نام می برد. کوشکی و بختیاری دو ایل کهن قوم لُرند
.
ناصرخسرو درقرن چهار در سفرنامه اش صفحه صدو شصت وپنج، از لُردغان یا لُردگان که درمنطقه بختیاری است و نام لُر را در ترکیب دارد اسم می برد. دکترایرج افشار درکتاب "پژوهش در نام شهرهای ایران"، ذیل نام لُردگان می نویسد: لُردگان در لغت به معنی، محل و زیست لُرها است
واژه لُر ( LOR ) درکتاب فرهنگ فارسی دکترمحمدمعین، جلد۳، صفحه ۲۵۴۶ به معنای قومی از اقوام ایران و هم چنین #پاک_دل و #سلیم آمده و در جلد۶، صفحه۱۸۰۷ آورده: لُر نام قومی ایرانی ساکن در جنوب غربی ایران که مسعودی
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
مورخ قرن سه هجری در فهرست قبایل ایرانی از قبیله #لریه که به لُران ساکن بلاداللر مرتبط باشد نام می برد یاقوت حموی در قرن۶هجری از #قوم_لُر که بین اصفهان و اهواز زندگی می کنند نام می برد و ناحیه ای که درآن سکنا دارند را #بلاد_اللُر یا #لُرستان نامیده است. ابراهیم فاروقی در فرهنگ ابراهیمی ذیل واژه لُر می نویسد: لُر�بالضم لام، نوعی از #اصل_مردم ( منظور نام قوم لُر است ) #لور: با واو فارسی نام شهری و آنرا #لر نیز گویند و اصل مردم و جغرافیاست. درکتاب بستان السیاحه اثر زین العابدین شیروانی صفحه۵۵۲ آمده: لُر به ضم لام طایفه ای است معروف و اُمتی_بسیار و قومی بی شمارند و مشتمل هستند بر طوایف فراوان و قبایل بی پایان، راقم لُر بسیار دیده و به صحبت ایشان رسیده است عموماً شیعی مذهب اند و شجاع و دلیر و مهمان دوست و غریب نواز و در آن شیوه ممتازند و لُرستان دو ملک است یکی #لرستان_بزرگ و یکی لُرستان کوچک و هر دو محتوی است بر بلاد چند و نواحی عالم پسند و جبال سخت و جنگل های پر درخت و چشمه های خوشگوار و هوای سازگار همگی از اقلیم چهارم. در دائرةالمعارف فارسی اثر دکتر غلامحسین مصاحب، جلد دو، صفحه ۲۴۸۸ آمده: #لر lor عنوان عمومی شعبه ای از طوایف ایرانی که غالباً در بلاد غرب و جنوب غربی ایران سکونت دارند. در فرهنگ لغت عمید، صفحه ۸۹۱ لُر به معنای #کام، #مراد و #مطلب و نام یکی از #اقوام_بزرگ ایران که بیشتر در غرب و جنوب غربی ایران سکونت دارند اشاره شده است . درفرهنگ لغت نفیسی ( دکتر علی اکبر نفیسی ) چاپ۱۳۴۳، جلد۴، صفحه۲۹۵۸، در معنای واژه لُر آمده که نام #قومی_کثیر و عظیم از ایرانیان که در غرب و جنوب غربی ایران سکونت دارند و نام دو ولایت بزرگ یکی لُربزرگ و دیگری لُرکوچک که اکنون به لُرستان شهرت دارد و به معنای کام و توان و مراد و مطلوب هم آمده است. دکتر رضاشعبانی درکتاب تاریخ تحولات ایران در دوره افشاریه و زندیه درصفحه۱۱۵ درباره #وجه_تسمیه_واژه_لر می نویسد: صرف نظر از نام قوم بزرگی از ایرانیان، معنی واژه لُر تقریباً در تمام فرهنگ های فارسی یکسان ثبت شده: کام، توان، مراد و مطلوب هم گفته شده است ( لغت نامه دهخدا؛ ذیل واژه لُر ) . نصرت شیروانی درکتاب آئینه نام های ایرانی صفحه۱۵۲، می نویسد: لُر به معنی کام، مراد و #آرزو است و لُر از اقوام ایرانی است که در غرب و جنوب غربی ایران ساکن هستند و #لورا نام صورتی فلکی است و لورا نام محلی در دامنه کوه البرز است. دکترحسن انوری در فرهنگ نوجوان صفحه۸۳۱ می نویسد: لُر به ضم لام، #قومی است که در جنوب غربی ایران زندگی می کند و لُر ( اسم، صفت ) به هر یک از افراد این قوم می گویند. در فرهنگ جعفری اثر محمدمقیم تویسرکانی صفحه۴۰۸ آمده: لُر به وزن پُر طایفه ای اند مشهور و به معنی توان، کام، مراد و نام #ایالت و شهری کهن نیز آمده است. در فرهنگ نامه فارسی اثر غلامحسین صدری، جلد سوم، صفحه۲۳۷۳، آمده: لُر ( lor ) از #قوم های_بومی_ایران که در غرب و جنوب غربی سکونت دارند و نیز به معنی مراد و مقصود است. در فرهنگ روز سخن اثر دکترحسن انوری صفحه۱۰۵۶ آمده: لُر نام قومی از اقوام ایرانی که در جنوب غربی ایران ساکن هستند. در فرهنگ لغت دهخدا، بخش حرف لام، لُر نام #قبیله ای از ایرانیان و نیز به معنای #بی آلایش و #سلیم_نفس نیز آمده است. در دانشنامه عمومی، لُر را از جماعت بزرگ ایران، شیعه مذهب و آریایی نژاد که بیشتر در جنوب غربی ایران سکنی دارند و به معنی سلیم نفس و #بی_پیرایه است. در دانشنامه آزاد فارسی، لُر قوم بزرگ ایرانی که بومی زاگرس است و جغرافیای نواحی لُرنگین همانند قوس عریضی از سواحل خلیج فارس در حوالی #بوشهر شروع شده و پس از عبور از لُربزرگ یعنی #کهگیلویه و #بختیاری در منتهی الیه شمالی لُرکوچک یعنی استانهای لُرستان و#ایلام پایان می یابد. دکتریعقوب احمدی درکتاب جامعه شناسی ایلات صفحه۱۲۶ می نویسد: لُرها از #اقوام_باستانی و بسیار قدیمی در ایران هستند شهر تاریخی #لور که جغرافیدانان اسلامی درباره آن بحث کردند و صحرای لور در شمال خوزستان و محل های دیگری مثل #لیر در جندی شاپور و #لیراوی در کهگیلویه یا #لردگان که یاقوت حموی از آن نام می برد در سیمره نیز محلی بنام #لورت وجود دارد و به جنوب ایلام #دهلران می گویند و لُرده نام منطقه ای در بوشهر است یاقوت حموی درباره #لران می گوید در بین اصفهان و اهواز زندگی می کنند و محل این قبایل را بلاد اللور یا لُرستان می نامد. در زرقام فارس محله ای بنام لُرا ( #لرها ) وجود دارد. در خلجستان تفرش منطقه ای بنام لُرمله ( لر محله ) هست. در سیرجان کرمان ایل بزرگ و لُرتباری بنام لُری، سکنا دارد.
مستوفی در نزهه القلوب صفحه ۵۱، از بروجرد درقرن ۸، به عنوان حاکم نشین و مرکز _لُرکوچک یاد کرده است
.
شرف الدین علی یزدی ( زمان تیمورلنگ ) درکتاب ظفرنامه، صفحه ۲۸۸، وروجرد را از شهرهای لُرکوچک نامیده است
... [مشاهده متن کامل]
.
محمودکُتبی یزدی درتاریخ آل مظفر، صفحه ۱۳۳، بروجرد را ولایتی از لُرکوچک ذکرکرده و هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف، صفحه ۲۷۸، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک ذکر کرده است
.
میرخواند در روضه الصفا، صفحه ۹۱، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک دانسته و غیاث الدین خواندامیر در حبیب السیر، بروجرد را جزء لُرکوچک به شمار آورده و تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی، صفحه ۲۴، وروجرد، خرم آباد و نهاوند را جزء لُرکوچک ذکر کرده است
.
مجدالدین مجدی در زینه المجالس، صفحه ۷۵۰، آورده: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است و شهری طولانی، هوایش وسط و شرابش نیکو و در آنجا زعفران می باشد
.
سلطان محمد سیف الدوله، نوه فتحعلیشاه قاجار درسفرنامه مکه، صفحه ۲۷۴، می نویسد: مردم بروجرد از لُرها هستند خوشرو، شیرین زبان، به دل نزدیک و مهربان، بر روی هم ولایت خوبی است
.
سمعانی در الانساب می نویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است که جماعتی از علما در همه فنون از آنجا برخاسته اند
.
بدلیسی در شرفنامه آورده: عزالدین اتابک لُرکوچک در بروجرد به جنگ تیمورلنگ رفت و عالم آرای عباسی در صفحه ۵۰۱، جنگ میان لُران و تیمورلنگ را در بروجرد ذکر کرده است
.
محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری، صفحه ۳۸۰، می نویسد: خوانین لُرستان در بروجرد با نادرشاه دیدار کردند .
.
اعتمادالسلطنه در مرآةالبُلْدَان آورده: بروجرد شهر بزرگی است در لُرکوچک.
.
احمد مَقریزی درکتاب درر العقود هنگام ذکر بروجرد، آنرا جزء بلاد لُر خوانده است.
.
مسعودمیرزا ظل السلطان در خاطراتش، جلد ۲، صفحه ۵۹۰، بروجرد را شهری از لُرستان ذکر کرده است.
.
حمیدایزدپناه درآثار باستانی لُرستان، جلدیک، صفحه ۵۰۲، می نویسد: بروجرد در زبان لُری وِروگِرد و در گویش لُری بروجردی وِرویرد نامیده میشود.
.
دکتربهاروند درقوم لُر، صفحه ۱۷۳، می نویسد: بروجرد از شعب مختلف قوم لُرند که فرهنگ و زبان لُری دارند و در زمره قوم لُرند.
.
ایلات بروجرد: گودرزی، روزبهانی، مقدسی، ابوالفتحی، کشفی، توتونچی، چگنی، کوشکی، هداوند، لشنی، سربندی، ساکی، جودکی، یاراحمدی، زیوداری، پیرحیاتی، پاپی، کشوری، سادات، بختیاری، دیناروند، امیر، دریکوند و. . .
احمد مَقریزی درکتاب درر العقود هنگام ذکر بروجرد، آنرا جزء بلاد لُر خوانده . هندوشاه نخجوانی درکتاب تجارب السلف بروجرد را پایتخت اتابکان لرکوچک می داند. ابوالحسن غفاری در تاریخ گلشن مراد می نویسد: الوار بختیاری از بروجرد تا اصفهان سکونت دارند. عربشاه در عجایب المقدور�فی نوائب تیمور آورده: لرستان ناحیتی آباد است که نعمتها و�میوه های فراوان دارد قلعه بزرگش در بروجرد و حکمرانش عزالدین عباسی اتابک لُر است. درکتاب کُرزه بُر طایفه ای از زند، صفحه۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد متفرقند. درکتاب أربعة قرون من تاریخ العراق الحدیث، شهرهای بلوک لُرکوچک عبارتند از: بروجرد، خرم آباد، همدان، نهاوند، درگزین و رودآور ( تویسرکان ) . حمدالله مستوفی درنزهه القلوب صفحه51 از بروجرد درقرن 7 به عنوان حاکم نشین و مرکز لُرکوچک یاد کرده و در صفحه70 مینویسد که بروجرد از لحاظ تقسیمات کشوری جزء لُرکوچک است. شرف الدین علی یزدی ( زمان تیمورلنگ ) درکتاب ظفرنامه، صفحه288، وروجرد را از شهرهای لُرکوچک نامیده. محمودکُتبی یزدی درتاریخ آل مظفر، صفحه133، بروجرد را ولایتی از لُرکوچک ذکرکرده و هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف، صفحه280، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک ذکر کرده . میرخواند در روضه الصفا، صفحه99، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک دانسته و غیاث الدین خواندامیر درحبیب السیر، بروجرد را جزء لُرکوچک به شمار آورده و تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی، صفحه24، وروجرد، خرم آباد و نهاوند را جزء لُرکوچک ذکر کرده است. مجدالدین مجدی در زینه المجالس، صفحه750، می نویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است و شهری طولانی، هوایش وسط است و در آنجا زعفران می باشد. سلطان محمد سیف الدوله، نوه فتحعلی شاه قاجار درسفرنامه مکه، صفحه274، می نویسد: مردم بروجرد از لُرها هستند خوشرو، شیرین زبان، به دل نزدیک و مهربان. سمعانی در الانساب مینویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است که جماعتی از علما در همه فنون از آنجا برخاسته اند. بدلیسی درشرفنامه می نویسد: عزالدین لُر اتابک لُرکوچک در بروجرد به جنگ تیمورلنگ رفت و عالم آرای عباسی در صفحه501، جنگ میان لُران و تیمورلنگ را در بروجرد ذکر کرده است. محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری صفحه380 می نویسد: خوانین لُرستان در بروجرد با نادرشاه دیدار کردند. محمدخان اعتمادالسلطنه در مرآةالبُلْدَان باز از بروجرد لرستان نام می برد.
.
شرف الدین علی یزدی ( زمان تیمورلنگ ) درکتاب ظفرنامه، صفحه ۲۸۸، وروجرد را از شهرهای لُرکوچک نامیده است
... [مشاهده متن کامل]
.
محمودکُتبی یزدی درتاریخ آل مظفر، صفحه ۱۳۳، بروجرد را ولایتی از لُرکوچک ذکرکرده و هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف، صفحه ۲۷۸، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک ذکر کرده است
.
میرخواند در روضه الصفا، صفحه ۹۱، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک دانسته و غیاث الدین خواندامیر در حبیب السیر، بروجرد را جزء لُرکوچک به شمار آورده و تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی، صفحه ۲۴، وروجرد، خرم آباد و نهاوند را جزء لُرکوچک ذکر کرده است
.
مجدالدین مجدی در زینه المجالس، صفحه ۷۵۰، آورده: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است و شهری طولانی، هوایش وسط و شرابش نیکو و در آنجا زعفران می باشد
.
سلطان محمد سیف الدوله، نوه فتحعلیشاه قاجار درسفرنامه مکه، صفحه ۲۷۴، می نویسد: مردم بروجرد از لُرها هستند خوشرو، شیرین زبان، به دل نزدیک و مهربان، بر روی هم ولایت خوبی است
.
سمعانی در الانساب می نویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است که جماعتی از علما در همه فنون از آنجا برخاسته اند
.
بدلیسی در شرفنامه آورده: عزالدین اتابک لُرکوچک در بروجرد به جنگ تیمورلنگ رفت و عالم آرای عباسی در صفحه ۵۰۱، جنگ میان لُران و تیمورلنگ را در بروجرد ذکر کرده است
.
محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری، صفحه ۳۸۰، می نویسد: خوانین لُرستان در بروجرد با نادرشاه دیدار کردند .
.
اعتمادالسلطنه در مرآةالبُلْدَان آورده: بروجرد شهر بزرگی است در لُرکوچک.
.
احمد مَقریزی درکتاب درر العقود هنگام ذکر بروجرد، آنرا جزء بلاد لُر خوانده است.
.
مسعودمیرزا ظل السلطان در خاطراتش، جلد ۲، صفحه ۵۹۰، بروجرد را شهری از لُرستان ذکر کرده است.
.
حمیدایزدپناه درآثار باستانی لُرستان، جلدیک، صفحه ۵۰۲، می نویسد: بروجرد در زبان لُری وِروگِرد و در گویش لُری بروجردی وِرویرد نامیده میشود.
.
دکتربهاروند درقوم لُر، صفحه ۱۷۳، می نویسد: بروجرد از شعب مختلف قوم لُرند که فرهنگ و زبان لُری دارند و در زمره قوم لُرند.
.
ایلات بروجرد: گودرزی، روزبهانی، مقدسی، ابوالفتحی، کشفی، توتونچی، چگنی، کوشکی، هداوند، لشنی، سربندی، ساکی، جودکی، یاراحمدی، زیوداری، پیرحیاتی، پاپی، کشوری، سادات، بختیاری، دیناروند، امیر، دریکوند و. . .
احمد مَقریزی درکتاب درر العقود هنگام ذکر بروجرد، آنرا جزء بلاد لُر خوانده . هندوشاه نخجوانی درکتاب تجارب السلف بروجرد را پایتخت اتابکان لرکوچک می داند. ابوالحسن غفاری در تاریخ گلشن مراد می نویسد: الوار بختیاری از بروجرد تا اصفهان سکونت دارند. عربشاه در عجایب المقدور�فی نوائب تیمور آورده: لرستان ناحیتی آباد است که نعمتها و�میوه های فراوان دارد قلعه بزرگش در بروجرد و حکمرانش عزالدین عباسی اتابک لُر است. درکتاب کُرزه بُر طایفه ای از زند، صفحه۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد متفرقند. درکتاب أربعة قرون من تاریخ العراق الحدیث، شهرهای بلوک لُرکوچک عبارتند از: بروجرد، خرم آباد، همدان، نهاوند، درگزین و رودآور ( تویسرکان ) . حمدالله مستوفی درنزهه القلوب صفحه51 از بروجرد درقرن 7 به عنوان حاکم نشین و مرکز لُرکوچک یاد کرده و در صفحه70 مینویسد که بروجرد از لحاظ تقسیمات کشوری جزء لُرکوچک است. شرف الدین علی یزدی ( زمان تیمورلنگ ) درکتاب ظفرنامه، صفحه288، وروجرد را از شهرهای لُرکوچک نامیده. محمودکُتبی یزدی درتاریخ آل مظفر، صفحه133، بروجرد را ولایتی از لُرکوچک ذکرکرده و هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف، صفحه280، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک ذکر کرده . میرخواند در روضه الصفا، صفحه99، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک دانسته و غیاث الدین خواندامیر درحبیب السیر، بروجرد را جزء لُرکوچک به شمار آورده و تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی، صفحه24، وروجرد، خرم آباد و نهاوند را جزء لُرکوچک ذکر کرده است. مجدالدین مجدی در زینه المجالس، صفحه750، می نویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است و شهری طولانی، هوایش وسط است و در آنجا زعفران می باشد. سلطان محمد سیف الدوله، نوه فتحعلی شاه قاجار درسفرنامه مکه، صفحه274، می نویسد: مردم بروجرد از لُرها هستند خوشرو، شیرین زبان، به دل نزدیک و مهربان. سمعانی در الانساب مینویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است که جماعتی از علما در همه فنون از آنجا برخاسته اند. بدلیسی درشرفنامه می نویسد: عزالدین لُر اتابک لُرکوچک در بروجرد به جنگ تیمورلنگ رفت و عالم آرای عباسی در صفحه501، جنگ میان لُران و تیمورلنگ را در بروجرد ذکر کرده است. محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری صفحه380 می نویسد: خوانین لُرستان در بروجرد با نادرشاه دیدار کردند. محمدخان اعتمادالسلطنه در مرآةالبُلْدَان باز از بروجرد لرستان نام می برد.
ابن حوقل قرن چهار در صوره الارض آورده: شاپورخواست ( خرم آباد ) شهری است در کوههای لُر
.
هنری فیلد در مردم شناسی ایران صفحه ۲۰۸ نوشته: مردم شهرنشین خرم آباد و بروجرد لُرند
.
درسفرنامه خوزستان ( نجم الملک ) صفحه ۱۱ ، آمده : مردم خرم آباد لُر هستند
... [مشاهده متن کامل]
.
در سیاحت نامه چریکوف آمده: مردم خرم آباد لُر شهرنشین اند
.
رشیدیان در"خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی" صفحه ۱۰۵ ، نوشته: زبان مردم خرم آباد لُری است قدیمی ترین ساکنان لرستان، عیلامیان بودند که از نژاد آسیانی یا بومی ایرانند
.
نام قدیمی خرم آباد، خایدالو است که پایتخت سلسله عیلامی، سیماشکی است درتاریخ گزیده آمده که حکومت لُران به ( قرب سنه ثلاث مائه ) یعنی قرن سوم می رسد و خرم آباد از آن زمان پایتخت و دارالحکومه اتابکان لُر و والیان لُرفیلی بود
.
بیشترین نام فامیلی در لُرستان، طبق گزارش ثبت احوال، گودرزی است که درخرم آباد، بروجرد، دورود و الیگودرز سکونت دارند
.
بیشترین نام فامیلی درخرم آباد تا دهه هفتاد و قبل از مهاجرت عشایر به خرم آباد، سلاح ورزی بوده که لُر و از نسل حسین خان سلاح ورزی پسرعمه شاهوردی خان آخرین اتابک لُرکوچک اند و یک محله قدیمی درخرم آباد بنام سلاح ورزی است. یک محله قدیمی هم بنام رشنو است
.
علامه والی زاده درکتاب تاریخ ایلات لُرستان، صفحه ۵۰۰ ، طوایف خرم آبادی که تماماً لُر و لُرزبانند را اینگونه معرفی می کند: چاغروند، والی زاده، قاضی، سلاح ورزی، بَردبُر یا حجاری، رشنو، کُرزبر، حلواهر، کمال وند، مسگران، ماهی گیر، ریزه ها یا آهنگر، گرگ گیر، بازگیر، جزایری، شاهرخی، موسوی، میرآقایی و آهوقلندری
.
اسامی ایلات و طوایف لُر ساکن خرم آباد: بهاروند، چگنی، دریکوند، قلاوند، قلایی ( چگنی ) ، میر، گله دار، بازگیر، زیوداری، رومیانی، جودکی، صارمی، چوب دار، بوربور، پاپی، زینی وند، سالی، سک وند، رشنو، ساکی، دیناروند، چنگایی، کوشکی، کردعلیوند، شهاوند، طولابی، شیراوند، ماسوری، ده محسنی، دالوند، سپه وند، یاراحمدی، رک رک، پیرحیاتی یا حیات الغیبی، دارایی، ساکت، سوری، سلگی، امرایی، حاجی وند، چاغروند، کمال وند، میرزاوند، محمودوند ( از نسل"می وند"الیگودرز ) فولادوند و. . .
.
از میدان کیو تا گل دشت لُرهای اصیل خرم آبادی سکونت دارند که بومی و لُر زبانند
.
هنری فیلد در مردم شناسی ایران صفحه ۲۰۸ نوشته: مردم شهرنشین خرم آباد و بروجرد لُرند
.
درسفرنامه خوزستان ( نجم الملک ) صفحه ۱۱ ، آمده : مردم خرم آباد لُر هستند
... [مشاهده متن کامل]
.
در سیاحت نامه چریکوف آمده: مردم خرم آباد لُر شهرنشین اند
.
رشیدیان در"خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی" صفحه ۱۰۵ ، نوشته: زبان مردم خرم آباد لُری است قدیمی ترین ساکنان لرستان، عیلامیان بودند که از نژاد آسیانی یا بومی ایرانند
.
نام قدیمی خرم آباد، خایدالو است که پایتخت سلسله عیلامی، سیماشکی است درتاریخ گزیده آمده که حکومت لُران به ( قرب سنه ثلاث مائه ) یعنی قرن سوم می رسد و خرم آباد از آن زمان پایتخت و دارالحکومه اتابکان لُر و والیان لُرفیلی بود
.
بیشترین نام فامیلی در لُرستان، طبق گزارش ثبت احوال، گودرزی است که درخرم آباد، بروجرد، دورود و الیگودرز سکونت دارند
.
بیشترین نام فامیلی درخرم آباد تا دهه هفتاد و قبل از مهاجرت عشایر به خرم آباد، سلاح ورزی بوده که لُر و از نسل حسین خان سلاح ورزی پسرعمه شاهوردی خان آخرین اتابک لُرکوچک اند و یک محله قدیمی درخرم آباد بنام سلاح ورزی است. یک محله قدیمی هم بنام رشنو است
.
علامه والی زاده درکتاب تاریخ ایلات لُرستان، صفحه ۵۰۰ ، طوایف خرم آبادی که تماماً لُر و لُرزبانند را اینگونه معرفی می کند: چاغروند، والی زاده، قاضی، سلاح ورزی، بَردبُر یا حجاری، رشنو، کُرزبر، حلواهر، کمال وند، مسگران، ماهی گیر، ریزه ها یا آهنگر، گرگ گیر، بازگیر، جزایری، شاهرخی، موسوی، میرآقایی و آهوقلندری
.
اسامی ایلات و طوایف لُر ساکن خرم آباد: بهاروند، چگنی، دریکوند، قلاوند، قلایی ( چگنی ) ، میر، گله دار، بازگیر، زیوداری، رومیانی، جودکی، صارمی، چوب دار، بوربور، پاپی، زینی وند، سالی، سک وند، رشنو، ساکی، دیناروند، چنگایی، کوشکی، کردعلیوند، شهاوند، طولابی، شیراوند، ماسوری، ده محسنی، دالوند، سپه وند، یاراحمدی، رک رک، پیرحیاتی یا حیات الغیبی، دارایی، ساکت، سوری، سلگی، امرایی، حاجی وند، چاغروند، کمال وند، میرزاوند، محمودوند ( از نسل"می وند"الیگودرز ) فولادوند و. . .
.
از میدان کیو تا گل دشت لُرهای اصیل خرم آبادی سکونت دارند که بومی و لُر زبانند
درکتاب تفصیل عساکر فیروزی زمان صفویه جمعیت لُرفیلی سی و پنج لک ( لک عددشمارش هندیه ) و بختیاری بیست_لک و ممسنی دو_لک. و زند و لک باهم فقط یک_لک است
.
درجغرافیای لُرستان، وثوق الملک صفحه ۲۶آمده: قبل از شاه عباس صفوی هیچ لکی ساکن لرستان نبود و دو طایفه صله صله و دلفان از ماهی دشت کرمانشاه به دلفان آوردن که رعیت حسین خان سلاحورزی ( والی لرستان ) باشند و پانصدخانوار بیشتر نبودند
... [مشاهده متن کامل]
.
طوایف بومی کوهدشت لُرند و عشایر دلفان به مرور به کوهدشت آمدند و هم اکنون طوایف لک زبان کوهدشت در اصل مهاجرانی با اصالت دلفانی اند مثل: اولادقباد ( ترک ) ایت وند ( ترک ) ، نورعلی که تماماً ریشه در دلفان دارند
.
حشمت رحمتی درکتاب قوم لُر درآینه تاریخ، صفحه ۱۲۶ به مهاجرت طوایف دلفان به کوهدشت اشاره می کند
.
علامه والی زاده درکتاب تاریخ ایلات لرستان، صفحه ۶۸۹ می نویسد: ساکنین اولیه طرهان طوایفی اند که به زبان لُری سخن گویند و لک ها از بخش دلفان به طرحان مهاجرت کرده و درکوهدشت سکونت گزیده اند این طوایف زمستان ها به طرهان می آمدند و تابستانها را در دلفان بسر می بردند و چون هوای طرحان ملایم تر و گرمسیری بود برای همیشه درآنجا ماندند
.
درصفحه ۷۰۸ آمده: طوایف دلفان بواسطۀ برودت شدید، زمستان را درطرحان و تابستان را در دلفان می گذرانیدند تا اغنام و احشام آنها تلف نشود و برای اینکه طرحانی ها مطالبه حق المرتع از آنها نکنند، املاک و مراتعی را در طرحان خریداری یا#تصرف کردند ( به زور آمدن کوهدشت )
.
بزرگترین ایل کوهدشت امرایی است که لُرند و خوانین و حکام سرنوشت ساز این منطقه بودند ریاست امرایی با خوانین غضنفری است که از نسل میرقیصر هستند و تبارشان به میرشاهوردی خان آخرین اتابک لُر می رسد
.
نام ایلات_لُرزبان_کوهدشت: کوشکی، سوری، زیودار، خوشنام وند، ضرونی، کمال وند، شیراوند، طولابی، چگنی، ریکا، گرمه ای ( اتابکی ) ، قرعلیوند، بازوند، پیرحیاتی، سیاه منصور، تیموری، رومیانی، رشنو، رک رک، میرآخور، دیناروند، غلام، معتمد، عبدولی، رماوند و. . .
.
در دلفان طایفه مومه وند ( میوند چهارلنگ بختیاری اند که بعداز قیام علی مرادخان میوند زمان نادرشاه از الیگودرز به دلفان و پلدختر تبعید میشن ) ، چواری ( طرحانی اند ) ، سنجابی و ذهابی ( کُرد کرمانشاه اند ) ، ایت وند ( ایت به ترکی یعنی سگ ) و اولادقباد ( آذربایجانی اند ) ، فلک الدین ( از نسل فلک الدین حسن هشتمین اتابک لُرند ) ، قلایی ها هم لُر زبانند
.
امروزه قبر میرزای بزرگ جد پدری میرزاوند چگنی در دلفان است و این بخوبی نشان می دهد که طوایف لُر به مرور و با فشار طوایف لک به عرض های پایین تر رانده شده اند یعنی به همان میزان که بر جمعیت طوایف لک زبان اضافه شده آنها دامنه نفوذ خود را گسترش داده و به مناطق اطراف مهاجرت کردند ( هنوز سیر مهاجرتشان به مناطق پایین تر ادامه دارد )
بیرانوند شصت درصدش اصالتا بیرانوند نیستند بلکه بعداً به بیرانوند مُلحق شدند. مثلاً شاخه دشاینان ( دون شان ) تماماً الحاقی اند مثل: شَلکه، لُری، دیلُرون ( دهلُرانی ) ، هَراتی ( افغانی ) ، بایَندُر ( ترکمن آق قویون لو ) ، بارانی ( ترکمن قرآقویون لو ) ، سبزعلی، شاهوردی، چقل وند ( نوکر مراد ) ، پیرداده ( نوکر اسدی ) ، شعبان ( میگن از چگنی آمدن ) ، هُنی ( هندی ) ، فراش ( فراش بند بختیاری ) ، رَش ( رشنو ) ، زرین چغایی ( از ایل عبدالوند چهارلنگ بختیاری ) ، دیوکان، مَمصارم ( از طایفه ممصارم چهارلنگ بختیاری ) ، مرادیان که اصالتا کوشکی اند ولی بین طایفه تاری بیرانوند پخش شدند. نصف شمسین ها یا بختیاری اند یا کوشکی اند یا چگنی اند. زینی وندها عشیره ای از دریکوند هستن. جد مادری زیدعلی، یک دریک وند کول چپی است. جد مادری کَر بیرانوند دختر کَرو لال والی لرستان ( از ایل سلاح ورزی ) است. ملکشاهی ها از پشت کوه آمدن داخل بیرانوند. نَخی ( نخعی ) خودشان را از نسل مالک اشترنخعی می دانند. اصل مرز و نخی و بِزَن و حسین بگ، بهشون میگن هوز_بیت لونی. بیت یعنی شعر و لُون یعنی خانواده و سرودن شعر و بیت بوده بخاطرهمین بهشون میگن: بیت لونی. بِزَن توی تنگ سراب دره شهر هستن. نخی توی کلات مورموری آبدانان اند. دو تیره پیرداده و چقل وند کارهای لُجستیکی را انجام می دادند. برادر که نوکر برادر خودش نمی شه. پیرداده تیول ( نوکر ) اسدی بودند و چقل وند تیول ( نوکر ) مرادها. طایفه علی محمدی ( سپهوند ) زمان رضاخان به کمک ارتش رفتند و حتی فامیلی سپه وند ( سردار سپه لقب رضاخان است ) گرفتند. طایفه مُراد هم با ارتش بودند. حسن وندها هم یار ارتش بودند.
.
درجغرافیای لُرستان، وثوق الملک صفحه ۲۶آمده: قبل از شاه عباس صفوی هیچ لکی ساکن لرستان نبود و دو طایفه صله صله و دلفان از ماهی دشت کرمانشاه به دلفان آوردن که رعیت حسین خان سلاحورزی ( والی لرستان ) باشند و پانصدخانوار بیشتر نبودند
... [مشاهده متن کامل]
.
طوایف بومی کوهدشت لُرند و عشایر دلفان به مرور به کوهدشت آمدند و هم اکنون طوایف لک زبان کوهدشت در اصل مهاجرانی با اصالت دلفانی اند مثل: اولادقباد ( ترک ) ایت وند ( ترک ) ، نورعلی که تماماً ریشه در دلفان دارند
.
حشمت رحمتی درکتاب قوم لُر درآینه تاریخ، صفحه ۱۲۶ به مهاجرت طوایف دلفان به کوهدشت اشاره می کند
.
علامه والی زاده درکتاب تاریخ ایلات لرستان، صفحه ۶۸۹ می نویسد: ساکنین اولیه طرهان طوایفی اند که به زبان لُری سخن گویند و لک ها از بخش دلفان به طرحان مهاجرت کرده و درکوهدشت سکونت گزیده اند این طوایف زمستان ها به طرهان می آمدند و تابستانها را در دلفان بسر می بردند و چون هوای طرحان ملایم تر و گرمسیری بود برای همیشه درآنجا ماندند
.
درصفحه ۷۰۸ آمده: طوایف دلفان بواسطۀ برودت شدید، زمستان را درطرحان و تابستان را در دلفان می گذرانیدند تا اغنام و احشام آنها تلف نشود و برای اینکه طرحانی ها مطالبه حق المرتع از آنها نکنند، املاک و مراتعی را در طرحان خریداری یا#تصرف کردند ( به زور آمدن کوهدشت )
.
بزرگترین ایل کوهدشت امرایی است که لُرند و خوانین و حکام سرنوشت ساز این منطقه بودند ریاست امرایی با خوانین غضنفری است که از نسل میرقیصر هستند و تبارشان به میرشاهوردی خان آخرین اتابک لُر می رسد
.
نام ایلات_لُرزبان_کوهدشت: کوشکی، سوری، زیودار، خوشنام وند، ضرونی، کمال وند، شیراوند، طولابی، چگنی، ریکا، گرمه ای ( اتابکی ) ، قرعلیوند، بازوند، پیرحیاتی، سیاه منصور، تیموری، رومیانی، رشنو، رک رک، میرآخور، دیناروند، غلام، معتمد، عبدولی، رماوند و. . .
.
در دلفان طایفه مومه وند ( میوند چهارلنگ بختیاری اند که بعداز قیام علی مرادخان میوند زمان نادرشاه از الیگودرز به دلفان و پلدختر تبعید میشن ) ، چواری ( طرحانی اند ) ، سنجابی و ذهابی ( کُرد کرمانشاه اند ) ، ایت وند ( ایت به ترکی یعنی سگ ) و اولادقباد ( آذربایجانی اند ) ، فلک الدین ( از نسل فلک الدین حسن هشتمین اتابک لُرند ) ، قلایی ها هم لُر زبانند
.
امروزه قبر میرزای بزرگ جد پدری میرزاوند چگنی در دلفان است و این بخوبی نشان می دهد که طوایف لُر به مرور و با فشار طوایف لک به عرض های پایین تر رانده شده اند یعنی به همان میزان که بر جمعیت طوایف لک زبان اضافه شده آنها دامنه نفوذ خود را گسترش داده و به مناطق اطراف مهاجرت کردند ( هنوز سیر مهاجرتشان به مناطق پایین تر ادامه دارد )
بیرانوند شصت درصدش اصالتا بیرانوند نیستند بلکه بعداً به بیرانوند مُلحق شدند. مثلاً شاخه دشاینان ( دون شان ) تماماً الحاقی اند مثل: شَلکه، لُری، دیلُرون ( دهلُرانی ) ، هَراتی ( افغانی ) ، بایَندُر ( ترکمن آق قویون لو ) ، بارانی ( ترکمن قرآقویون لو ) ، سبزعلی، شاهوردی، چقل وند ( نوکر مراد ) ، پیرداده ( نوکر اسدی ) ، شعبان ( میگن از چگنی آمدن ) ، هُنی ( هندی ) ، فراش ( فراش بند بختیاری ) ، رَش ( رشنو ) ، زرین چغایی ( از ایل عبدالوند چهارلنگ بختیاری ) ، دیوکان، مَمصارم ( از طایفه ممصارم چهارلنگ بختیاری ) ، مرادیان که اصالتا کوشکی اند ولی بین طایفه تاری بیرانوند پخش شدند. نصف شمسین ها یا بختیاری اند یا کوشکی اند یا چگنی اند. زینی وندها عشیره ای از دریکوند هستن. جد مادری زیدعلی، یک دریک وند کول چپی است. جد مادری کَر بیرانوند دختر کَرو لال والی لرستان ( از ایل سلاح ورزی ) است. ملکشاهی ها از پشت کوه آمدن داخل بیرانوند. نَخی ( نخعی ) خودشان را از نسل مالک اشترنخعی می دانند. اصل مرز و نخی و بِزَن و حسین بگ، بهشون میگن هوز_بیت لونی. بیت یعنی شعر و لُون یعنی خانواده و سرودن شعر و بیت بوده بخاطرهمین بهشون میگن: بیت لونی. بِزَن توی تنگ سراب دره شهر هستن. نخی توی کلات مورموری آبدانان اند. دو تیره پیرداده و چقل وند کارهای لُجستیکی را انجام می دادند. برادر که نوکر برادر خودش نمی شه. پیرداده تیول ( نوکر ) اسدی بودند و چقل وند تیول ( نوکر ) مرادها. طایفه علی محمدی ( سپهوند ) زمان رضاخان به کمک ارتش رفتند و حتی فامیلی سپه وند ( سردار سپه لقب رضاخان است ) گرفتند. طایفه مُراد هم با ارتش بودند. حسن وندها هم یار ارتش بودند.
درقرن سوم، مسعودی درکتاب مروج الذهب، صفحه 480، گروه های ایرانی را اینگونه معرفی می کند: بازنجان، شوهجان، شاذنجان، نشاوره، بوذیکان، لُریه ( لُر ) ، جورقان ( گوران ) ، بارسیان ( فارس ) ، جلالیه، مستکان، جابارقه، جروغان، کیکان، ماجردان و هذبانیه نام می برد که برخی از این گروه ها همچون لُرها، جورقان ( گوران ) و فارسها، امروزه نیز وجود دارند و مناطق مورد سکونتشان معلوم است
... [مشاهده متن کامل]
ابن فضل الله درکتاب مسالک الابصار ساکنان جبال ( زاگرس ) را چهار گروه: کُرد، لُر، شول و شبانکاره تقسیم کرده و مینویسد: لُرها دارای طوایف بسیار و جمعیت زیادی اند و در سرزمین های مختلف پراکنده اند آنان دارای حکومتند و مردمی قدرتمند و صادقند
ابوسعد سمعانی درکتاب الانساب، اصطلاح لرستان را برای نواحی بین اصفهان و اشتر ( الشتر ) و خوزستان بکار برده
درکتاب منتقلة الطالبیة اثر ابراهیم بن طباطبای اصفهانی از لُرستان بنام بلاد_لر یاد کرده
یاقوت حموی درکتاب مُعجم البُلدان می نویسد: لُرها مردمانی اند که میان اصفهان و خوزستان زندگی میکنند و به سرزمین شان بلاد_لُر یا لُرستان می گویند. ابن بطوطه مراکشی از مناطق لُرنشین از جمله ایذه مرکز اتابک لُربزرگ دیدار کرده و از آن با عنوان بلاد_اللُر نام برده
احمد مَقریزی درکتاب دُرَر_العقود هنگام ذکر بروجرد، آنرا جزء بلاد لُر خوانده است
احمد مَقریزی درکتاب خطط، جلد دو، ولایات_لُر یا لُرستان را که شامل مجموعه ای از ولایتها و نواحی گسترده بوده را ذکر کرده
ابن تغری بردی در المنهل الصافی، جلد چهار، بلاد لُر یا سرزمین لرستان را ناحیه ای وسیع، آباد و پرثمر دانسته
حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه پانصدو سی وهشت، قدمت حضور لُرها و حکومت آنها را به قرن سوم ( سنه ثلاث مائه=سیصد هجری ) می رساند
تاریخ وَصّاف قدیمترین منبع دربارهٔ ایلخانان در صفحه دویست، لُربزرگ و لُرکوچک را سرزمین های میداند که طوایف لُر درآن می زیستند
رشیدالدین فضل الله همدانی درکتاب جامع التواریخ که قرن شش نوشته درجلد دو، صفحه هفتصد، دقیقاً عبارت بلاد_لرستان را ذکر میکند
درتاریخ جهان گشای جوینی که قرن شش نوشته شده صفحه صدو هشتاد ونه، از ایالات معتبر: خراسان، عراق، لرستان وآذربایجان نام می برد
عربشاه درکتاب عجائب المقدور، صفحه شصت، می نویسد: لُرستان ناحیتی آبادست که مجاور همدان و نزدیک عراق عرب و آذربایجان است ( به گستردگی لُرستان و همسایگی با همدان و عراق و آذربایجان توجه کنید که آن زمان حدود و ثغور لرستان چه بود و نامی از استانها و اقوام من درآوردی امروزی نبوده است ) در صفحه شصت ویک، اصطلاح ولایات_لُرستان و بلاد_لُر نام می برد
... [مشاهده متن کامل]
ابن فضل الله درکتاب مسالک الابصار ساکنان جبال ( زاگرس ) را چهار گروه: کُرد، لُر، شول و شبانکاره تقسیم کرده و مینویسد: لُرها دارای طوایف بسیار و جمعیت زیادی اند و در سرزمین های مختلف پراکنده اند آنان دارای حکومتند و مردمی قدرتمند و صادقند
ابوسعد سمعانی درکتاب الانساب، اصطلاح لرستان را برای نواحی بین اصفهان و اشتر ( الشتر ) و خوزستان بکار برده
درکتاب منتقلة الطالبیة اثر ابراهیم بن طباطبای اصفهانی از لُرستان بنام بلاد_لر یاد کرده
یاقوت حموی درکتاب مُعجم البُلدان می نویسد: لُرها مردمانی اند که میان اصفهان و خوزستان زندگی میکنند و به سرزمین شان بلاد_لُر یا لُرستان می گویند. ابن بطوطه مراکشی از مناطق لُرنشین از جمله ایذه مرکز اتابک لُربزرگ دیدار کرده و از آن با عنوان بلاد_اللُر نام برده
احمد مَقریزی درکتاب دُرَر_العقود هنگام ذکر بروجرد، آنرا جزء بلاد لُر خوانده است
احمد مَقریزی درکتاب خطط، جلد دو، ولایات_لُر یا لُرستان را که شامل مجموعه ای از ولایتها و نواحی گسترده بوده را ذکر کرده
ابن تغری بردی در المنهل الصافی، جلد چهار، بلاد لُر یا سرزمین لرستان را ناحیه ای وسیع، آباد و پرثمر دانسته
حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه پانصدو سی وهشت، قدمت حضور لُرها و حکومت آنها را به قرن سوم ( سنه ثلاث مائه=سیصد هجری ) می رساند
تاریخ وَصّاف قدیمترین منبع دربارهٔ ایلخانان در صفحه دویست، لُربزرگ و لُرکوچک را سرزمین های میداند که طوایف لُر درآن می زیستند
رشیدالدین فضل الله همدانی درکتاب جامع التواریخ که قرن شش نوشته درجلد دو، صفحه هفتصد، دقیقاً عبارت بلاد_لرستان را ذکر میکند
درتاریخ جهان گشای جوینی که قرن شش نوشته شده صفحه صدو هشتاد ونه، از ایالات معتبر: خراسان، عراق، لرستان وآذربایجان نام می برد
عربشاه درکتاب عجائب المقدور، صفحه شصت، می نویسد: لُرستان ناحیتی آبادست که مجاور همدان و نزدیک عراق عرب و آذربایجان است ( به گستردگی لُرستان و همسایگی با همدان و عراق و آذربایجان توجه کنید که آن زمان حدود و ثغور لرستان چه بود و نامی از استانها و اقوام من درآوردی امروزی نبوده است ) در صفحه شصت ویک، اصطلاح ولایات_لُرستان و بلاد_لُر نام می برد
اون فرد کم سواد که بدون هیچ سند تاریخی و بدون هیچ منبعی، میاد کلی حرف میزنه، حداقل از خودش خجالت بکشه، تاریخ یعنی سند و مدرک، نه ادعای الکی و حرف بدون سند!!! ایل گودرزی و روزبهانی که در بروجرد سکونت دارند
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
لُر زبان هستند حتی در تاریخ گزیده و منتخب التواریخ نام روزبهانی به عنوان طایفه ای از قوم لُر آمده است. لشنی ها که در دورود و لری صحبت می کنند. ایلات جودکی و کوشکی و سلاح ورزی و ساکی و براوند ( بیرانوند ) و سُلگی و آلانی ( باجلانی ) که نام شان در تاریخ گزیده به عنوان ایلات لرستان آمده است. سلاح ورزی یعنی سلاح می ساختند و درتاریخ گزیده آمده که اتابکان لُر و والیان لُرفیلی از نسل همین طایفه اند که بومی خرم آباد بوده و دکتر بهرامی استاد تاریخ دانشگاه رازی کرمانشاه درکتاب والیان لرستان میگه: سلاح ورزی ها لر اصیل هستند و جعفر نسابه شجره نامه جعلی براشون درست میکنه و میگه از نسل حضرت علی هستند که دکتر بهرامی اونو رد میکنه. بهاروند از نسل بهار متولد رباط نمکی خرم آباد است و با دختری از ایل دریکوند ازدواج می کند و قبلا رباط و شمال خرم آباد ملک بهاروندها و دریکوندها بوده است. قوم پارس درجنوب ایران در استان فارس کنونی سکونت داشتند و توسط اسکندر و اقوام مهاجم پراکنده شدند. استان لرستان تورک زبان یا کورد زبان یا عرب زبان ندارد. لطفا اطلاعات غلط به مخاطب ندهید
استان لرستان کنونی محل سکونت ایلان و اقوام پارس ترک لک کرد لور و عرب می باشد!
لشنی گودرزی شولی باجولوند عمرایی و . . . پارسی هستند.
بیرانوند سلاحورزی سادات و سگوند عرب هستند.
دریکوند کوشکی قلاوند شیراوند و . . . لور هستند.
... [مشاهده متن کامل]
سلسله و دلفان کوهنانی وگراوند آتشبگی لک هستند.
بیات پشته بهاروند بیگلری جودکی ترک هستند.
سوری بختیاری و رشنو کرد شامی هستند.
لشنی گودرزی شولی باجولوند عمرایی و . . . پارسی هستند.
بیرانوند سلاحورزی سادات و سگوند عرب هستند.
دریکوند کوشکی قلاوند شیراوند و . . . لور هستند.
... [مشاهده متن کامل]
سلسله و دلفان کوهنانی وگراوند آتشبگی لک هستند.
بیات پشته بهاروند بیگلری جودکی ترک هستند.
سوری بختیاری و رشنو کرد شامی هستند.
سلاحورزی یا سلبوری؟! اگه سلاحورزی هستش دیگه سلبوری چیه؟! خودتون واسه خودتون نوشابه باز می کنید؟! لشنی و گودرزی باجولوند پارس اصیل هستند. سگوندها عرب بنی کلاب هستند. بیرانوند عرب حجازی می باشد. سلاحورزی
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
عرب ربیعی هستند. دریکوند و زینیوند و کوشکی لورن. جودکی و بهاروند و بیات و پشته و بیگلری ترک هستند. سلسله و دلفان لک هستند. ساکی ها فارس هستند. نطنزی به صراحت میگه ساکی ها لور نیستند.
لشنی طایفه ایی از ایل زند
گودرزی از ایلات لر باستانی
روزبهانی از ایلات لر باستانی
سلاحورزی یا سلبوری طایفه اتابکان لر است
۹۸ درصد مردم لرستان لر و لرزبان هستند
همه مردم لرستان لراند اما از لحاظ گویش سه شاخه بختیاری فیلی و لکی است.
گودرزی از ایلات لر باستانی
روزبهانی از ایلات لر باستانی
سلاحورزی یا سلبوری طایفه اتابکان لر است
۹۸ درصد مردم لرستان لر و لرزبان هستند
همه مردم لرستان لراند اما از لحاظ گویش سه شاخه بختیاری فیلی و لکی است.
بر اساس منابع معتبر جمعیت استان را طایفه ها و تیره هایی از قوم ایرانی لر تشکیل می دهند. [۶۵][۶۶][۶۷][۶۸]طبق آمارگیری های رسمی حدود ۹۲٪درصد مردم استان را لرها تشکیل می دهند. [۶۹]مردم لرستان عمداتا به زبان
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
لری و زیر گویش های آن نظیر لری بالاگِریوِه ای، لری خرم آبادی، لری بختیاری، لری ثلاثی، لکی و فارسی تکلم می کنند. محدوده سرزمین های لرنشین محدود به استان لرستان نیست و در استان های چهارمحال و بختیاری، فارس، اصفهان، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، خوزستان، همدان، مرکزی و ایلام نیز طایفه های گوناگون لر پراکنده اند. [نیازمند منبع] برخی از لرهای لرستان به زبان لکی تکلم می کنند که شامل شهرستان های دلفان، سلسله و بخشی از شهرستان کوهدشت می شود. این زبان به دلیل �وجود نداشتن یک رسم الخط کامل و جامع دانشگاهی و بدون اشکالات آواشناسی، آوا نگاری و زبان شناسی� فعلاً در دانشگاه ها یا مدارس تدریس نمی شود. [۷۰]
لرستان بدون تعصب سکونتگاه اقوام لک ترک کرد و پارس و لور و عرب می باشد! کردهای سوری ساکن لرستان! ترکهای بیات پشته بیگلری بهاروند! لورهای دریکوند کوشکی زینیوند بختیاری و . . . ! پارسیان گودرزی لشنی شولی و . . . ! لکهای سلسله و دلفان و بالاوند! عربهای سادات و سگوند و سلاحورزی و . . . !
هنری فیلد در مجموع ایلات لر پیشکوه ( لرستان ) را به چند گروه سلسله و دلفان، طرحانی، بالاگریوه، بیرانوند و باجولوند تقسیم کرده است. [۱۳] و هنری راولینسون طوایف لر کوچک را به دو دسته پیشکوه و پشتکوه تقسیم
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
کرده و ایلات لر پیشکوه را، بالاگریوه، عمله ( طرحان ) سلسله، دلفان و سه ایل لر وابسته بیرانوند و باجولوند، هلیلانی نام می برد. [۱۴]
کتاب تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران
ملک شعرای بهار ص ۱۷۱ و ۱۷۲
لرها به چند دسته تقسیم میشوند
1الوار پیشکوه وبروجرد ( لک مینجایی ثلاثی )
2الوار پشت کوه ( مهکی شوهان و. . . . )
مرکز پشت کوه شهر حسین اباد ( ایلام )
... [مشاهده متن کامل]
3الوار چهارلنگ در اصفهان و اراک ساکن هستند
الوار هفت لنگ در خاک بختیاری ساکن هستند
الوار کهگیلویه وبهبهان ( لرهای جنوبی )
ملک شعرای بهار ص ۱۷۱ و ۱۷۲
لرها به چند دسته تقسیم میشوند
1الوار پیشکوه وبروجرد ( لک مینجایی ثلاثی )
2الوار پشت کوه ( مهکی شوهان و. . . . )
مرکز پشت کوه شهر حسین اباد ( ایلام )
... [مشاهده متن کامل]
3الوار چهارلنگ در اصفهان و اراک ساکن هستند
الوار هفت لنگ در خاک بختیاری ساکن هستند
الوار کهگیلویه وبهبهان ( لرهای جنوبی )
هنری فیلد مردم شناس لرهای پیشکوه را به چهار گروه تقسیم کرده است
۱ سلسله
۲ دلفان
۳ بالاگریوه
۴ طرحان
۱ سلسله
۲ دلفان
۳ بالاگریوه
۴ طرحان
لرستان به معنای سکونتگاه قوم لر تمام ساکنان لرستان لر اند
جمعیت استان را طایفه ها و تیره هایی از قوم ایرانی لر تشکیل می دهند. [۶۵][۶۶][۶۷][۶۸]طبق آمارگیری های رسمی حدود ۹۲٪درصد مردم استان را لرها تشکیل می دهند. [۶۹]مردم لرستان عمداتا به زبان لری و زیر گویش های
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
آن نظیر لری بالاگِریوِه ای، لری خرم آبادی، لری بختیاری، لری ثلاثی، لکی و فارسی تکلم می کنند. محدوده سرزمین های لرنشین محدود به استان لرستان نیست و در استان های چهارمحال و بختیاری، فارس، اصفهان، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، خوزستان، همدان، مرکزی و ایلام نیز طایفه های گوناگون لر پراکنده اند. [نیازمند منبع] برخی از لرهای لرستان به زبان لکی تکلم می کنند که شامل شهرستان های دلفان، سلسله و بخشی از شهرستان کوهدشت می شود. این زبان به دلیل �وجود نداشتن یک رسم الخط کامل و جامع دانشگاهی و بدون اشکالات آواشناسی، آوا نگاری و زبان شناسی� فعلاً در دانشگاه ها یا مدارس تدریس نمی شود. [۷۰]
کتاب امنیت و انتظامات لورستان ص 48 مولف رضا اقبالی
لورها چهار طایفه اند اولی را فیلی
دوم لک و زند ( ثلاث )
سوم بختیاری
چهارم بویراحمد ممسنی لیروایی ( لور جنوبی )
واژه لک یک کلمه شمارشی می باشد که به برخی طوایف لور اطلاق شده است به معنی هزار یا صد هزار بیشتر کاربرد دارد
لورها چهار طایفه اند اولی را فیلی
دوم لک و زند ( ثلاث )
سوم بختیاری
چهارم بویراحمد ممسنی لیروایی ( لور جنوبی )
واژه لک یک کلمه شمارشی می باشد که به برخی طوایف لور اطلاق شده است به معنی هزار یا صد هزار بیشتر کاربرد دارد
لک همیشه جز لر بوده و هست.
.
. منابع اثبات لُر بودن لک👇
📚تاریخ مردوخ کردستانی:👇
لر ۲۸ قبیله دار؛
فیلی، لک، بختیاری، کهگیلویه، کلهر، زنگنه، بالاگریوه مام سنی، ماهکی، بیرانوند، مافی، آرکی، بهوند، دشتی و. . .
... [مشاهده متن کامل]
📚کتاب تاریخ کُردان گوران👇
لکها، قبایلی از گروه لُرهای کوچک و جز ولایت لرستان هستند.
📚تاریخ زندیه👇
شعب قبایل لُر عبارت است از؛ مافی و کلهر و لک و زنگنه، ابوالولید و. . .
📚کتاب تاریخ بختیاری 👇
لک، شاخه ای است از لُر، که با سایر ایلات لُر از یک شجره است.
📚 کتاب راولینسون 👇
جمعیت اکثریت لرستان پشتکوه ( ایلام ) ، از تیره ی لرهای لک و فیلی میباشد.
📚هنری فیلد👇
لک : تیره ای از عشیره لرند. که صدهزار نفر جمعیت داشته و به همین جهت آنان را لک نامیدند.
لک یعنی صدهزار.
📚مجمع التواریخ👇
در بیان احوال کریم خان زند_طایفه زند به عشیره ای از عشایر فیلی و شعبه ای از الوار بود که جد آنها از ملایر ماوی گرفته.
📚احسن التواریخ/تاریخ محمدی👇
کریم خان زند که خان سلسله زندیه و رب النوع طایفه الواریه بود.
📚رستم التواریخ👇
شعری برای ستایش کریم خان
وکیلی که بود فخری جمله ملوک
به فرمانروایی به حسن سلوک
در ایامش ایران، طربخانه بود
ز عهدش، غم و غصه بیگانه بود
👑اگر چه لری صادق و ساده بود👑
👑 ز نامردی و ننگ آزاده بود 👑
📚صدرا التواریخ👇
سلسله زندیه:موسس آن کریم خان زندیه از طایفه فیلی قبیله الوار بود. که در حدود قلعه پری ملایر در لرستان سکونت داشت.
📚گلشن مراد👇
کریم خان را از الوار و از شعب زندیه فیلی خوانند.
این طایفه از قدیم الایام در نواحی آباد لُر کوچک سکونت داشتند.
📚مسافرت به ارمنستان و ایران_به قلم ژوبر👇
شرح طوایف قبایل ایران. � بخش الوار از سه طایفه
زند و فیلی و بختیاری ست. این سه حکمرانی مقتدری
تشکیل داده اند.
📚تفضیل لشکر ایران در دوره صفوی👇
طایفه الوار از چهار طایفه کوچکتر دیگر تشکیل شد.
طایفه اول فیلی ها. دوم لک و زند. سوم و چهارم بختیاری و که گلو.
📚عبدالرزاق بیگ دنبی_اسیر کریم خان👇
کتاب تجربه الاحرار و تسلیه الابرار
کریم خان از الوار به شمار می آید. الوار جمع قبیله لُر است.
📚کتاب کریمخان_انتشارات فرانکلین👇
شاهنشاه مملکت ایران، از طایفه لک ، این قبیله به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد . کریمخان زند ولایت کردستلن را با لشکر الوار ویران کرد. او خود از الوار ساکن توابع ملایر بود.
📚کتاب ظل السلطان قاجار 👇
خدارحمت کند کریم خان لُر را، در ادامه روایت یک داستان از کریم خان. . . .
📚کتاب لطفعلی خان زند 👇
واژه زند در یکی از منابع متعدد خود نام یکی از ایلات لُر است.
📚از افشاریه تا انقراض قاجاریه👇
اصل و نسب طایفه زند از لُر است. این طایفه که در ملایر سکنا داشتند بر افغان و گاهی ترکان
می تاختند. کریم خان زند این طایفه را مشهور کرد.
📚تاریخ ایران👇
علیمردان خان بختیاری و کریم خان زند بودند که رهبر عشیره ای از لرها را بر عهده داشتند. اینان
بودند که حکومت اصفهان را بدست گرفتند.
بر افغانیان و ترکان تاختند و ایستادگی کردند.
و چند عشیره از زند به خراسان کوچانده شدند برای مقابله با مهاجمین.
📚۱۰۰۰/هزار فامیل_علی شعبانی👇
کریم خان لُر در جوانی به کریم توشمال شهرت داشت، از طایفه زند بود که خود زند از شاخه ایل فیلی لُر ملایر بود.
📚کوچه هفت پیچ👇
تمام فرمانروایان ایران کوشش داشتند به هر نوعی نسب خود را به ساسانیان و کیانیان و رستم برسانند و جعل تاریخ کنند، اما کریمخان زند لُر تاریخ را میشوید و تنها میگوید من لُر هستم.
.
حساب کن چندتا منبع گفتم فقط❗
#لک
#زند
#کریمخان_زند
.
. منابع اثبات لُر بودن لک👇
📚تاریخ مردوخ کردستانی:👇
لر ۲۸ قبیله دار؛
فیلی، لک، بختیاری، کهگیلویه، کلهر، زنگنه، بالاگریوه مام سنی، ماهکی، بیرانوند، مافی، آرکی، بهوند، دشتی و. . .
... [مشاهده متن کامل]
📚کتاب تاریخ کُردان گوران👇
لکها، قبایلی از گروه لُرهای کوچک و جز ولایت لرستان هستند.
📚تاریخ زندیه👇
شعب قبایل لُر عبارت است از؛ مافی و کلهر و لک و زنگنه، ابوالولید و. . .
📚کتاب تاریخ بختیاری 👇
لک، شاخه ای است از لُر، که با سایر ایلات لُر از یک شجره است.
📚 کتاب راولینسون 👇
جمعیت اکثریت لرستان پشتکوه ( ایلام ) ، از تیره ی لرهای لک و فیلی میباشد.
📚هنری فیلد👇
لک : تیره ای از عشیره لرند. که صدهزار نفر جمعیت داشته و به همین جهت آنان را لک نامیدند.
لک یعنی صدهزار.
📚مجمع التواریخ👇
در بیان احوال کریم خان زند_طایفه زند به عشیره ای از عشایر فیلی و شعبه ای از الوار بود که جد آنها از ملایر ماوی گرفته.
📚احسن التواریخ/تاریخ محمدی👇
کریم خان زند که خان سلسله زندیه و رب النوع طایفه الواریه بود.
📚رستم التواریخ👇
شعری برای ستایش کریم خان
وکیلی که بود فخری جمله ملوک
به فرمانروایی به حسن سلوک
در ایامش ایران، طربخانه بود
ز عهدش، غم و غصه بیگانه بود
👑اگر چه لری صادق و ساده بود👑
👑 ز نامردی و ننگ آزاده بود 👑
📚صدرا التواریخ👇
سلسله زندیه:موسس آن کریم خان زندیه از طایفه فیلی قبیله الوار بود. که در حدود قلعه پری ملایر در لرستان سکونت داشت.
📚گلشن مراد👇
کریم خان را از الوار و از شعب زندیه فیلی خوانند.
این طایفه از قدیم الایام در نواحی آباد لُر کوچک سکونت داشتند.
📚مسافرت به ارمنستان و ایران_به قلم ژوبر👇
شرح طوایف قبایل ایران. � بخش الوار از سه طایفه
زند و فیلی و بختیاری ست. این سه حکمرانی مقتدری
تشکیل داده اند.
📚تفضیل لشکر ایران در دوره صفوی👇
طایفه الوار از چهار طایفه کوچکتر دیگر تشکیل شد.
طایفه اول فیلی ها. دوم لک و زند. سوم و چهارم بختیاری و که گلو.
📚عبدالرزاق بیگ دنبی_اسیر کریم خان👇
کتاب تجربه الاحرار و تسلیه الابرار
کریم خان از الوار به شمار می آید. الوار جمع قبیله لُر است.
📚کتاب کریمخان_انتشارات فرانکلین👇
شاهنشاه مملکت ایران، از طایفه لک ، این قبیله به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد . کریمخان زند ولایت کردستلن را با لشکر الوار ویران کرد. او خود از الوار ساکن توابع ملایر بود.
📚کتاب ظل السلطان قاجار 👇
خدارحمت کند کریم خان لُر را، در ادامه روایت یک داستان از کریم خان. . . .
📚کتاب لطفعلی خان زند 👇
واژه زند در یکی از منابع متعدد خود نام یکی از ایلات لُر است.
📚از افشاریه تا انقراض قاجاریه👇
اصل و نسب طایفه زند از لُر است. این طایفه که در ملایر سکنا داشتند بر افغان و گاهی ترکان
می تاختند. کریم خان زند این طایفه را مشهور کرد.
📚تاریخ ایران👇
علیمردان خان بختیاری و کریم خان زند بودند که رهبر عشیره ای از لرها را بر عهده داشتند. اینان
بودند که حکومت اصفهان را بدست گرفتند.
بر افغانیان و ترکان تاختند و ایستادگی کردند.
و چند عشیره از زند به خراسان کوچانده شدند برای مقابله با مهاجمین.
📚۱۰۰۰/هزار فامیل_علی شعبانی👇
کریم خان لُر در جوانی به کریم توشمال شهرت داشت، از طایفه زند بود که خود زند از شاخه ایل فیلی لُر ملایر بود.
📚کوچه هفت پیچ👇
تمام فرمانروایان ایران کوشش داشتند به هر نوعی نسب خود را به ساسانیان و کیانیان و رستم برسانند و جعل تاریخ کنند، اما کریمخان زند لُر تاریخ را میشوید و تنها میگوید من لُر هستم.
.
حساب کن چندتا منبع گفتم فقط❗
#لک
#زند
#کریمخان_زند
✅در زبان لری کلماتی داریم که تنها از یک �حرف� ساخته شده اند و این سادگی زبانی نشان دهنده� قدمت زبان لری می باشد:
قِ 👈 کمر
کِ 👈 کِی ( چه زمانی؟ )
بِ 👈 بده
نِ 👈 نده
سِ 👈 نگاه کن ( سِ یه= این را نگاه کن )
... [مشاهده متن کامل]
لِ 👈 گلیم
عِ 👈 واقعا
گِ 👈 نوبت
مِ 👈 می دهد
اَ 👈 بله
نَ 👈 خیر
کَ 👈 کاه
یَ 👈 این
شَ 👈 انتخاب کردن
دَ 👈 ساکت شو
ص ُ👈 فردا
ش ُ👈 شانه
اَ 👈 بله
ن ِ👈 نده
ب ِ👈 بده
ت ِ👈 جنب/ نزد
جُ 👈 جان
خُ 👈 خان
لُ 👈 نژاد مادری
پَ 👈 پس
تَ 👈 آخر
هُ 👈 بگیر ( تحویل شما )
یَ ؟ 👈 منظور این شخصه؟
هَ ؟ 👈 لطفا بلندتر صحبت کنید
نُ 👈 باورش برام سخته
نِ 👈 نده
مِ؟ 👈 منظورت منم؟
وَ؟ 👈منظورت اون شخصه؟
اِ؟ 👈 جدی که نمیگی؟
100 لغت لری که کم کم دارن فراموش میشن. . .
1. تنک tonek :نازک
2. چزوگو chezogo :ورزش هاکی
3. قرسqars :طناب
4. حپ ha'p:قرص
5. فتراقfeteraq :جستجو
6. أینل aynel :زیربغل
7. ایمدال imdal:اکنون، حالا، دوباره
8. ذق zoq :سرما
9. گلموچه gelmoche:مچاله
10. سیلیج silij :لجن
11. پتی pa'ti :خالی
12. چک چنه cha'k chena :جر و بحث
13. دیله dila' :دوده
14. هورأسبو hor asbo :خورجین
15. کپو ka'po :بالای سر
16. دم هلکونی da'm halkoni :ادا درآوردن، مسخره کردن
17. زیل zeyl :زرنگ
18. غزینه ghazine :گنج
19. کورین korein : پرچین
20. آلو کردن alo :گیر دادن
21. ووری veoori :آنطرف
22. ایرشتiresht :حمله
23. تمارزو ta'marezo : آرزو به دل
24. لمو la'mo :شکمو
25. مورد moord :سوهان
26. هلپ helep :هوای دم کرده و مرطوب
27. لیراو lira'ow:آب دهان
28. اشکفتeshkaft :غار
29. پف pof : شش. منظور دستگاه تنفسی است .
30. چره cha'ra :کوتاه کردن پشم گوسفندان .
31. مکینه makine :آسیاب. با موتور کار میکرده .
32. لویینه loine : آسیابان دستی کار میکرده .
33. بوکلاش bokelash :ته دیگ
34. بوکر boker : ته دیگ
35. لاوردن laverden :متلک
36. داورو dawero :دردسر
37. هسیره hosire :والدین همسر
38. زالنه zalne :اسیر با غل و زنجیر
39. رقات reqat :ردیف
40. گرک gerek :گاهی اوقات
41. گه وه گیره ge ve gire :نوبتی
42. قپ qap :گاز دهان
43. کوور kower :فک، آرواره
44. یکاگیر yakagir :به هم پیوستن
45. زنج zenj :چانه
46. سی پریسک siperisk :پرستو
47. قیل qil :گود، عمق زیاد
48. کاله kale :کفش
49. ارسی oersi : کفش
50. لر la'r :لاغر
51. دشکه dashke :نخ
52. چپلاق chepelaq :کشیده ، سیلی
53. کاکیله kakile :دندان آسیاب
54. کلیته kelite :گردن
55. مل mel : گردن
56. ختی متی kheti meti :غلغلک
57. قررنج qorenj :نیشگون
58. کژآو kazhaow :جلبک
59. شیرشیرکدار shir shirakdar:سنجاب
60. خینی khini :قاتل
61. سریت serit : ساقه باقیمانده گندم در زمین کشاورزی .
62. تلابه telabe :دردسر، مصیبت
63. مزگونا mezgona :مژدگانی
64. کرژنگ khachang :خرچنگ
65. گورچن gorchen :عصا
66. موزبره mozbere : عصا
67. گرمچ gormech :مشت
68. چوکلی chokeli :پر
69. زورو zoro :کشتی
70. پیل pil : پول
71. پیل piel : سمج ، یک دنده
72. توک took :پوست
73. کمچه kamche :ملاقه
74. چوارشه chowarshe:برعکس
75. گپ ga'p :بزرگ
76. کَلن ka'len :بزرگ
77. صو so :فردا
78. کر و دی kero di :مه آلود
79. چاوراو chaw o raw:خبر، گزارش
80. دا da :مادر
81. دالکه daleka : مادر
82. کچی kechi :عمه
83. سیک sik :گوشه
84. کُر kor :پسر
85. مکیس mekis : تعارف
86. برد ba'rd :سنگ
87. ایواره ivare :عصر
88. بیدماق bidemaq :قهر
89. شومی shomi :هندوانه
90. زورد zeverd :محکم
91. قاف qaf :طعنه
92. داوت dawa't :عروسی
93. به ای be i: عروس
94. پرس pors :فاتحه خوانی
95. تیه tie :چشم
96. چم cham : چشم
97. گلاره gelare : چشم . ولی صرفا برای قربون صدقه رفتن به معنای "عزیز دل" به کار می رود
98. دمدیکه domdike:سنجاقک
99. قوله qole :ملخ
100. پت pet :دماغ
قِ 👈 کمر
کِ 👈 کِی ( چه زمانی؟ )
بِ 👈 بده
نِ 👈 نده
سِ 👈 نگاه کن ( سِ یه= این را نگاه کن )
... [مشاهده متن کامل]
لِ 👈 گلیم
عِ 👈 واقعا
گِ 👈 نوبت
مِ 👈 می دهد
اَ 👈 بله
نَ 👈 خیر
کَ 👈 کاه
یَ 👈 این
شَ 👈 انتخاب کردن
دَ 👈 ساکت شو
ص ُ👈 فردا
ش ُ👈 شانه
اَ 👈 بله
ن ِ👈 نده
ب ِ👈 بده
ت ِ👈 جنب/ نزد
جُ 👈 جان
خُ 👈 خان
لُ 👈 نژاد مادری
پَ 👈 پس
تَ 👈 آخر
هُ 👈 بگیر ( تحویل شما )
یَ ؟ 👈 منظور این شخصه؟
هَ ؟ 👈 لطفا بلندتر صحبت کنید
نُ 👈 باورش برام سخته
نِ 👈 نده
مِ؟ 👈 منظورت منم؟
وَ؟ 👈منظورت اون شخصه؟
اِ؟ 👈 جدی که نمیگی؟
100 لغت لری که کم کم دارن فراموش میشن. . .
1. تنک tonek :نازک
2. چزوگو chezogo :ورزش هاکی
3. قرسqars :طناب
4. حپ ha'p:قرص
5. فتراقfeteraq :جستجو
6. أینل aynel :زیربغل
7. ایمدال imdal:اکنون، حالا، دوباره
8. ذق zoq :سرما
9. گلموچه gelmoche:مچاله
10. سیلیج silij :لجن
11. پتی pa'ti :خالی
12. چک چنه cha'k chena :جر و بحث
13. دیله dila' :دوده
14. هورأسبو hor asbo :خورجین
15. کپو ka'po :بالای سر
16. دم هلکونی da'm halkoni :ادا درآوردن، مسخره کردن
17. زیل zeyl :زرنگ
18. غزینه ghazine :گنج
19. کورین korein : پرچین
20. آلو کردن alo :گیر دادن
21. ووری veoori :آنطرف
22. ایرشتiresht :حمله
23. تمارزو ta'marezo : آرزو به دل
24. لمو la'mo :شکمو
25. مورد moord :سوهان
26. هلپ helep :هوای دم کرده و مرطوب
27. لیراو lira'ow:آب دهان
28. اشکفتeshkaft :غار
29. پف pof : شش. منظور دستگاه تنفسی است .
30. چره cha'ra :کوتاه کردن پشم گوسفندان .
31. مکینه makine :آسیاب. با موتور کار میکرده .
32. لویینه loine : آسیابان دستی کار میکرده .
33. بوکلاش bokelash :ته دیگ
34. بوکر boker : ته دیگ
35. لاوردن laverden :متلک
36. داورو dawero :دردسر
37. هسیره hosire :والدین همسر
38. زالنه zalne :اسیر با غل و زنجیر
39. رقات reqat :ردیف
40. گرک gerek :گاهی اوقات
41. گه وه گیره ge ve gire :نوبتی
42. قپ qap :گاز دهان
43. کوور kower :فک، آرواره
44. یکاگیر yakagir :به هم پیوستن
45. زنج zenj :چانه
46. سی پریسک siperisk :پرستو
47. قیل qil :گود، عمق زیاد
48. کاله kale :کفش
49. ارسی oersi : کفش
50. لر la'r :لاغر
51. دشکه dashke :نخ
52. چپلاق chepelaq :کشیده ، سیلی
53. کاکیله kakile :دندان آسیاب
54. کلیته kelite :گردن
55. مل mel : گردن
56. ختی متی kheti meti :غلغلک
57. قررنج qorenj :نیشگون
58. کژآو kazhaow :جلبک
59. شیرشیرکدار shir shirakdar:سنجاب
60. خینی khini :قاتل
61. سریت serit : ساقه باقیمانده گندم در زمین کشاورزی .
62. تلابه telabe :دردسر، مصیبت
63. مزگونا mezgona :مژدگانی
64. کرژنگ khachang :خرچنگ
65. گورچن gorchen :عصا
66. موزبره mozbere : عصا
67. گرمچ gormech :مشت
68. چوکلی chokeli :پر
69. زورو zoro :کشتی
70. پیل pil : پول
71. پیل piel : سمج ، یک دنده
72. توک took :پوست
73. کمچه kamche :ملاقه
74. چوارشه chowarshe:برعکس
75. گپ ga'p :بزرگ
76. کَلن ka'len :بزرگ
77. صو so :فردا
78. کر و دی kero di :مه آلود
79. چاوراو chaw o raw:خبر، گزارش
80. دا da :مادر
81. دالکه daleka : مادر
82. کچی kechi :عمه
83. سیک sik :گوشه
84. کُر kor :پسر
85. مکیس mekis : تعارف
86. برد ba'rd :سنگ
87. ایواره ivare :عصر
88. بیدماق bidemaq :قهر
89. شومی shomi :هندوانه
90. زورد zeverd :محکم
91. قاف qaf :طعنه
92. داوت dawa't :عروسی
93. به ای be i: عروس
94. پرس pors :فاتحه خوانی
95. تیه tie :چشم
96. چم cham : چشم
97. گلاره gelare : چشم . ولی صرفا برای قربون صدقه رفتن به معنای "عزیز دل" به کار می رود
98. دمدیکه domdike:سنجاقک
99. قوله qole :ملخ
100. پت pet :دماغ
لرها بخش و بریده ای از فارس ها هستند .
مشهدی دارِم موروم
خرم آبادی دارِم میرِم
تهرانی دارم میرَم
فارسی دختر
خرم آبادی دُختِر
فارس نمک
خرم آبادی نمک
فارسی بیا
خرم آبادی بیا
... [مشاهده متن کامل]
فارس برف
خرم آبادی برف
فارس کجائی
خرم آبادی کجائی ، های کجا
فارس رفت
لری با کسر حرف ف رَت
مشهدی دارِم موروم
خرم آبادی دارِم میرِم
تهرانی دارم میرَم
فارسی دختر
خرم آبادی دُختِر
فارس نمک
خرم آبادی نمک
فارسی بیا
خرم آبادی بیا
... [مشاهده متن کامل]
فارس برف
خرم آبادی برف
فارس کجائی
خرم آبادی کجائی ، های کجا
فارس رفت
لری با کسر حرف ف رَت
با سلام
در پاسخ شخصی که نام خود را لکستان گذشته!
اولا لکستان نداریم لرستان داریم
دوما قومی به نام لک وجود ندارد و طوایف لک زبان طبق تاریخ و اسناد شاخه هایی اصیل از قوم بزرگ لر میباشند
با اصرار شما قوم جدیدی درست نمی شود!!
کمی انصاف داشته باشید و حق گو باشید
سپاس
در پاسخ شخصی که نام خود را لکستان گذشته!
اولا لکستان نداریم لرستان داریم
دوما قومی به نام لک وجود ندارد و طوایف لک زبان طبق تاریخ و اسناد شاخه هایی اصیل از قوم بزرگ لر میباشند
با اصرار شما قوم جدیدی درست نمی شود!!
کمی انصاف داشته باشید و حق گو باشید
سپاس
اقای بیرن که مطمعنن بیرنوند نیستی
اینهمه چرندیات دروغ برا چیه!
چرا با نسبت دادن خود به این و اون اینقدر به شعور مردم توهین میکنی!
واقعن پاپتی برازندته
اینهمه چرندیات دروغ برا چیه!
چرا با نسبت دادن خود به این و اون اینقدر به شعور مردم توهین میکنی!
واقعن پاپتی برازندته
وقتی بیرانوند در این منطقه است یعنی لرستان شده بیشه شیران فکر نکنم کل دنیا هم حریف بیرانوند بشن، تاریخ پر از رشادتها وشجاعت این ایل سکا جنگجو، البته همه ایلات لر بحق شجاع وغیرتی ان، برادر کوردستانی از
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
کردهای زازار بپرس وقتی بیرانوند در گذشته تا کوه های ترکیه دنبالشون کردن، پس کجا رفت اون شعار کرد ولر برادرن؟
لرستان سرزمین مردمان لر است
در استان لرستان چهار دسته از مردم لر زندگی می کنند
۱ ) لر مینجایی یا لر خرم آبادی
۲ ) لر لک
۳ ) لر بختیاری
۴ ) لر ثلاثی
در جواب اون پانکردی که به مردم لر و لرستان توهین کرده می خوام بگم که لرستان از گذشته سرزمین لر بوده و سرزمین لر هم میمونه
... [مشاهده متن کامل]
کسی هنوز جرعت نکرده بهش چپ نگاه کنه شما که عددی نیستید
توی مجازی حرف الکی زدن کنتور نمیندازه پس حد خودتونو بدونید
در استان لرستان چهار دسته از مردم لر زندگی می کنند
۱ ) لر مینجایی یا لر خرم آبادی
۲ ) لر لک
۳ ) لر بختیاری
۴ ) لر ثلاثی
در جواب اون پانکردی که به مردم لر و لرستان توهین کرده می خوام بگم که لرستان از گذشته سرزمین لر بوده و سرزمین لر هم میمونه
... [مشاهده متن کامل]
کسی هنوز جرعت نکرده بهش چپ نگاه کنه شما که عددی نیستید
توی مجازی حرف الکی زدن کنتور نمیندازه پس حد خودتونو بدونید
روایت هایی نیز که با داستان های اساطیری در ارتباط هستند در این باره وجود دارد؛ ابن قتیبه، این قوم را از گروهی می داند که توسط وزیر ضحاک ( اربابیل ) از کشته شدن نجات یافتند؛یعنی همان گروهی که از کشته شدن
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
به منظور تهیه غذای مارهای ضحاک ماردوش نجات یافته و به کوه ها گریختند و روایت دیگری نیز هست که نسب کردها و لرها را به نوح می رساند. بنابراین بیشتر اطلاعاتی که امروزه ما درخصوص تاریخ قوم لر از آنها استفاده می کنیم حاصل اشارات و داده های پراکنده موجود در سایر کتب تاریخی است و همین مسئله صحبت کردن از تاریخ این قوم را دشوار می سازد. گرچه اولین اشاره ها به این قوم در منابع مربوط به قرن 4 ه. ق صورت گرفته ولی شواهد باستان شناسی، قدمت لرستان را به چهل هزار سال پیش بازگردانده و آثار بدست آمده از این منطقه را که مربوط به دوران های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی است بازمانده هایی از فرهنگ پیش از تاریخ انسانی می داند. لرستان بنابر عقیده گردون چایلد، باستان شناس مشهور، از جمله سرزمین هایی است که انسان برای اولین بار در آن به اهلی کردن حیوانات و نباتات پرداخته و کشاورزی و یکجانشینی را به عنوان لازمه پیدایش تمدن آغاز کرده است. از طرف دیگر بررسی ها حاکی از آن است که برخی نشانه های موجود در فرهنگ لری ( اسطوره ها، زبان، باورها و. . . ) مربوط به تمدن های بسیار کهن است. بنابراین گرچه نمی توانیم خاستگاه دقیق این قوم را از لحاظ زمانی مشخص کنیم اما می دانیم که از جمله اقوام کهن غرب ایران بوده اند. • تاریخچه حوزه تمدنی قوم لر طی زمان، فراز و نشیب های بسیاری را تحمل کرده و عرصه آمد و شد اقوام متعددی بوده است: - عیلامی ها و کاسی ها اولین قومی که بر پهنه لرنشین حکومت کرده است "عیلامی" ها بوده اند که تاریخ آن به اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد بازمی گردد. عیلامی ها از اقوام بومی ایران، آسیانیک ها، بوده اند و حوزه تمدنشان استان های لرستان، پشتکوه ( ایلام ) ، خوزستان، بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و قسمت هایی از فارس را شامل می شده است. در همین دوره و همزمان با عیلامی ها قوم دیگری به نام "کاسی" ها در این منطقه سکونت داشته اند که درباره نژادشان اختلاف نظر وجود دارد. عده ای آنان را بومیان اولیه لرستان می دانند و دیگران آنان را از اقوام آریایی که پیش از مادها و پارس ها به این منطقه مهاجرت کرده اند می شمارند. کاسی ها در صنعت ساخت مصنوعات مفرغی بسیار چیره دست بوده اند و حدود 600 سال بر بابلی ها حکومت می کنند. گرچه در نهایت از عیلامی ها شکست می خورند اما تا زمان هخامنشیان همچنان استقلال خود را حفظ کرده و از هخامنشیان هنگام عبور از سرزمین هایشان باج می گرفته اند. حکومت های عیلامی و کاسی ساکن لرستان در اثر جنگ های طولانی با خود و دیگر اقوام ضعیف شده و درنهایت با هجوم ایرانی ها از بین رفتند. - ایرانیان بنابرنظر متخصصانی مانند یونگ و گیرشمن، ایرانیان حدود سال های 700 یا 800 پیش از میلاد وارد لرستان می شوند و هخامنش در 550 پیش از میلاد در پارسواش ( پارسوا ) که در سرزمین های لرنشین قرارداشته حکومت خود را تشکیل داده است. تاسیس و گسترش امپراطوری هخامنشی باعث گسترش زبان پارسی در این منطقه می شود. در دوران حکومت خشایارشا و به فرمان او گروهی از یونانیان به این سرزمین کوچانیده می شوند. از دیگر اقوامی که به این سرزمین می آیند گروهی از یونانیان هستند که در دوران سلوکی در نهاوند ساکن می شوند. این منطقه در دوران ساسانی از لحاظ تقسیمات سیاسی جزو "پهله" محسوب می شده که بعدها اعراب آن را "جبال" خوانده اند. از شهرهای معروف آن دوره شاپورخواست یا خرم آباد امروزی است. در دیگر کتب از مهاجرت ساکنان بین النهرین شمالی در زمان حکومت قباد ساسانی به این منطقه سخن رفته است. اقتدار حکمرانان ساسانی در امتداد دوران هخامنشی به مرور، زبان پارسی را جایگزین زبان کاسی ها و عیلامی ها می کند. - اعراب در دوره اسلامی، سرزمین های لرنشین نیز مانند سایر سرزمین ها مورد هجوم اعراب قرارمی گیرد و در سال 21 هجری قمری و پس از فتح نهاوند به تصرف مسلمین درمی آید. به تدریج گروه هایی از اعراب به این منطقه مهاجرت می کنند و با ساکنان آن درمی آمیزند. در تاریخ گزیده، از مهاجرت گروهی از اعراب به نام های عقیلی و هاشمی از "جبل السماق" شام به منطقه بختیاری در قرن ششم هجری سخن رفته است. به دلایلی از این دست بسیاری از لرها مانند خوانین ایل "باوی" کهکیلویه و تیره "عرب علی بیک" بختیاری خود را عرب می دانند. پیروزی اعراب تاثیر عمیقی بر فرهنگ مردم این منطقه دارد چرا که با پذیرش اسلام بخشی از فرهنگ باستانی خود را از دست می دهند. با این حال زنده بودن زبان لری گویای این حقیقت است که تسلط اعراب بر این مردم نتوانسته ارتباط آنان را با فرهنگ پیشینشان قطع کند. - کردها تا اواخر قرن سوم هجری قمری و روی کار آمدن حکومت های محلی، منطقه لرنشین مستقیما زیر نظر خلفا اداره می شود. همزمان با آل بویه، حکام "حُسنَویه" بر این منطقه حاکم می شوند. موسس این سلسله، حسنویه بن حسین برزیکانی از کردها است. بَدر، پسر حُسنَویه، شاپور خواست و قلعه آن را به قلمرو حسنویه اضافه می کند. تسلط کردهای حسنویه بر این سرزمین با هجوم ترکان غزنوی در اوایل قرن پنجم پایان می یابد. حمدالله موستوفی در تایخ گزیده می گوید که سرزمین های لرنشین در سده های 3 و4 ه. ق. به دو بخش لر کوچک و لر بزرک تقسیم می شود و مرز بین دو منطقه رود "دز" بوده است. - ترک ها بعد از حکام کرد، ترکان سلجوقی حکومت رابه دست می گیرند و از این دوره ترکان به سرزمین های لرنشین وارد می شوند. سلجوقیان با یاری امرای لر بر این سرزمین ها حکومت می کنند. در زمان حکومت حسام الدین شوهلی ( شولی ) ، محمد خورشیدی لر در امور حکومتی همراه او بوده است. - اتابکان لر سرانجام شجاع الدین خورشید ( نوه محمد ) در سال 570 ه. ق. حکومت محلی "اتابکان لر کوچک" را تاسیس می کند. سرزمین های تحت فرمان این سلسله، استان های ایلام، لرستان و قسمت هایی از همدان ( ملایر و تویسرکان کنونی ) بوده است. اتابکان لر کوچک تا 1006 ه. ق. یعنی زمان شاه عباس صفوی حکومت کردند. - والیان لر بعد از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک توسط شاه عباس اول، اداره حکومت لرستان به "حسین خان والی" از بستگان آخرین اتابک لر سپرده شد. در زمان شاه عباس "لر کوچک" به "لرستان" تغییر نام داد که شامل پشتکوه و پیشکوه می شد. از این زمان تا 1348 ه. ش. ( دوره های صفوی، افشاری، زند، قاجار و پهلوی ) این سرزمین توسط والیان لر اداره شده است. در زمان قاجار، پشتکوه از لرستان جدا شد و نفوذ والیان بر آن کاهش یافت. در نهایت در 1350 ه. ش. و با تصرف کل منطقه به دست نیروهای دولتی "پیشکوه" به استان لرستان و "پشتکوه" به استان ایلام تبدیل شد. - قاجاریه همان گونه که اشاره شد تا پیش از روی کار آمدن قاجاریه تمام منطقه لرستان زیر نظر حسین خان والی و به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره میشد اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه، تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت . آقا محمد خان به علت کینه ای که از لر های زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیده دشمنی می نگریست واسباب ضعف این قوم را به هر نحوی که توانست فراهم آورد چنانکه برخی از طوایف لرستان را به قزوین کوچانید . همچنین چون والیان لرستان را رقیبی خطر ناک میپنداشت در تضعیف آنها کوشید . پس از او فتحعلی شاه به تجزیه لرستان پرداخت . چنانکه پشتکوه را مجزا کرد و نفوذ والیان را به همان منطقه محدود ساخت . از آن پس لرستان ( پیشکوه ) مستقیما زیر نظر ماموران قاجار که اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافیان دربار بودند اداره می شد . - پهلوی با سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن رضا خان در سال 1299 هجری شمسی اقداماتی علیه بعضی ایالات از جمله لرستان به عمل آمد که منجر به در گیریهای شدیدی بین قوای دولتی و ایلات و عشایر لرستان گردید . این درگیریها از 1300 تا 1312 به جنگ و گریز ادامه داشت که سرانجام عشایر لر شکست خوردند و لرستان و پشتکوه هر دو به تصرف قوای دولتی درآمده و تا حدی از هرج و مرج کاسته شد. • نتیجه گیری قوم لر مانند دیگر اقوام ایرانی در گذشته داری ساختار و تشکیلات ایلی و عشایری بوده است که بصورت یک واحد سیاسی - اجتماعی در گستره ای معین از نظر جغرافیایی و زمانی کوچ می کردند. از دوران قاجار به بعد به دلایل گوناگونی همچون رواج ساختارهای اجتماعی ارباب رعیتی و کوچ های اجباری برای جلوگیری از آشوب ها و ناآرامی های ایلات و اتخاذ سیاست های یکجانشین کردن عشایر به منظور سوق دادن جامعه به سمت جامعه مدرن، ساختارهای پیشین این قوم تغییر کرده و امروز با گسترش یکجا نشینی و تغییر شیوه معیشتی آنان، هرچه بیشتر از گذشته خود فاصله می گیرد. پراکنده کردن لرهای زندیه از دوران آغا محمد خان، نقطه شروع این تغییرات است که به دنبال آن سیاست های رضا خان و ملغی کردن مناصبی چون ایلخانی و ایل بیگی و نیز یکجانشینی لرها هرچه بیشتر باعث تضعیف ساختارهای عشیره ای و تغییر آن می شود. در مجموع می توان گفت که لرها قومی آریایی و پاسی زبانند که هر چند در دوره های مختلف با اقوامی مانند عیلامی ها، کاسی ها، اعراب، ترکان و کردها آمیختگی داشته اند اما ماهیت مستقل خود را حفظ کرده اند.
لر بزرگ در منطقه پشتکوه تا کوههای بختیاری و لر کوچک در منطقه پشتکوه ( ایلام امروزی ) سکنا داشته اند. اعراب نیز از اقوام دیگر می باشند که از عراق و جزیره العرب به آنجا کوچ کرده اند، همچنین تعدادی از طوایف کرد نیز در استان ایلام ساکن می باشند.
لرستان به معنی سکونتگاه مردم لر واژه ای است که به سرزمین های لرنشین اطلاق می گردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردم لر در آن سکونت دارند. با این توضیح می توان حدود لرستان را از دشت های غرب خانقین
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
و مندلی در عراق تا دشت ارژن در استان فارس در ایران و از شمال از استان همدان، تا سواحل خلیج فارس به صورت حدودی تعیین کرد. گستره نام لرستان پیش از حکومت صفویان، سکونتگاه لرهای بختیاری، لرهای کهگیلویه و لرهای بویراحمدی را هم شامل می شد. اما پس از حکومت صفویان سکونتگاه لرهای بختیاری را منطقه بختیاری نام گذاری کردند و جغرافیای نام لرستان به حدود استان لرستان و ایلام کنونی محدود شد. این منطقه نیز در حکومت قاجاریان به دو بخش پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد اما با این حال مردم پشتکوه ویژگی های فرهنگی و قومی خود را همچنان حفظ کردند، بگونه ای که محمود میرزا قاجار در اوایل دوره قاجار در مورد تفاوت های مردم پشتکوه و پیشکوه لرستان می گوید: �خلق پشتکوه ( ایلام ) را چندان ربطی با اهل پیشکوه ( لرستان ) نیست. �امروزه لرستان نام یکی از استان های غربی ایران است.
در زمان نادرشاه افشار
طایفه لک از ایل زلکی ایل جلکی ایل حسنکی ایل بختیاروند قوم لر مستقل شده
متاسفانه بعضی از تیره های این طایفه با فراگیری زبان کردی خود را قوم می خوانند و از اصل خود که نژاد قوم لر است فراری هستند مانند طوایف لر گوران - لرزنگنه - لر کلهر
... [مشاهده متن کامل]
لباس پدربزرگ های مردم طایفه لک چوقا لری بختیاری بود که عکس آنها گویای این مطلب است
کلیک*کلک* در زبان لری بختیاری به معنی انگشت است
هورشید در زبان لری بختیاری به معنی خورشید است
جمعیت ایل لر بختیاری بیش از 15 میلیون نفر
ولی
جمعیت طایفه لک لر در حدود 400 هزار نفر است
کی لهراسب کیانی جد داریوش هخامنشی
لهراسبتان ( لهرستان - له رستان )
در زمان صفوی به مردان لر لقب فیلی دادند به دلیل زورمند بودن
دشمنان قوم لر هیچ وقت از تفرقه دست بر نمی دارند
منافقین - پانکردهای عراق - خاندان پلید رضا خان پالانی ترک قزاق و اسرائیل و آمریکا
قوم ساختی نیست عزیزان
ایل لک قوم لر آریایی
طایفه لک از ایل زلکی ایل جلکی ایل حسنکی ایل بختیاروند قوم لر مستقل شده
متاسفانه بعضی از تیره های این طایفه با فراگیری زبان کردی خود را قوم می خوانند و از اصل خود که نژاد قوم لر است فراری هستند مانند طوایف لر گوران - لرزنگنه - لر کلهر
... [مشاهده متن کامل]
لباس پدربزرگ های مردم طایفه لک چوقا لری بختیاری بود که عکس آنها گویای این مطلب است
کلیک*کلک* در زبان لری بختیاری به معنی انگشت است
هورشید در زبان لری بختیاری به معنی خورشید است
جمعیت ایل لر بختیاری بیش از 15 میلیون نفر
ولی
جمعیت طایفه لک لر در حدود 400 هزار نفر است
کی لهراسب کیانی جد داریوش هخامنشی
لهراسبتان ( لهرستان - له رستان )
در زمان صفوی به مردان لر لقب فیلی دادند به دلیل زورمند بودن
دشمنان قوم لر هیچ وقت از تفرقه دست بر نمی دارند
منافقین - پانکردهای عراق - خاندان پلید رضا خان پالانی ترک قزاق و اسرائیل و آمریکا
قوم ساختی نیست عزیزان
ایل لک قوم لر آریایی
لرستان خواستگاه مردان و زنان با غیرت وشجاع هست بزرگترین قوم این استان قوم لر بختیار است که امروزه خودرا بختیاری می نامند. شیر علی مردون بیرانوند که توانست تهران را در دوره ی رضا شاه تصرف کند اما با توطئه
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
رضا شاه به قتل رسید ( همچنین برادر زاده ایشان همراه 11 تن از سرداران بزرگ لر و لک در بروجرد توسط رضا شاه به دار کشیده شدند ) . لک ها در این استان که هستند زبانشان خیلی شبیه به فارسی پهلوی است مثال: هَُر> که در فارسی پهلوی و لکی به معنای خورشید است . یا انگلیسی مثال : کلیک > در لکی به معنای انگشت است یا ماشه نوعی پوشش در لکی و انگلیس است . پوشش این استان هم بسیار زیباست لباس زنان در زیباترین لباس های محلی جهان اول شد و پوشش مردان هم به عنوان قدیمی ترین لباس ها ( که در دوره ی ماد هم میپوشیدند ) شناخته شدند. موسیقی این استان هم قدمت دیرینه دارد.
لرستان یکی از قدیمی ترین سکونت گاهای بشر است . غار کلدر در خرم اباد قدمت دیرینه دارد ( 80000 سال ) . و گفته شده که لرها اجداد اروپائیان به حساب می ایند . این استان دارای مکان های طبیعی شگفت انگیز است مانند :صخره شیرز در کوهدشت که فقط دونمونه از ان در جهان وجود دارد که دیگری در سویس میباشد. کلمه زاگرس هم لری میباشد : ز > از آگر> اتش یعنی کوه های از اتش میباشد که در چند هزار سال پیش لرها که در غار زندگی میکردند هر گروه اتشی درست میکردند برای همین به این رشته کوها رشته کوه زاگرس می گویند.
... [مشاهده متن کامل]
لرستان بزرگان زیادی دارد : امیر کبیر، شیرعلی مردون، علیرضا بیرانوند، اقای چگنی ( موشک ساز ایران ) ، بی بی مریم، اقای موسیوند جراح قلب مصنوعی در جهان ، رضا سقایی و. . . لرها اولین پرچم اسب سواری ( چند هزار ساله ) را در اسیا دارند. . اولین ظروف سفالی در اسیا بدست این قوم ساخته شده است
... [مشاهده متن کامل]
لرستان بزرگان زیادی دارد : امیر کبیر، شیرعلی مردون، علیرضا بیرانوند، اقای چگنی ( موشک ساز ایران ) ، بی بی مریم، اقای موسیوند جراح قلب مصنوعی در جهان ، رضا سقایی و. . . لرها اولین پرچم اسب سواری ( چند هزار ساله ) را در اسیا دارند. . اولین ظروف سفالی در اسیا بدست این قوم ساخته شده است
در استان لرستان همانند دیگر نقاط سرزمین زیبای ایران شب یلدا با آداب و آیین های خاصی برگزار می شود . آن گاه که آرام آرام لحظه های هزار چهره و رنگارنگ پاییزی در گذر از روزهای زندگی سپری شده و یک بار دیگر صدای گام های زمستان به گوش می رسد آغاز فصل سرما و زمستانی سپید پوش در شب یلدا نمادی از همدلی اقوام ایرانی در هر جای کشور را نشان می دهدکه این آداب و رسوم از گذشته های دور در همه ایران مرسوم بوده و آیین های ویژه آن توسط مردم هر شهر و دیاری به شکل های مختلف برگزار می شده .
... [مشاهده متن کامل]
مردم استان لرستان نیز در این شب که در گویش لری خود به آن ( اول قاره ) یا ( توک چله ) می گویند شب یلدا را به همراه آداب و رسوم ویژه ای اجرا می کنند که از گذشته ها نسل به نسل انتقال یافته است .
لرستانی ها مانند دیگر هموطنان ایرانی همواره آیین های شب یلدا را ارج نهاده و از چند روز قبل خود را برای برگزاری این آیین ها مهیا می کنند .
در این شب تنقلات زیادی که برخی از آنها مختص همین منطقه است مصرف می شود که شامل گندم شیره ، گندمی که در شیر می خیسانند و زرد چوبه و نمک را با آن مخلوط می کنند سپس آن را روی ساج برشته می کنند و آن را همراه با خلال بادام ، گردو، کشمش و کنجد مخلوط می کنند و می خورند . معمولا در شب یلدا گندم شیره در تمام خانه ها یافت می شود . انواع شیرینی های محلی از جمله تنقلات دیگری است که مردم این دیار در شب یلدا از آنها استفاده می کنند . غذای مخصوص مردم لرستان در شب یلدا بوقلمون ، گوسفند ، سبزی پلو و خورش سبزی است.
از دیگر رسوم قوم لر در این شب به جای آوردن رسم ( کشتی ) به معنای کشتن است هر خانواده ای در این استان با توجه به موقعیت و وضعیت اقتصادی اش سعی می کند گوسفند یا بزی را سر بریده و سورو سات کبابی را مهیا کند .
همچنین مردم این استان بنا به سنت دیرینه اغلب خانواده ها یلدا را در کنار بزرگان طایفه به ویژه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های خود سپری می کنند.
خواندن دیوان حافظ و تفعل به آن ، شاهنامه فردوسی و داستان سرایی از دیگر آدابی است
که در شب یلدا زینت بخش محافل گرم مردم این دیار بوده و از محبوبیت و یژه ای نیز نزد مردم برخوردار است .
ازدیگر سنت های دیرینه مردم این دیار در شب یلدا رفتن به پشت بام منازل و طلب کردن تنقلات شب یلدا است .
در شب یلدا بسیاری از پشت بام منازل این شهر مملو از جوانان و نوجوانانی است که با شور و شوق فراوان عبارت امشو اول قاره ( امشب شب یلدا است ) را در شهر طنین کرده و حال و هوای خاص شب یلدا را دو چندان می کنند .
در این شب نوجوانان و جوانان با تاریک شدن هوا به پشت بام منازل همسایه رفته و شالی را به حیاط منزل آویزان می کنند و با سر دادن شعار جمعی ( امشو اول قاره، خیر د هونت بواره ، نون و پنیر و شیره ، کیخا حونت نمیره ) از صاحب خانه می خواهند تنقلات شب یلدا را در شال آنها بریزد .
این شب که در لرستان از آن به عنوان چله یاد می شود به دو بخش چله بزرگ وچله کوچک تقسیم می شود. چله بزرگ همان اول زمستان است وچله کوچک آخر زمستان که به عید نوروز باستان ختم می شود که بزرگان نیز اشعاری در مورد چله بزرگ وکوچک بیان نمود ه اندوگفتند پیره زن سپید موی که همان چله کوچک است به چله بزرگ که پیرمرد است می گوید چرا توچله را که شروع فصل سرماست را ازبین نمی بری ودر جواب می گوید من نمی توانم مگر اینکه چهل وپنچ روز از آن بگذرد امادر این مدت بر اثر سرما پیره زن پسرش را ازدست می دهد وبا گذشت 72روز از فصل زمستان پیره زن برای اینکه چله بزرگ را ازپای در آورد چوب یزرگی را برداشته آن را به طرف چله بزرگ پرتاب میکند می گوید حالا که پسر من بخاطر تو ازبین رفته من هیچ دلخوشی ندارم واگر چوب چله کوچک به داخل آب افتاد شروع بهار همرا با بارندگی است واگر در میان خشکی افتاد بهار خوبی در انتظار مردم ومحصولات کشاورزی نیست .
در بعضی از منازل، کلیه اقوام نزدیک و صمیمی به دور هم جمع می شوند و تا آخر شب به گفتگو می پردازند و با گرفتن فال "چل سرو" cel seru ( فال چهل سرود _ یکنفر تسبیح می اندازد و هر کدام از حاضرین یک شعر به زبان لکی می گویند و چهلمین شعر نیت اصلی گیرنده فال است ) و با گفتن افسانه های کهن وقت را می گذرانند.
اوایل شب یلدا بعضی از پسر بچه ها به بالای پشت بام منازل می روند و ریسمانی را به یک شال بزرگ بسته به پایین و بطرف درب خانه ها می فرستند و می گویند:
"امشو اول قاره _ خیر د هونت بواره"
Emshow aval gahara xer de honat bavara
( امشب اول یلدا یا اول زمستان است خیر از خانه ات ببارد )
"نون و پنیر و شیره _ کیخا هونت نمیره"
Non _ o _ panir _o _ sira kixa honat namira
( نان و پنیر و شیره کدخدا ( صاحب خانه ) خانه ات نمیرد )
"چی به علی کوشکه بیاره"Ci be ali koska beyara
( چیزی بده علی کوچک یا بچه ات بیاورد )
سپس صاحب خانه مقداری آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی در شال آنها می گذارد و بچه ها ضمن بالا کشیدن شال و محتویاتش به عنوان تشکر از صاحب خانه میگویند:
"امشو اول قاهاره نون و پنیر و شیره کیخا هونت نمیره"
Emsow aval gahara non _o _ panir _o_sira kixa honat namira .
( امشب اول یلدا یا اول زمستان است نان و پنیر و شیره کدخدا خانه ات نمیرد ) .
بعد از برداشتن محتویات شال به روی پشت بامهای دیگر میروند و گفته های مذکور را تکرار می کنند. بعضی مواقع عده ای از صاحب خانه ها برای اینکه با پسر بچه های روی پشت بام شوخی کرده باشند، وقتی بچه ها شال را به پایین می فرستند، صاحب خانه بجای آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی مقداری سنگ در شال می گذارند و وقتی بچه ها متوجه این موضوع می شوند همصدا می گویند:
"نون و پنیر و حلوا کیخا هونت لنگ والا"
Non _o_ panir _o_ halva kixa honat leng vala
( نان و پنیر و حلوا کدخدا خانه ات پا در هوا یا بزمین بخورد ) .
"نون و پنیر و شیره کیخا هونت بمیره"Non _o_ panir _o_ sira kixa honat bamira
( نان و پنیر و شیره کدخدا خانه ات بمیرد ) .
در این هنگام کسانی که در خانه هستند با شنیدن گفته های بچه ها با صدای بلند می خندند و ضمن دلجویی دادن بچه ها مقداری آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی به آنها می دهند. باید متذکر شد در آذربایجان رسم کجاوه اندازی و در روستاهای نزدیک به تهران رسم شال اندازی در شب چهار شنبه سوری یک سمبول بوده و این رسم در دوران ابوریحان بیرونی نیز مرسوم بوده. یکی دیگر از رسوم دیرینه مردم این دیار در شب اول قاره سنت قاشق زنی است. دراین آیین نیز افراد با پوشاندن سر و صورت خود به درب منازل رفته و با به صدا در آوردن قاشق صاحب خانه را از حضور خود آگاه می کنند. در این هنگام صاحب خانه نیز به میمنت این شب مقداری از تنقلات و شیرینی خانگی را در ظرف آنان می ریزد.
از دیگر رسوم قوم لر در این شب به جای آوردن رسم قربانی است و هر خانواده ای با توجه به وضعیت اقتصادی اش سعی می کند حیوانی راسرببرد و گوشتش را کباب کند. این حیوان اغلب گوسفندی است که از ۶ ـ ۵ ماه پیش نشان شده و نزد عشایر به امانت گذارده اندتا پروار شود. گاهی هم اگر خانوده ای از نظر اقتصادی و معیشت تنگ دست باشد، بوقلمون یامرغ و خروس سر می برد. دراین شب ، بزرگ خانواده از همه دعوت می کند تا شام را در کنار هم صرف کنند.
در این شب برای بچه هایی که نزد خانواده های خود نشسته اند پرسشهایی در مورد فصلها پیش می آید که بزرگتران با خوشرویی در مورد فصلها توضیحاتی می دهند، بخصوص فصلی که آغاز شده و ارمغانی از برف و باران و سرما به همراه دارد و معمولا افسانه "امیل" ami و "ممیل"mamil را برای بچه ها می گویند.
که این دو نامهای دو برادر زمستانی "چله گپه" cella gapa ( چله بزرگ _ چهل روز اول زمستان ) و "چله کوشکه" cella koska ( چله کوچک _ چهل روز بعد از زمستان ) می باشند که اولی یعنی "چله بزرگ" از اول دیماه الی یازدهم بهمن ماه و دومی یعنی "چله کوچک" از یازدهم بهمن ماه الی اول اسفند ماه ادامه دارد و افسانه این دو برادر از این قرار است که:
"امیل" "amil و "ممیل" mamil دو برادر زمستانی هستند و دو نفس دارند. "امیل" که برادر بزرگتر است دارای نفس "دزد" می باشد که آن در روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد مشخص می گردد و "ممیل" برادر کوچکتر دارای نفس "آشکار" می باشد و آن در روز پنجاه و پنج زمستان که هوا کمی بهتر می شود مشخص میگردد.
چهل روز که از زمستان می گذرد "امیل" ( چله بزرگ ) به کوه می رود و زیر سنگ سیاه و بزرگی می نشیند. در این موقع سنگ سیاه بر روی او می افتد و "امیل" قادر به بلند کردن سنگ و بیرون کشیدن خودش نیست. پس همانطور زیر سنگ می ماند.
پس از سپری شدن پنجاه روز از زمستان "ممیل" ( چله کوچک ) بفکر برادرش می افتد و پیش خود می گوید نکند در کوه برای برادرم "امیل" اتفاقی افتاده باشد؟ از این رو برای پیدا کردن برادر خود به کوه می رود.
در این زمان است که مردم می گویند: هوا خیلی سرد شده و اکنون درست در وسط "ششله ششله" sasela_ sasela هستیم. یعنی تلاقی بین شش روز بعد از رفتن "ممیل" به دنبال برادرش که این دوازده روز هوا بسیار سرد می شود و آن از روز چهارم تا شانزدهم بهمن ماه می باشد.
خلاصه "ممیل" بعد از جستجوی فراوان برادرش "امیل" را در حالیکه تخته سنگی بر رویش افتاده پیدا می کند. خود را به کنار او می رساند و هر کاری می کند نمی تواند تخته سنگ را جابجا نماید تا برادرش را نجات دهد.
از آنجا که "امیل" دارای قدرت سرمای زیادی است، "ممیل" این قدرت را حس می کند. از این رو به برادرش "امیل" میگوید: اگر من جای تو بودم کاری می کردم .
... [مشاهده متن کامل]
مردم استان لرستان نیز در این شب که در گویش لری خود به آن ( اول قاره ) یا ( توک چله ) می گویند شب یلدا را به همراه آداب و رسوم ویژه ای اجرا می کنند که از گذشته ها نسل به نسل انتقال یافته است .
لرستانی ها مانند دیگر هموطنان ایرانی همواره آیین های شب یلدا را ارج نهاده و از چند روز قبل خود را برای برگزاری این آیین ها مهیا می کنند .
در این شب تنقلات زیادی که برخی از آنها مختص همین منطقه است مصرف می شود که شامل گندم شیره ، گندمی که در شیر می خیسانند و زرد چوبه و نمک را با آن مخلوط می کنند سپس آن را روی ساج برشته می کنند و آن را همراه با خلال بادام ، گردو، کشمش و کنجد مخلوط می کنند و می خورند . معمولا در شب یلدا گندم شیره در تمام خانه ها یافت می شود . انواع شیرینی های محلی از جمله تنقلات دیگری است که مردم این دیار در شب یلدا از آنها استفاده می کنند . غذای مخصوص مردم لرستان در شب یلدا بوقلمون ، گوسفند ، سبزی پلو و خورش سبزی است.
از دیگر رسوم قوم لر در این شب به جای آوردن رسم ( کشتی ) به معنای کشتن است هر خانواده ای در این استان با توجه به موقعیت و وضعیت اقتصادی اش سعی می کند گوسفند یا بزی را سر بریده و سورو سات کبابی را مهیا کند .
همچنین مردم این استان بنا به سنت دیرینه اغلب خانواده ها یلدا را در کنار بزرگان طایفه به ویژه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های خود سپری می کنند.
خواندن دیوان حافظ و تفعل به آن ، شاهنامه فردوسی و داستان سرایی از دیگر آدابی است
که در شب یلدا زینت بخش محافل گرم مردم این دیار بوده و از محبوبیت و یژه ای نیز نزد مردم برخوردار است .
ازدیگر سنت های دیرینه مردم این دیار در شب یلدا رفتن به پشت بام منازل و طلب کردن تنقلات شب یلدا است .
در شب یلدا بسیاری از پشت بام منازل این شهر مملو از جوانان و نوجوانانی است که با شور و شوق فراوان عبارت امشو اول قاره ( امشب شب یلدا است ) را در شهر طنین کرده و حال و هوای خاص شب یلدا را دو چندان می کنند .
در این شب نوجوانان و جوانان با تاریک شدن هوا به پشت بام منازل همسایه رفته و شالی را به حیاط منزل آویزان می کنند و با سر دادن شعار جمعی ( امشو اول قاره، خیر د هونت بواره ، نون و پنیر و شیره ، کیخا حونت نمیره ) از صاحب خانه می خواهند تنقلات شب یلدا را در شال آنها بریزد .
این شب که در لرستان از آن به عنوان چله یاد می شود به دو بخش چله بزرگ وچله کوچک تقسیم می شود. چله بزرگ همان اول زمستان است وچله کوچک آخر زمستان که به عید نوروز باستان ختم می شود که بزرگان نیز اشعاری در مورد چله بزرگ وکوچک بیان نمود ه اندوگفتند پیره زن سپید موی که همان چله کوچک است به چله بزرگ که پیرمرد است می گوید چرا توچله را که شروع فصل سرماست را ازبین نمی بری ودر جواب می گوید من نمی توانم مگر اینکه چهل وپنچ روز از آن بگذرد امادر این مدت بر اثر سرما پیره زن پسرش را ازدست می دهد وبا گذشت 72روز از فصل زمستان پیره زن برای اینکه چله بزرگ را ازپای در آورد چوب یزرگی را برداشته آن را به طرف چله بزرگ پرتاب میکند می گوید حالا که پسر من بخاطر تو ازبین رفته من هیچ دلخوشی ندارم واگر چوب چله کوچک به داخل آب افتاد شروع بهار همرا با بارندگی است واگر در میان خشکی افتاد بهار خوبی در انتظار مردم ومحصولات کشاورزی نیست .
در بعضی از منازل، کلیه اقوام نزدیک و صمیمی به دور هم جمع می شوند و تا آخر شب به گفتگو می پردازند و با گرفتن فال "چل سرو" cel seru ( فال چهل سرود _ یکنفر تسبیح می اندازد و هر کدام از حاضرین یک شعر به زبان لکی می گویند و چهلمین شعر نیت اصلی گیرنده فال است ) و با گفتن افسانه های کهن وقت را می گذرانند.
اوایل شب یلدا بعضی از پسر بچه ها به بالای پشت بام منازل می روند و ریسمانی را به یک شال بزرگ بسته به پایین و بطرف درب خانه ها می فرستند و می گویند:
"امشو اول قاره _ خیر د هونت بواره"
( امشب اول یلدا یا اول زمستان است خیر از خانه ات ببارد )
"نون و پنیر و شیره _ کیخا هونت نمیره"
Non _ o _ panir _o _ sira kixa honat namira
( نان و پنیر و شیره کدخدا ( صاحب خانه ) خانه ات نمیرد )
"چی به علی کوشکه بیاره"Ci be ali koska beyara
( چیزی بده علی کوچک یا بچه ات بیاورد )
سپس صاحب خانه مقداری آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی در شال آنها می گذارد و بچه ها ضمن بالا کشیدن شال و محتویاتش به عنوان تشکر از صاحب خانه میگویند:
"امشو اول قاهاره نون و پنیر و شیره کیخا هونت نمیره"
Emsow aval gahara non _o _ panir _o_sira kixa honat namira .
( امشب اول یلدا یا اول زمستان است نان و پنیر و شیره کدخدا خانه ات نمیرد ) .
بعد از برداشتن محتویات شال به روی پشت بامهای دیگر میروند و گفته های مذکور را تکرار می کنند. بعضی مواقع عده ای از صاحب خانه ها برای اینکه با پسر بچه های روی پشت بام شوخی کرده باشند، وقتی بچه ها شال را به پایین می فرستند، صاحب خانه بجای آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی مقداری سنگ در شال می گذارند و وقتی بچه ها متوجه این موضوع می شوند همصدا می گویند:
"نون و پنیر و حلوا کیخا هونت لنگ والا"
Non _o_ panir _o_ halva kixa honat leng vala
( نان و پنیر و حلوا کدخدا خانه ات پا در هوا یا بزمین بخورد ) .
"نون و پنیر و شیره کیخا هونت بمیره"Non _o_ panir _o_ sira kixa honat bamira
( نان و پنیر و شیره کدخدا خانه ات بمیرد ) .
در این هنگام کسانی که در خانه هستند با شنیدن گفته های بچه ها با صدای بلند می خندند و ضمن دلجویی دادن بچه ها مقداری آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی به آنها می دهند. باید متذکر شد در آذربایجان رسم کجاوه اندازی و در روستاهای نزدیک به تهران رسم شال اندازی در شب چهار شنبه سوری یک سمبول بوده و این رسم در دوران ابوریحان بیرونی نیز مرسوم بوده. یکی دیگر از رسوم دیرینه مردم این دیار در شب اول قاره سنت قاشق زنی است. دراین آیین نیز افراد با پوشاندن سر و صورت خود به درب منازل رفته و با به صدا در آوردن قاشق صاحب خانه را از حضور خود آگاه می کنند. در این هنگام صاحب خانه نیز به میمنت این شب مقداری از تنقلات و شیرینی خانگی را در ظرف آنان می ریزد.
از دیگر رسوم قوم لر در این شب به جای آوردن رسم قربانی است و هر خانواده ای با توجه به وضعیت اقتصادی اش سعی می کند حیوانی راسرببرد و گوشتش را کباب کند. این حیوان اغلب گوسفندی است که از ۶ ـ ۵ ماه پیش نشان شده و نزد عشایر به امانت گذارده اندتا پروار شود. گاهی هم اگر خانوده ای از نظر اقتصادی و معیشت تنگ دست باشد، بوقلمون یامرغ و خروس سر می برد. دراین شب ، بزرگ خانواده از همه دعوت می کند تا شام را در کنار هم صرف کنند.
در این شب برای بچه هایی که نزد خانواده های خود نشسته اند پرسشهایی در مورد فصلها پیش می آید که بزرگتران با خوشرویی در مورد فصلها توضیحاتی می دهند، بخصوص فصلی که آغاز شده و ارمغانی از برف و باران و سرما به همراه دارد و معمولا افسانه "امیل" ami و "ممیل"mamil را برای بچه ها می گویند.
که این دو نامهای دو برادر زمستانی "چله گپه" cella gapa ( چله بزرگ _ چهل روز اول زمستان ) و "چله کوشکه" cella koska ( چله کوچک _ چهل روز بعد از زمستان ) می باشند که اولی یعنی "چله بزرگ" از اول دیماه الی یازدهم بهمن ماه و دومی یعنی "چله کوچک" از یازدهم بهمن ماه الی اول اسفند ماه ادامه دارد و افسانه این دو برادر از این قرار است که:
"امیل" "amil و "ممیل" mamil دو برادر زمستانی هستند و دو نفس دارند. "امیل" که برادر بزرگتر است دارای نفس "دزد" می باشد که آن در روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد مشخص می گردد و "ممیل" برادر کوچکتر دارای نفس "آشکار" می باشد و آن در روز پنجاه و پنج زمستان که هوا کمی بهتر می شود مشخص میگردد.
چهل روز که از زمستان می گذرد "امیل" ( چله بزرگ ) به کوه می رود و زیر سنگ سیاه و بزرگی می نشیند. در این موقع سنگ سیاه بر روی او می افتد و "امیل" قادر به بلند کردن سنگ و بیرون کشیدن خودش نیست. پس همانطور زیر سنگ می ماند.
پس از سپری شدن پنجاه روز از زمستان "ممیل" ( چله کوچک ) بفکر برادرش می افتد و پیش خود می گوید نکند در کوه برای برادرم "امیل" اتفاقی افتاده باشد؟ از این رو برای پیدا کردن برادر خود به کوه می رود.
در این زمان است که مردم می گویند: هوا خیلی سرد شده و اکنون درست در وسط "ششله ششله" sasela_ sasela هستیم. یعنی تلاقی بین شش روز بعد از رفتن "ممیل" به دنبال برادرش که این دوازده روز هوا بسیار سرد می شود و آن از روز چهارم تا شانزدهم بهمن ماه می باشد.
خلاصه "ممیل" بعد از جستجوی فراوان برادرش "امیل" را در حالیکه تخته سنگی بر رویش افتاده پیدا می کند. خود را به کنار او می رساند و هر کاری می کند نمی تواند تخته سنگ را جابجا نماید تا برادرش را نجات دهد.
از آنجا که "امیل" دارای قدرت سرمای زیادی است، "ممیل" این قدرت را حس می کند. از این رو به برادرش "امیل" میگوید: اگر من جای تو بودم کاری می کردم .
آداب و رسوم مردم استان
اقوام و طوایفی که در ایران زندگی می کنند، در عین تنوع آداب و رسوم، دارای وحدت، انسجام و یکپارچگی هستند. هر یک از این اقوام ضمن متجلّی کردن هنر، فرهنگ و تمدن این سرزمین، ویژگی های خاص خود را دارند که آنها را از دیگران متمایز کرده و به آنان هویت خاصی بخشیده است. فرهنگ قوم لر یکی از بارزترین و اصیل ترین بخش ها از گنجینهٔ فرهنگ ایرانی به شمار می رود. مردم لرستان در مناطق مختلف به لحاظ گویش، شرایط جغرافیایی و دیگر شرایط، خصوصیات فرهنگی خاص خود را یافته اند. لرستان از نظر دیرینه شناسی و پژوهش های باستان شناسی، یکی از کهن ترین پایگاه های زیستی و آفرین ش های فرهنگی در جهان است و آثاری که از عصر پارینه سنگی تا دورهٔ نوسنگی به دست آمده است. گواه این امر می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
زبان و گویش در لرستان
زبان مهم ترین وسیلهٔ ارتباط اجتماعی انسان ها، عامل مهم انتقال فرهنگ و یکی از مرزهایی است که در درون آن، یک هویت گروهی شکل می گیرد. هم چنین زبان، بارزترین ویژگی هویّت قومی و فرهنگی در میان جوامع انسانی است. هر زبان دارای گویش های مختلف است و هر گویش نیز می تواند دارای لهجه های گوناگون باشد. البته این تقسیم بندی ها گاه از حوزهٔ جغرافیایی فراتر می رود و تا حد یک فرهنگ و قوم گسترش می یابد.
لرستان را از نظر گویش به چهار منطقهٔ مجزّا می توان تقسیم کرد:
الف ) منطقۀ لر نشین: شامل خرم آباد، پاپی، ویسیان، پلدختر، بالا گریوه، منطقهٔ سگوند، گریت، زاغه، رازان، چگنی و مناطقی از کوهدشت.
ب ) منطقۀ لک نشین: شامل چغلوندی، الشتر، نورآباد، سر طرهان، قسمتی از کوهدشت و بخشی از دشت سیلاخور.
ج ) منطقۀ بختیاری: شامل الیگودرز، شول آباد، بَزنوید، ززو ماهرو، بخش هایی از دورود و ازنا.
د ) منطقۀ بروجردی نشین: شامل بروجرد، اشترینان، قسمت هایی از دشت سیلاخور و قسمت هایی از دورود و ازنا. انبوهی از واژه هایی که در فرهنگ لری موجوداست، چنان غنی و پر مفهوم اند که برای برگردان آ نها به زبان فارسی، باید آ نها را تعریف کرد؛ زیرا معادل این واژه ها در زبان فارسی وجود ندارد.
ضرب المثل ها
ضرب المثل ها، کنایه ها و اصطلاحات علاوه بر ساختار واژگانی و ریشهٔ آ نها، به نوعی نشان دهندهٔ فرهنگ یک قوم اند؛ بدین مفهوم که با تجزیه و تحلیل آ نها ( در هر زمانی ) می توان فرهنگ و تفکر آن قوم را ( در برهه ) بررسی کرد. ضرب المثل ها گذشته های دور را با امروز پیوند می دهند و کارکرد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارند.
گویش های گوناگون، بر اساس قومیت هایی که بدان ها تکلم می کنند، با توجه به موقعیت فرهنگی، جغرافیایی، اجتماعی و طبیعی شان، ضرب المثل های خاص خود را دارند، که براساس پیش زمینه ها، داستان ها، موقعیت ها و اتّفاقات خاص پدید آمده اند، به گونه ای که اگر پیش زمینهٔ بعضی از ضرب المثل ها درست تشخیص داده نشود، نمی توان به عمق و کنه معنای واقعی آنها دست یافت.
آهَی گُلَی آسونه، دینگِلی دینگوِس سخته
اَر اِخوی بینی زِنِ پَرچَلِه یا نه، بِه گوزَکِس سَیل کُن
اَفتَو زَی هَمُچو کِه دِلِ دُز اِخواست
اَلسِ کار پدره، که مادر رهگذره
باد اَوُرد، خدا داد به هوشه چین
بِجور جاتِه بِنِه پاتِه
بَختُم، بَختِه دامِه، کَوشا کُهنِه دام بِه پامِه
بِد اَر تَهلِه، سایِس شیرینه
پیا که مال نداره، وا نشینه به سآ بَردِ گپ
تاپو گِلی
تَش بِ دی
تیلی که تخم ناد، هُمدا داسِه
سوگ و سوگواری
مراسم سوگ و سوگواری را در استان پُرس یا چَمر می نامند. واژهٔ پرس ریشهٔ اوستایی دارد؛ زیرا زرتشتیان ایران مراسم سوگ را پُرسه می گویند. مردم استان در مراحل مختلف سوگواری خویشاوندان، همسایگان و آشنایان، شرکت و حضور فعّالانه داشته و دارند. این مشارکت دارای کارکرد روانی و اجتماعی است. دلجویی و احساس همدردی با بازماندگان موجب کاهش رنج و مصیبت آنان می گردد. از طرفی نیز موجب همبستگی و یکپارچگی هر چه بیشتر واحدهای اجتماع محلی می شود و دارای کارکرد اقتصادی نیز است؛ چرا که افراد با کمک های مالی خود نقدی و غیر نقدی، به بازماندگان کمک می کنند تا به روال عادی زندگی برگردند.
آیین های نوروزی
چند جشن باستانی در لرستان برگزار می شود که یکی از آ نها جشن نوروز است. از نخستین روز های اسفند مردم آماده برگزاری نوروز می شوند. خانه تکانی، سفید کاری و رنگ آمیزی خانه، شست وشوی فرش و وسایل زندگی و تهیهٔ لباس نو حرکت پر شوری است که رسیدن نوروز را نوید می دهد. برخی از آیین های نوروزی در لرستان عبارتند از: سبزهٔ نوروزی، جمعهٔ آخر سال، اَلَفه، برات، چهار شنبه سوری، سفرهٔ هفت سین، دید و بازدید نوروزی، نوعید و سیزده به در.
شب یلدا ( شُو چِله )
مردم لرستان هرسال طولانی ترین شب سال را با آداب و رسوم ویژه ای سپری می کنند. بعضی از غذا های مخصوص مردم در این شب کباب بوقلمون و گوسفند، سبزی پلو با ماهی و خورش سبزی است. آجیل مخصوص این شب، � گَنم شیر � می باشد. ترکیب آن، گندمی است که قبلا در شیر خیسانده، زردچوبه و نمک به آن اضافه شده، روی تابه برشته و با مغز گردو، پسته، کنجد، شاه دانه و کشمش مخلوط شده است. مردم در این شب در خانهٔ بزرگان جمع می شوند و به خواندن دیوان حافظ و تفأل به آن، خواندن فال � چِل سِرو � و شاهنامه می پردازند. شاهنامه خوانی از رسوم قدیمی است که علاوه بر شب یلدا در تمام طول سال اجرا می شود. مهم ترین کارکردهای اجتماعی شاهنامه خوانی عبارت اند از: سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت، ایجاد همبستگی ملی، انتقال فرهنگ ملی، برانگیختن احساسات رزمی و همچنین روحیهٔ شعر و شاعری، تأثیر مهم آن در گسترش روحیهٔ پهلوانی و جوان مردی و گسترش زبان فارسی است.
دین و مذهب
بر اساس بررسی های انجام شده، لرستان یکی از کهن دیارانی است که در بستر تاریخ، مردمانش باورهای آیینی متفاوتی داشته اند. پژوهش گران عقیده دارند که نوعی تداوم و پیوستگی دینی و اعتقادی در میان ساکنان لرستان در طول تاریخ وجود دارد، که این امر، بسیار مهم و در خور توجّه است. مردم لرستان قبل از ورود اسلام به ایران به دین زرتشتی گرایش داشتند و با ورود اسلام، دین اسلام و مذهب تشیع را پذیرفتند. مذهب مردم لرستان شیعه دوازده امامی است.
نان و انواع آن در لرستان
گوناگونی، انگیزه و شیوه های پخت و مصرف نان در لرستان از گذشته های دور معمول بوده که به تدریج تهیهٔ برخی از آ نها فراموش شده است. در این جا گزارش کوتاهی دربارهٔ انواع آن می آوریم.
نوع نان شرایط و شیوۀ پخت
فَتیره
نانی است که در مواقع ضروری و فوری پخته می شود. خمیر این نان از آرد گندم است و بدون مایهٔ خمیر درست می شود .
کَلگ
نانی است که از بلوط فراهم می شود. در گذشته در بعضی از مناطق به دلیل نداشتن گندم، جو و ذرت و فقر مادی، از این نان استفاده می کردند. خاصیت این نان سیری دراز مدت و مقوی بودن آن است.
نان توه ای ( ساجی )
خمیر آن از آرد گندم است و با مایهٔ خمیر درست می شود. پس از آماده شدن خمیر، به وسیلهٔ تووه دو رویه نان را می پزند و سپس برای خشک کردن یا بیشتر پختن، جلوی شعله یا � ورتوه � قرار می دهند . این نوع نان دارای سبوس نرم است و امروزه در مناطق روستایی پخته می شود. گر چه بیشتر نان ها با تووه یا ساج درست می شوند، اما این نان به این نام مشهور است.
نان جو
خمیر آن از آرد جو تهیه می شود، پختن آن تابه ای است و سبوس آن کمی بیشتر است.
گردَه
از آرد گندم و بدون مایه خمیر تهیه می شود و اغلب در آسیاب ها و یا برای توشهٔ سفر پخته می شود. خمیر گرده سفت است و مقداری پیاز نیز به آن اضافه می کنند. قطر گرده معمولا ۷ تا ۸ سانتی متر است و بر گردهٔ مسافرتی، زردچوبه، زیره و رازیانه هم اضافه می کنند.
قُرصَه
نانی است که از ذرت درست می شود. خمیر آن بدون مایه است و معمولاً با کره خورده می شود.
چِزنَک
از آرد گندم خمیری بدون مایه و شل تر از خمیر معمولی درست می شود که به آن زیره، رازیانه و زردچوبه هم اضافه می شود، چزنک را گرم تکه تکه می کنند و در داخل ظرفی می ریزند و روی آن روغن حیوانی، عسل یا شیره انگور اضافه کرده، می خورند.
نان تیری
این نان در آیین سوگ مردگان پخته می شود و خمیر آن از آرد گندم است و وجه تسمیهٔ آن این بود که چونه های خمیر، به وسیلهٔ چوبی به نام � تیر � پهن نازک می شد و سپس آن را روی تووه یا ساج می انداختند تا پخته شود.
بُرساق
نانی است که خمیر آن از آرد گندم و شیر با اضافه کردن زردچوبه، زیره و رازیانه درست می شود و خمیر آن سفت تر از خمیر معمولی است، خمیر را به شکل و اندازه تخم مرغ در می آورند و در روغن حیوانی سرخ می کنند.
کلوا
خمیر آن شبیه به برساق است. ولی به هنگام پختن خمیر آن را به صورت قرص های گرد، پهن می کنند و یا در تنور می پزند و یا به گودی ساج می چسبانند و بر روی آتش گل انداخته بدون شعله می گذارند تا پخته شود.
کاک
نانی است که خمیر آن با شربت شکر، آرد گندم و کمی گلاب و بدون مایهٔ خمیر درست می شود.
موسیقی
موسیقی پدیده ای جهان شمول است، به طوری که هیچ قوم و جامعه ای بدون موسیقی وجود ندارد. بدون تردید موسیقی جزیی از فرهنگ هر جامعه را تشکیل می دهد. و از این رو می توان گفت؛ این پدیده همانند زبان و دیگر عناصر فرهنگی جزیی جداناپذیر از زندگی انسان به شمار می آید. موسیقی با توجه به ابعاد آن، یعنی موسیقی آوازی و سازی چون تار و پود در زندگی مردم تنیده شده است. نوای موسیقی و نغمه های شاد در جشن عروسی، نوای تنبور در مراسم دینی، نوحه خوانی در مراسم تاسوعا و عاشورا، سرودن لالایی توسط مادران، مویه سرایی هنگام مرگ عزیزان، همه حاکی از نقش موسیقی در ابعاد گوناگون زندگی مردم لرستان است. موسیقی لرستان از سرچشمه های موسیقی ردیف و ردیف نوازی است که بخش مهم آن از طریق کمانچه و کمانچه نوازی محلی بر موسیقی رسمی ایران نیز تأثیر گذاشته است. موسیقی محلی لرستان چندان ناشناخته نیست؛ ولی برخلاف بسیاری از موسیقی های نواحی دیگر ایران، از حیث مقامات محدود است و معمولاًَ در دستگاه ماهور اجرا می شود. موسیقی لری از لحاظ اجرایی ظریف و پیچیده است، غنای مفهومی والایی داشته و معمولا جنبه سلحشوری و حماسی دارد.
موسیقی لرستان از نظر محتوایی و موضوعی به هفت نوع تقسیم می شود که عبارت اند از:
موسیقی و ترانه های حماسی و رزمی؛ که بیانگر ارزش های حماسی و رزمی اند ( دایه دایه، کرمی ) و یا مقام های موسیقی بدون کلامی که در رزم گاه و مسابقه به کار می رفته است.
موسیقی و ترانه های سوگواری؛ بیشتر جنبه آیینی داشته و در مراسم عزاداری از روزگار کهن تا کنون کاربرد فراوانی داشته است. ( چمرونه پاکتلی و . . . )
موسیقی و ترانه های فصول؛ که مناسب فصول مختلف سال بوده است.
موسیقی و ترانه های کار؛ به منظور سهولت و تسریع در کار به صورت فردی و دسته جمعی خوانده می شد. مثل ترانه های گل درو، هوله، مشک زنی و . . .
موسیقی و ترانه های عاشقانه؛ در وصال یا فراق معشوق ( الیسونه ساری خانی و . . . )
موسیقی و ترانه های طنز؛ اغلب به صورت فی البداهه و در قالب هجو شخص یا موضوع یا مکانی سروده می شده.
موسیقی و سروده های مذهبی؛ جنبهٔ عرفانی و اعتقادی داشته و در مراسم مذهبی استفاده می شده است.
پوشش سنتی مردم لرستان
پوشش سنتی مُعرّف کار، اندیشه، سلیقه، محیط و زندگی مردم است. یکی از جلوه های بارز فرهنگ مادی در میان مردم لرستان پوشش سنتی با وقار متناسب با آب و هوای استان است که تنوع رنگ ها از مهم ترین ویژگی های آن می باشد.
پوشش مردان
۱ شال، پارچهٔ بلند سفیدی از جنس چلوار است که به دور کمر می پیچند.
۲ ستره، قبایی مخصوص است.
۳ کلاه نمدی
۴ کَپنَک یا فرجی، یک نوع قبای پشمی محکم است.
۵ گیوه، روی آن بافته شده از نخ تابیده و زیر آن لاستیک ضخیم و محکم است و بعضی مواقع از چرم هم استفاده می کرده اند. نوع خاصی از آن به آژیه معروف است.
در مناطق شرقی استان یک نوع قبا که معروف به � چوخا � است، می پوشند، که لباسی زیبا و موقر است. شلوار سنتی این مناطق مانند بختیاری ها ست اما کلاه نمدی آنان با سایر مناطق استان فرق دارد.
پوشش زنان
۱ پیراهن آزاد و بلند بدون یقه ۲ کلنجه؛ جلیقهٔ یراق دوزی شده که در بسیاری از موارد آن را سکه دوزی و تزیین می کرده اند ۳ تره؛ پارچهٔ ابریشمین مخصوص که به سر می بندند. نوع خاصی از آن با نام � گُل ونی � معروف است. ۴ کفش؛ زنان معمولا مثل مردان از گیوه یا آژیه استفاده می کرده اند.
سرگرمی ها و بازی های محلی
بازی های محلی، مجموعه ای از باورهای فرهنگی یک قوم را در دل خود به امانت دارد. احیای این بازی ها علاوه بر سرگرمی سالم و بدون هزینه، احیای رفتارهای دسته جمعی و تمرین زندگی جمعی است. نزدیک به صد نوع بازی ورزشی سنتی در محدودهٔ وسیعی از استان در بین مردم وجود دارد و موجب تهذیب نفس، ایجاد روحیهٔ سالم و پر نشاط، ایجاد صمیمیت، همبستگی، و خلق و خوی دلاوری و پهلوانی در منطقه شده است. بعضی از این بازی ها عبارت اند از: دال پلو، کلاورونکی، کمربند بازی، قلاپر، دادا گُسنمه، گرگ
بازی، قاوو، چال پشکلی، دارو دارو، قاچو، تنور، ققاچ و . . . .
صنایع دستی لرستان
صنایع دستی به آن دسته از صنایع اطلاق می شود که تمام یا قسمتی از مراحل ساخت فراورده های آن با دست انجام می گیرد و در چارچوب فرهنگ و بینش های فلسفی، ذوق و هنر انسان های هر منطقه، با توجه به میراث های قومی آن ساخته و پرداخته می شود. قسمت قابل ملاحظه ای از صنایع دستی استان از قبیل قالی، انواع گلیم، گبه و زیلو، هنری کاربردی است که بیش تر توسط زنان و در مناطق روستایی و عشایری تولید می شود. مهم ترین صنایع دستی استان عبارت اند از:
۱ بافته های داری؛ قالی، گبه، گلیم
۲ دست بافته های دستگاهی؛ جاجیم، ماشته، انواع پارچه
۳ هنرهای فلزی؛ ورشو سازی، قلم زنی، مسگری، قفل سازی، جواهر سازی
۴ هنرهای مرتبط با چوب؛ خراطی، مشبک کاری، درودگری، سازهای سنتی، معرق کاری
۵ هنرهای مرتبط با سنگ؛ حجاری سنگ، حکاکی روی سنگ
۶ نمد مالی
۷ آبگینه
ورشوسازی: ورشوکاری که به دو صورت قل م زنی و حکاکی انجام می شود، یکی از صنایع دستی شهر بروجرد است که با استفاده از قلم و چکش خطوط و نقش های گوناگونی روی ورشو ثبت و حک می شود. سماور، گلاب پاش، ظروف غذاخوری، سینی و قوری از جمله مهم ترین آثار ورشویی می باشند، که توسط هنرمندان این دیار ساخته می شوند.
گلیم بافی: گلیم بافی از جمله دست بافته هایی است، که با استفاده از پشم های رنگارنگ به صورت تخت و بدون پُرز و اغلب به صورت زیرانداز تولید می شود. نقش های مورد استفاده در بافت گلیم با الهام از فرهنگ، اعتقادات و باورها و محیط پیرامون بافنده ( طبیعت و زیبایی های آن ) ، به صورت ذهنی و به علت تکنیک بافت به شکل هندسی بافته می شود.
اقوام و طوایفی که در ایران زندگی می کنند، در عین تنوع آداب و رسوم، دارای وحدت، انسجام و یکپارچگی هستند. هر یک از این اقوام ضمن متجلّی کردن هنر، فرهنگ و تمدن این سرزمین، ویژگی های خاص خود را دارند که آنها را از دیگران متمایز کرده و به آنان هویت خاصی بخشیده است. فرهنگ قوم لر یکی از بارزترین و اصیل ترین بخش ها از گنجینهٔ فرهنگ ایرانی به شمار می رود. مردم لرستان در مناطق مختلف به لحاظ گویش، شرایط جغرافیایی و دیگر شرایط، خصوصیات فرهنگی خاص خود را یافته اند. لرستان از نظر دیرینه شناسی و پژوهش های باستان شناسی، یکی از کهن ترین پایگاه های زیستی و آفرین ش های فرهنگی در جهان است و آثاری که از عصر پارینه سنگی تا دورهٔ نوسنگی به دست آمده است. گواه این امر می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
زبان و گویش در لرستان
زبان مهم ترین وسیلهٔ ارتباط اجتماعی انسان ها، عامل مهم انتقال فرهنگ و یکی از مرزهایی است که در درون آن، یک هویت گروهی شکل می گیرد. هم چنین زبان، بارزترین ویژگی هویّت قومی و فرهنگی در میان جوامع انسانی است. هر زبان دارای گویش های مختلف است و هر گویش نیز می تواند دارای لهجه های گوناگون باشد. البته این تقسیم بندی ها گاه از حوزهٔ جغرافیایی فراتر می رود و تا حد یک فرهنگ و قوم گسترش می یابد.
لرستان را از نظر گویش به چهار منطقهٔ مجزّا می توان تقسیم کرد:
الف ) منطقۀ لر نشین: شامل خرم آباد، پاپی، ویسیان، پلدختر، بالا گریوه، منطقهٔ سگوند، گریت، زاغه، رازان، چگنی و مناطقی از کوهدشت.
ب ) منطقۀ لک نشین: شامل چغلوندی، الشتر، نورآباد، سر طرهان، قسمتی از کوهدشت و بخشی از دشت سیلاخور.
ج ) منطقۀ بختیاری: شامل الیگودرز، شول آباد، بَزنوید، ززو ماهرو، بخش هایی از دورود و ازنا.
د ) منطقۀ بروجردی نشین: شامل بروجرد، اشترینان، قسمت هایی از دشت سیلاخور و قسمت هایی از دورود و ازنا. انبوهی از واژه هایی که در فرهنگ لری موجوداست، چنان غنی و پر مفهوم اند که برای برگردان آ نها به زبان فارسی، باید آ نها را تعریف کرد؛ زیرا معادل این واژه ها در زبان فارسی وجود ندارد.
ضرب المثل ها
ضرب المثل ها، کنایه ها و اصطلاحات علاوه بر ساختار واژگانی و ریشهٔ آ نها، به نوعی نشان دهندهٔ فرهنگ یک قوم اند؛ بدین مفهوم که با تجزیه و تحلیل آ نها ( در هر زمانی ) می توان فرهنگ و تفکر آن قوم را ( در برهه ) بررسی کرد. ضرب المثل ها گذشته های دور را با امروز پیوند می دهند و کارکرد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارند.
گویش های گوناگون، بر اساس قومیت هایی که بدان ها تکلم می کنند، با توجه به موقعیت فرهنگی، جغرافیایی، اجتماعی و طبیعی شان، ضرب المثل های خاص خود را دارند، که براساس پیش زمینه ها، داستان ها، موقعیت ها و اتّفاقات خاص پدید آمده اند، به گونه ای که اگر پیش زمینهٔ بعضی از ضرب المثل ها درست تشخیص داده نشود، نمی توان به عمق و کنه معنای واقعی آنها دست یافت.
آهَی گُلَی آسونه، دینگِلی دینگوِس سخته
اَر اِخوی بینی زِنِ پَرچَلِه یا نه، بِه گوزَکِس سَیل کُن
اَفتَو زَی هَمُچو کِه دِلِ دُز اِخواست
اَلسِ کار پدره، که مادر رهگذره
باد اَوُرد، خدا داد به هوشه چین
بِجور جاتِه بِنِه پاتِه
بَختُم، بَختِه دامِه، کَوشا کُهنِه دام بِه پامِه
بِد اَر تَهلِه، سایِس شیرینه
پیا که مال نداره، وا نشینه به سآ بَردِ گپ
تاپو گِلی
تَش بِ دی
تیلی که تخم ناد، هُمدا داسِه
سوگ و سوگواری
مراسم سوگ و سوگواری را در استان پُرس یا چَمر می نامند. واژهٔ پرس ریشهٔ اوستایی دارد؛ زیرا زرتشتیان ایران مراسم سوگ را پُرسه می گویند. مردم استان در مراحل مختلف سوگواری خویشاوندان، همسایگان و آشنایان، شرکت و حضور فعّالانه داشته و دارند. این مشارکت دارای کارکرد روانی و اجتماعی است. دلجویی و احساس همدردی با بازماندگان موجب کاهش رنج و مصیبت آنان می گردد. از طرفی نیز موجب همبستگی و یکپارچگی هر چه بیشتر واحدهای اجتماع محلی می شود و دارای کارکرد اقتصادی نیز است؛ چرا که افراد با کمک های مالی خود نقدی و غیر نقدی، به بازماندگان کمک می کنند تا به روال عادی زندگی برگردند.
آیین های نوروزی
چند جشن باستانی در لرستان برگزار می شود که یکی از آ نها جشن نوروز است. از نخستین روز های اسفند مردم آماده برگزاری نوروز می شوند. خانه تکانی، سفید کاری و رنگ آمیزی خانه، شست وشوی فرش و وسایل زندگی و تهیهٔ لباس نو حرکت پر شوری است که رسیدن نوروز را نوید می دهد. برخی از آیین های نوروزی در لرستان عبارتند از: سبزهٔ نوروزی، جمعهٔ آخر سال، اَلَفه، برات، چهار شنبه سوری، سفرهٔ هفت سین، دید و بازدید نوروزی، نوعید و سیزده به در.
شب یلدا ( شُو چِله )
مردم لرستان هرسال طولانی ترین شب سال را با آداب و رسوم ویژه ای سپری می کنند. بعضی از غذا های مخصوص مردم در این شب کباب بوقلمون و گوسفند، سبزی پلو با ماهی و خورش سبزی است. آجیل مخصوص این شب، � گَنم شیر � می باشد. ترکیب آن، گندمی است که قبلا در شیر خیسانده، زردچوبه و نمک به آن اضافه شده، روی تابه برشته و با مغز گردو، پسته، کنجد، شاه دانه و کشمش مخلوط شده است. مردم در این شب در خانهٔ بزرگان جمع می شوند و به خواندن دیوان حافظ و تفأل به آن، خواندن فال � چِل سِرو � و شاهنامه می پردازند. شاهنامه خوانی از رسوم قدیمی است که علاوه بر شب یلدا در تمام طول سال اجرا می شود. مهم ترین کارکردهای اجتماعی شاهنامه خوانی عبارت اند از: سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت، ایجاد همبستگی ملی، انتقال فرهنگ ملی، برانگیختن احساسات رزمی و همچنین روحیهٔ شعر و شاعری، تأثیر مهم آن در گسترش روحیهٔ پهلوانی و جوان مردی و گسترش زبان فارسی است.
دین و مذهب
بر اساس بررسی های انجام شده، لرستان یکی از کهن دیارانی است که در بستر تاریخ، مردمانش باورهای آیینی متفاوتی داشته اند. پژوهش گران عقیده دارند که نوعی تداوم و پیوستگی دینی و اعتقادی در میان ساکنان لرستان در طول تاریخ وجود دارد، که این امر، بسیار مهم و در خور توجّه است. مردم لرستان قبل از ورود اسلام به ایران به دین زرتشتی گرایش داشتند و با ورود اسلام، دین اسلام و مذهب تشیع را پذیرفتند. مذهب مردم لرستان شیعه دوازده امامی است.
نان و انواع آن در لرستان
گوناگونی، انگیزه و شیوه های پخت و مصرف نان در لرستان از گذشته های دور معمول بوده که به تدریج تهیهٔ برخی از آ نها فراموش شده است. در این جا گزارش کوتاهی دربارهٔ انواع آن می آوریم.
نوع نان شرایط و شیوۀ پخت
فَتیره
نانی است که در مواقع ضروری و فوری پخته می شود. خمیر این نان از آرد گندم است و بدون مایهٔ خمیر درست می شود .
کَلگ
نانی است که از بلوط فراهم می شود. در گذشته در بعضی از مناطق به دلیل نداشتن گندم، جو و ذرت و فقر مادی، از این نان استفاده می کردند. خاصیت این نان سیری دراز مدت و مقوی بودن آن است.
نان توه ای ( ساجی )
خمیر آن از آرد گندم است و با مایهٔ خمیر درست می شود. پس از آماده شدن خمیر، به وسیلهٔ تووه دو رویه نان را می پزند و سپس برای خشک کردن یا بیشتر پختن، جلوی شعله یا � ورتوه � قرار می دهند . این نوع نان دارای سبوس نرم است و امروزه در مناطق روستایی پخته می شود. گر چه بیشتر نان ها با تووه یا ساج درست می شوند، اما این نان به این نام مشهور است.
نان جو
خمیر آن از آرد جو تهیه می شود، پختن آن تابه ای است و سبوس آن کمی بیشتر است.
گردَه
از آرد گندم و بدون مایه خمیر تهیه می شود و اغلب در آسیاب ها و یا برای توشهٔ سفر پخته می شود. خمیر گرده سفت است و مقداری پیاز نیز به آن اضافه می کنند. قطر گرده معمولا ۷ تا ۸ سانتی متر است و بر گردهٔ مسافرتی، زردچوبه، زیره و رازیانه هم اضافه می کنند.
قُرصَه
نانی است که از ذرت درست می شود. خمیر آن بدون مایه است و معمولاً با کره خورده می شود.
چِزنَک
از آرد گندم خمیری بدون مایه و شل تر از خمیر معمولی درست می شود که به آن زیره، رازیانه و زردچوبه هم اضافه می شود، چزنک را گرم تکه تکه می کنند و در داخل ظرفی می ریزند و روی آن روغن حیوانی، عسل یا شیره انگور اضافه کرده، می خورند.
نان تیری
این نان در آیین سوگ مردگان پخته می شود و خمیر آن از آرد گندم است و وجه تسمیهٔ آن این بود که چونه های خمیر، به وسیلهٔ چوبی به نام � تیر � پهن نازک می شد و سپس آن را روی تووه یا ساج می انداختند تا پخته شود.
بُرساق
نانی است که خمیر آن از آرد گندم و شیر با اضافه کردن زردچوبه، زیره و رازیانه درست می شود و خمیر آن سفت تر از خمیر معمولی است، خمیر را به شکل و اندازه تخم مرغ در می آورند و در روغن حیوانی سرخ می کنند.
کلوا
خمیر آن شبیه به برساق است. ولی به هنگام پختن خمیر آن را به صورت قرص های گرد، پهن می کنند و یا در تنور می پزند و یا به گودی ساج می چسبانند و بر روی آتش گل انداخته بدون شعله می گذارند تا پخته شود.
کاک
نانی است که خمیر آن با شربت شکر، آرد گندم و کمی گلاب و بدون مایهٔ خمیر درست می شود.
موسیقی
موسیقی پدیده ای جهان شمول است، به طوری که هیچ قوم و جامعه ای بدون موسیقی وجود ندارد. بدون تردید موسیقی جزیی از فرهنگ هر جامعه را تشکیل می دهد. و از این رو می توان گفت؛ این پدیده همانند زبان و دیگر عناصر فرهنگی جزیی جداناپذیر از زندگی انسان به شمار می آید. موسیقی با توجه به ابعاد آن، یعنی موسیقی آوازی و سازی چون تار و پود در زندگی مردم تنیده شده است. نوای موسیقی و نغمه های شاد در جشن عروسی، نوای تنبور در مراسم دینی، نوحه خوانی در مراسم تاسوعا و عاشورا، سرودن لالایی توسط مادران، مویه سرایی هنگام مرگ عزیزان، همه حاکی از نقش موسیقی در ابعاد گوناگون زندگی مردم لرستان است. موسیقی لرستان از سرچشمه های موسیقی ردیف و ردیف نوازی است که بخش مهم آن از طریق کمانچه و کمانچه نوازی محلی بر موسیقی رسمی ایران نیز تأثیر گذاشته است. موسیقی محلی لرستان چندان ناشناخته نیست؛ ولی برخلاف بسیاری از موسیقی های نواحی دیگر ایران، از حیث مقامات محدود است و معمولاًَ در دستگاه ماهور اجرا می شود. موسیقی لری از لحاظ اجرایی ظریف و پیچیده است، غنای مفهومی والایی داشته و معمولا جنبه سلحشوری و حماسی دارد.
موسیقی لرستان از نظر محتوایی و موضوعی به هفت نوع تقسیم می شود که عبارت اند از:
موسیقی و ترانه های حماسی و رزمی؛ که بیانگر ارزش های حماسی و رزمی اند ( دایه دایه، کرمی ) و یا مقام های موسیقی بدون کلامی که در رزم گاه و مسابقه به کار می رفته است.
موسیقی و ترانه های سوگواری؛ بیشتر جنبه آیینی داشته و در مراسم عزاداری از روزگار کهن تا کنون کاربرد فراوانی داشته است. ( چمرونه پاکتلی و . . . )
موسیقی و ترانه های فصول؛ که مناسب فصول مختلف سال بوده است.
موسیقی و ترانه های کار؛ به منظور سهولت و تسریع در کار به صورت فردی و دسته جمعی خوانده می شد. مثل ترانه های گل درو، هوله، مشک زنی و . . .
موسیقی و ترانه های عاشقانه؛ در وصال یا فراق معشوق ( الیسونه ساری خانی و . . . )
موسیقی و ترانه های طنز؛ اغلب به صورت فی البداهه و در قالب هجو شخص یا موضوع یا مکانی سروده می شده.
موسیقی و سروده های مذهبی؛ جنبهٔ عرفانی و اعتقادی داشته و در مراسم مذهبی استفاده می شده است.
پوشش سنتی مردم لرستان
پوشش سنتی مُعرّف کار، اندیشه، سلیقه، محیط و زندگی مردم است. یکی از جلوه های بارز فرهنگ مادی در میان مردم لرستان پوشش سنتی با وقار متناسب با آب و هوای استان است که تنوع رنگ ها از مهم ترین ویژگی های آن می باشد.
پوشش مردان
۱ شال، پارچهٔ بلند سفیدی از جنس چلوار است که به دور کمر می پیچند.
۲ ستره، قبایی مخصوص است.
۳ کلاه نمدی
۴ کَپنَک یا فرجی، یک نوع قبای پشمی محکم است.
۵ گیوه، روی آن بافته شده از نخ تابیده و زیر آن لاستیک ضخیم و محکم است و بعضی مواقع از چرم هم استفاده می کرده اند. نوع خاصی از آن به آژیه معروف است.
در مناطق شرقی استان یک نوع قبا که معروف به � چوخا � است، می پوشند، که لباسی زیبا و موقر است. شلوار سنتی این مناطق مانند بختیاری ها ست اما کلاه نمدی آنان با سایر مناطق استان فرق دارد.
پوشش زنان
۱ پیراهن آزاد و بلند بدون یقه ۲ کلنجه؛ جلیقهٔ یراق دوزی شده که در بسیاری از موارد آن را سکه دوزی و تزیین می کرده اند ۳ تره؛ پارچهٔ ابریشمین مخصوص که به سر می بندند. نوع خاصی از آن با نام � گُل ونی � معروف است. ۴ کفش؛ زنان معمولا مثل مردان از گیوه یا آژیه استفاده می کرده اند.
سرگرمی ها و بازی های محلی
بازی های محلی، مجموعه ای از باورهای فرهنگی یک قوم را در دل خود به امانت دارد. احیای این بازی ها علاوه بر سرگرمی سالم و بدون هزینه، احیای رفتارهای دسته جمعی و تمرین زندگی جمعی است. نزدیک به صد نوع بازی ورزشی سنتی در محدودهٔ وسیعی از استان در بین مردم وجود دارد و موجب تهذیب نفس، ایجاد روحیهٔ سالم و پر نشاط، ایجاد صمیمیت، همبستگی، و خلق و خوی دلاوری و پهلوانی در منطقه شده است. بعضی از این بازی ها عبارت اند از: دال پلو، کلاورونکی، کمربند بازی، قلاپر، دادا گُسنمه، گرگ
بازی، قاوو، چال پشکلی، دارو دارو، قاچو، تنور، ققاچ و . . . .
صنایع دستی لرستان
صنایع دستی به آن دسته از صنایع اطلاق می شود که تمام یا قسمتی از مراحل ساخت فراورده های آن با دست انجام می گیرد و در چارچوب فرهنگ و بینش های فلسفی، ذوق و هنر انسان های هر منطقه، با توجه به میراث های قومی آن ساخته و پرداخته می شود. قسمت قابل ملاحظه ای از صنایع دستی استان از قبیل قالی، انواع گلیم، گبه و زیلو، هنری کاربردی است که بیش تر توسط زنان و در مناطق روستایی و عشایری تولید می شود. مهم ترین صنایع دستی استان عبارت اند از:
۱ بافته های داری؛ قالی، گبه، گلیم
۲ دست بافته های دستگاهی؛ جاجیم، ماشته، انواع پارچه
۳ هنرهای فلزی؛ ورشو سازی، قلم زنی، مسگری، قفل سازی، جواهر سازی
۴ هنرهای مرتبط با چوب؛ خراطی، مشبک کاری، درودگری، سازهای سنتی، معرق کاری
۵ هنرهای مرتبط با سنگ؛ حجاری سنگ، حکاکی روی سنگ
۶ نمد مالی
۷ آبگینه
ورشوسازی: ورشوکاری که به دو صورت قل م زنی و حکاکی انجام می شود، یکی از صنایع دستی شهر بروجرد است که با استفاده از قلم و چکش خطوط و نقش های گوناگونی روی ورشو ثبت و حک می شود. سماور، گلاب پاش، ظروف غذاخوری، سینی و قوری از جمله مهم ترین آثار ورشویی می باشند، که توسط هنرمندان این دیار ساخته می شوند.
گلیم بافی: گلیم بافی از جمله دست بافته هایی است، که با استفاده از پشم های رنگارنگ به صورت تخت و بدون پُرز و اغلب به صورت زیرانداز تولید می شود. نقش های مورد استفاده در بافت گلیم با الهام از فرهنگ، اعتقادات و باورها و محیط پیرامون بافنده ( طبیعت و زیبایی های آن ) ، به صورت ذهنی و به علت تکنیک بافت به شکل هندسی بافته می شود.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٤)