لاقح

لغت نامه دهخدا

لاقح. [ ق ِ ] ( ع ص ، اِ ) نعت از لقاح و لقح. آنچه نخل را به وی گشنی دهند. ( منتخب اللغات ). || بادی که ابر را گرد کند و درخت را بیدار کند.بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور کند. ( برهان ). ج ، لواقح. ( مهذب الاسماء ). || آبستن. ( منتخب اللغات ). ناقه آبستن شده. ج ، لواقح. ( منتهی الارب ). || جنگ ( سمی استعارة ). ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع . ] (اِ. ) (اِفا. ) ۱ - آن چه نخل را بدان گشنی دهند. ۲ - بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد. ۳ - آبستن کننده ، ۴ - آبستن شونده .

پیشنهاد کاربران

بپرس