قچاردن qochaardan[ مصدر گذرا]. در گویش گوغر به معنی فشردن ( معمولاّبا تاباندن لباس یا پارچه خیس ) وچلاندن است در رابر �چقاردن �گویند ودر سیرجان دوباره گذراشده اش را به کار می برند یعنی چقاروندن . گمان می رود گوغری ها با درک ناخودآگاه زبان شناختی شان ، با تغییر �چق� به �قچ�، اصطکاک آوایی را در صرف فعل از بین برده اند تا گفتارشان روان تر شود. بر پایه �اصل کمترین کوشش�
... [مشاهده متن کامل]
نمونه : �این سارِقِ بگیر بقچار ببینم می تُنی محکم بقچاریش� این بقچه را بگیر بچلون تا ببینم می توانی آن را محکم بفشاری.
ساختار تکواژشناختی:
ستاک/بن ( قچ - / قچار - ) : تکواژ پایه ای برگرفته از ریشه توصیفی - صوتی پسوند فعل ساز ( - اردن / - آردن ) : پسوند تاریخی و گویشی گذراساز که از بن اسمی/توصیفی فعل متعدی می سازد؛ مشابه ساختار افعالی چون فشاردن ( از فشار ) ، گساردن .
... [مشاهده متن کامل]
نمونه : �این سارِقِ بگیر بقچار ببینم می تُنی محکم بقچاریش� این بقچه را بگیر بچلون تا ببینم می توانی آن را محکم بفشاری.
ساختار تکواژشناختی:
ستاک/بن ( قچ - / قچار - ) : تکواژ پایه ای برگرفته از ریشه توصیفی - صوتی پسوند فعل ساز ( - اردن / - آردن ) : پسوند تاریخی و گویشی گذراساز که از بن اسمی/توصیفی فعل متعدی می سازد؛ مشابه ساختار افعالی چون فشاردن ( از فشار ) ، گساردن .