قومسان

لغت نامه دهخدا

قومسان. [م َ ] ( اِخ ) دهی است به همدان. ( منتهی الارب ). گروهی از محدثان بدان ناحیه منسوبند. ( از معجم البلدان ).

پیشنهاد کاربران

قومس ؛ مفهوم این کلیدواژه اشاره به مرکزیت یک مکان جهت ترویج و گسترش یک تفکر و عقیده و باور را به دیگر نقاط دارد.
قمشه ؛ گمان ، باور ، عقیده ، مرام ، مسلک ، اندیشه
قَمیش ؛ طرح و مدل یک قُماش را قَمیش گویند.
...
[مشاهده متن کامل]

قماشات و قماشیر ؛ از یک قماش بودن یا کسانی که از یک قماش باشند یا افراد هم عقیده
قماش ؛ دسته و ردیف و سنخ و گروه هم گمان یا هم عقیده
به لحاظ مفهومی و ریشه ای مرتبط با کلمه ی گاماس
گاماس ؛ گام برداشتن بر مبنای یک گمان و باور. محکم قدم برداشتن یا مطمئن گام برداشتن بر مبنای یک اندیشه.
به لحاظ مفهومی و ریشه ای مرتبط با کلمه ی قاموس
قاموس ؛ گَمان ، باور ، قمشه ، اندیشه ، عقیده ، تفکر ، کیان ، وجود ، انگاره ، جهان بینی ، ایدئولوژی
اصطلاح اینکه گفته می شود فلان کار در قاموس ما نیست یا در قاموس ما نمی گنجد یعنی در گَمان و باور ما نمی گنجد یا در وجود ما نیست.
اگر از زاویه سخن خود کلمه بخواهیم از کلیدواژه ی قاموس تعریفی داشته باشیم بدینصورت قابل تبیین خواهد شد؛
قاموس یا گاموس به معنی گمانی که انسان بر اساس آن گمان، با هم قماش های خودش قیام می کند و قامت می بندد و گام بر می دارد و قوام می یابد و مقاوم می شود.
مقاومتی که در آن تقویت و تقوا پیشگی و استقامت در یک سراط مستقیم وجود دارد.
موید این مطلب
اصطلاح مونو گاموس به معنی یکتا باوری در کتب اهل فلسفه و عرفان رایج می باشد.
اصطلاح قمار نیز به نوعی از بازی که برد و باخت آن بر مبنای حدث و گمان باشد نه از روی اطمینان و تحقیق و حساب و کتاب.

بپرس