قناع

لغت نامه دهخدا

قناع. [ ق ِ ] ( ع اِ ) پرده و پوشش که بر بالای مقنعه پوشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چیزی که زن سر خود را بوسیله آن پوشد و آن وسیعتر است از مقنع و مقنعه. ( اقرب الموارد ) :
چو یوسف بر آیم بتخت قناعت
درآویزم از چهره زرین قناعی.
خاقانی.
|| طبق از برگ خرما. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). که در آن طعام گذارند. ج ، اقناع و اقنعة. ( اقرب الموارد ). || پرده دل. || سلاح و ساز. ج ، قُنُع.( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

روسری، آنچه که نان با آن سرخودرابپوشانند
( اسم ) پارچه ای که زنان سر خود را پوشانند روسری جمع : اقناع اقنعه .

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع . ] (اِ. ) پارچه ای که بدان زنان سر خود را پوشانند، روسری .

فرهنگ عمید

پارچه ای که زنان سر خود را با آن می پوشانند، روسری.

پیشنهاد کاربران

پرده :
و رایت هذا القناع الاصفر الذی نسجته ید المرض علی وجهک الجمیل
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص۸۷
در اینجا مراد رنگ زرد ناشی از بیمار است که بر صورت معشوقه افتاده است
روسری