قلب کردن


معنی انگلیسی:
distort, invert, transpose, to invert

مترادف ها

permute (فعل)
تغییر دادن، جای گرداندن، قلب کردن، پس و پیش کردن

transpose (فعل)
قلب کردن، پس و پیش کردن، ترانهادن، مقدم و موخر کردن، بطرف دیگر معادله بردن

پیشنهاد کاربران

جعل
تلقب کردن ، وارونه جلوه دادن ، که نشان از ریاکاری هم می تونه باشه
وارونه کردن
دگرگون کردن
واژگونه کردن

بپرس