قلاجی

لغت نامه دهخدا

قلاجی. [ ق َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد واقع در 35 هزارگزی جنوب خاوری شاه آباد و 7 هزارگزی چشمه سنگی. موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن سردسیری است و 70 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه راوند وچشمه است. محصول آن غلات ، حبوب ، چغندر، لبنیات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد، و از چشمه سنگی اتومبیل میتوان برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

پیشنهاد کاربران

قلاجی کردن نام یک حرفه در دوران نه چندان قدیم به حساب می آمد افرادی که در شیره کش خانه های قدیم کار میکردند و وظیفه برپا کردن سوروسات شیره کشی که با وسیله ای با نام نگاری تدخین می شدرا برعهده داشتندوبه
...
[مشاهده متن کامل]
مشتری ها سرویس یا همان دم ودود میدادند را قلاج یا اصطلاحا به این عمل قلاجی میگفتند که امروزه نیز در جمع معتادان به مواد مخدر باسابقه و قدیمی این واژه کاربرد دارد وشخصی به عنوان نفر ماهر وچیره دست وظیفه قلاجی را برعهده گرفته و به بقیه دم میدهد

بابک