قعقع

لغت نامه دهخدا

قعقع. [ ق ُ ق ُ ] ( ع اِ ) عکه ، یا مرغی است دیگر دشتی پیسه ، درازنوک و درازپای. ( منتهی الارب ). عقعق ، یا پرنده دیگری است درازمنقار و پا ابلق رنگ. ( اقرب الموارد ). || لک لک یا لقلق. ( تحفه حکیم مؤمن ).

قعقع. [ ق َ ق َ ] ( ع اِ صوت )اسم صوتی است که بدان گاو رانند. ( اقرب الموارد ).

پیشنهاد کاربران

قعقع
یعنی: بانگ و آواز سلاح
بانگ اسپان در مصاف وقعقع کوپال و گرز
خوشتر از آوای نای و بانگ مزمزیافته
نفثه المصدور. صفحه 20
ضرب آهنگ برخورد جنگ افزارها به هم: ( بانگ اسپان در مصاف و قعقع کوپال و گرز ) ( نفثة المصدور ص ۲۰ )