قطب الاقطاب

پیشنهاد کاربران

جمع قطب: پیر، راهنما، آگاه و مراد
�قطب� و به خصوص �قطب الاقطاب� در عرفان، به ویژه در نظام های سلسله مراتبی طریقت های صوفیه، مبحثی کلیدی و پر رمز و راز است.
۱. مفهوم کلی �قطب� در عرفان: در ادبیات عرفانی و تصوف، �قطب� ( به معنای محوری که اشیاء دیگر به دور آن می چرخند ) نمادی از محوری ترین و عالی ترین جایگاه روحانی در جهان هستی است.
...
[مشاهده متن کامل]

الف. قطب زمان ( قطب فردی ) : هر قطب، محور و مرکز روحانی زمانه خود تلقی می شود. این فرد واسطه اصلی فیض الهی برای هدایت سالکان ( سیرکنندگان در مسیر عرفان ) در دوران خود است.
وظیفه اصلی: حفظ تعادل معنوی جهان، هدایت عمومی و باطنی امت، و اجرای اراده الهی در مسیر سلوک.
جایگاه: او بالاترین مقام �ولایت� ( دوستی خاص الهی ) را داراست و معتقدند که همه اولیاء و عرفای جهان در تحت سیطره و تعلیم او قرار دارند.
ب. مفهوم سلسله مراتبی ( اوتاد، ابدال و… ) : در بسیاری از طریقت ها، یک سلسله مراتب پنهانی از اولیاء وجود دارد که به آن �شبکه ولایت� یا �دایره کامل� می گویند. قطب در رأس این هرم قرار دارد و دیگر مقامات زیرین عبارتند از:
اوتاد: چهار نفر که در چهار جهت جهان مأموریت دارند.
ابدال: چهل نفر که وظایف خاصی دارند.
نقباء ( نُقَبا ) : دوازده نفر که وظایف محدودتری دارند.
این ساختار، هرچند در مورد آن اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد، اما نشان دهنده یک ساختار منظم برای حفظ نظام هستی از منظر معنوی است که قطب در رأس آن قرار دارد.
۲. مقام �قطب الاقطاب� ( قطب الاقطاب )
�قطب الاقطاب� ( به معنای قطبِ قطب ها ) بالاترین مرتبه ممکن در این سلسله مراتب است و بالاتر از مقام �قطب زمان� قرار می گیرد.
الف. تعریف و جایگاه: قطب الاقطاب کسی است که بر همه قطب ها ( حتی قطب زمان ) سیطره دارد. او نقطه اشتراک و مرجع نهایی همه سلسله ها و طریقت ها محسوب می شود.
ارتباط با پیامبر ( ص ) : در برخی دیدگاه های عرفانی، قطب الاقطاب معادل یا بازتابی از مقام �ولایت محمدی� است که جامع ترین تجلی اسماء و صفات الهی است.
تجلی کمال: او نماینده ی کمال مطلق در قوس صعودی ( سیر سالک به سوی حق ) و قوس نزولی ( فیض حق به سوی خلق ) است.
ب. تفاوت با قطب زمان: در نظریه، ممکن است یک فرد همزمان �قطب زمان� و �قطب الاقطاب� باشد، اما از نظر سلسله مراتب:
قطب زمان: محور معنوی در زمان حاضر.
قطب الاقطاب: محوری که بر همه قطب های اعصار و دوران ها احاطه دارد و ریشه همه سلسله ها به او می رسد.
ج. نکته مهم: سندیّت تاریخی و اسامی: باید توجه داشت که این اصطلاحات بیشتر در ادبیات عرفانی و متون باطنی طریقت ها رایج هستند. شناسایی فردی که به طور رسمی و تاریخی لقب �قطب الاقطاب� را داشته، دشوار است، زیرا این مقام اغلب به صورت توارث معنوی و نه صرفاً انتساب رسمی اعطا می شود.
واژۀ قطب در ابیات مشهور:
۱. مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی ) : مولانا از مقام قطب برای اشاره به مرشد خود، شمس تبریزی، یا مقام نهایی عشق الهی استفاده کرده است:
الا ای قطبِ آن عالم، که عالم محوِ دیدارت،
بده از قطرهٔ وصلت، شرابی تا کنم مستی.
۲. حافظ شیرازی: حافظ غالباً �قطب� را در معنای مرشد کامل یا دلیل راه به کار می برد:
قطبِ نمازم آن نگارِ مه رو است
که به هر سو که رو کنی، سوی اوست.
و در بیتی دیگر اشاره به جایگاه محوری دارد:
نظر پیرِ مغان باد همراه شما باد،
که تجربت مکتب او، طریق معرفت آموخت.
( در اینجا هرچند واژه قطب نیست، اما اشاره به “پیر مغان” مرادف با مرشد یا قطب است. )
۳. شیخ محمود شبستری ( شاعر کتاب گلشن راز ) : شبستری در اشاره به مقام عالی عرفانی که همه اسرار در او جمع شده است، از این واژه استفاده می کند:
تویی آن قطبِ عالم، جمله اوصافت در او جمع است،
جهان بر محور ذاتت، ز هر سو گشته گردان.
۴. شیخ بهایی: شیخ بهایی نیز در مدح و ثنای اولیاء از این مقام یاد کرده است:
قطبِ گیتی، اوست کاندر چشم اوست،
صد هزاران راز و صد ها صد هزاران انس و هوست.

قطب الاقطاب: قطبِ قطبان، لقب برخی از پیران