سزاوار او کنم من همه عاشقان را ز صوت و راز، ز هفت دریا دمیدم درش، ستاره بگردیده دوباره نهان در بهشت مَفرِش، بر شمشیر قدرش درازمدتی، بگردیده جهان را هم ز خطوط و خطی، ز پروازش بر آید اَتَش و جنان، بیانش
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
بود تکیه کلام خدای جهان، عیون دیده او حسودان را درب کار، که دگر خساست نمی ورزند آنان روی بر دار، تو ای بنده چه شد و چه آید برونی مکن، همانا بگفتش ز آهوی راز، جان نهادش و او را هم ز همگان درب پرواز، فرود زمان کند همه را بر پا و نماز، اله ام بداده هفت آسمانش را بر تو ای بنده ی راز، چو مقصد بخواهی کنی تو همان سرآغاز گفتار نیک را هموره آغاز، چو قلمزن ز نانش بر قلم می زد، همان جان خود را درش نهاد و دوباره کلامش را بر ایزد، چو خاکش بکاشت و او را ز ذات مقدس طویٰ، بگذاشتش همگان را ز آسمان روی بر جفا، بگفتا برش اسامی ز نام خدا، همان والامقام که بود نزد یزدان یکتا، ز دریاها درش شعله و موج و گرانی کنند، ز پرونده و درخت و سودا هم درش پا فشانی کنند، تو ای ماه شب شعبان، فشان کز اتش فشان درب سخن دهد، علی را هم درش دوباره نشانی نهد، ای که آه او بگشاید و درب مسجد الحرام، همانا او لبیک است و فقط سلام، ز گهواره تا بر گور نیایش بداد، صدای آرامش خدای را هم همیشه ستایش بداد، ز قرآن محبت آید برون، من چو یک دیوانه بازا رازش نهم، ز پایان حج اکبر هم دوباره قسم، فقط خداوند یکتا را پرستش دهم…