قرس
لغت نامه دهخدا
قرس. [ ق َ رَ ] ( ع ص ) بسته و فسرده از آب و جز آن. ( منتهی الارب ). جامد. || سرمای سخت. || ( مص ) سخت گردیدن سرما. || فسردن آب. ( اقرب الموارد ).
قرس. [ ق ِ ] ( ع اِ ) پشه خرد و ریزه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
قرس. [ ق ِ ] ( اِخ )کوهی است در حجاز در دیار جهینه. ( معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
قرص به معنی محکم و سنگین با همین املاست و قرس نیست.
قُرس Ghors
این واژه در گویش کُردی کلهری در استان کرمانشاه به معنی سنگین است، مثلا میگم اَیَه فَرَه قُرسه یعنی این خیلی سنگینه.
این واژه در گویش کُردی کلهری در استان کرمانشاه به معنی سنگین است، مثلا میگم اَیَه فَرَه قُرسه یعنی این خیلی سنگینه.
دست زدن، کف زدن ( تاجیکی )