قدغن
/qadeqan/
مترادف قدغن: تأکید، تحریم، جلوگیری، ممانعت، ممنوع، منع، نهی، غیرمجاز، قرق
برابر پارسی: نبایست، نبایستی
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
* قدغن کردن: (مصدر متعدی ) ممنوع کردن.
جدول کلمات
مترادف ها
جلوگیری، تحریم، نهی، قدغن، حکم بازداشت، حکم نهی، حکم اداری
منع، تحریم، ممانعت، ممنوعیت، نهی، قدغن، صدور حکم منع
اتحاد، دستور، نهی، قدغن، حکم بازداشت
جلوگیری، بازداشت، منع، ممانعت، ممنوعیت، نهی، قدغن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
نگره های فارسی🇮🇷 نوین و گیرای برابر واژه 🇹🇷 :
نا گذار: قوانین سخت، ناگذار رسیدن به اهداف شرکت شد.
واپس: سرما واپس رشد گیاهان شد.
بازدار: عوامل بازدار پیشرفت را شناسایی کردیم.
پد ( پس زد ) : پد معلم از ورود دانش آموزان به حیاط مدرسه قابل درک بود.
... [مشاهده متن کامل]
بازمان: بازمان والدین از مهاجرت فرزندان قابل درک است.
پسزن: پسزنی معلم از رفتارهای نادرست دانش آموزان کارساز بود.
رَدگر: ردگر سیاست های غلط، اقتصاد را بهبود بخشید.
بازبر: بازبر شدن سیل با سدهای محکم باعث نجات روستاها شد.
ناروی: ناروی کردن مسیر نادرست برای جوانان وظیفه والدین است.
راسد ( راه سد ) : راسد کردن مسیر تخلفات اداری.
پسزد: پسزد افکار منفی، تضمین موفقیت در کنکوره.
درنا: درنا کردن راه نفوذ دشمن با هوشیاری مرزبانان.
بَسدر: بَسدر شدن راه فرار مالیاتی با قوانین محکم.
پیش بندی: مدیر از اتلاف منابع پیش بندی کرد.
آستانش: سیستم ایمنی از ورود ویروس آستانش کرد.
رهبندش: پلیس از عبور خودروها رهبندش کرد.
پسایش: مادر از رفتن فرزند به مکان خطرناک پسایش کرد.
وازنش: معلم از ادامه شیطنت دانش آموزان وازنش کرد.
بازش ( باز داشتن ) : مادر از رفتن فرزندش به مهمانی خطرناک بازش کرد.
نارو ( نا روان ) : قانون از فساد اداری نارو می کند.
بسره ( بستن راه ) : مامورین از فرار متهم بسره کردند.
نا گذار: قوانین سخت، ناگذار رسیدن به اهداف شرکت شد.
واپس: سرما واپس رشد گیاهان شد.
بازدار: عوامل بازدار پیشرفت را شناسایی کردیم.
پد ( پس زد ) : پد معلم از ورود دانش آموزان به حیاط مدرسه قابل درک بود.
... [مشاهده متن کامل]
بازمان: بازمان والدین از مهاجرت فرزندان قابل درک است.
پسزن: پسزنی معلم از رفتارهای نادرست دانش آموزان کارساز بود.
رَدگر: ردگر سیاست های غلط، اقتصاد را بهبود بخشید.
بازبر: بازبر شدن سیل با سدهای محکم باعث نجات روستاها شد.
ناروی: ناروی کردن مسیر نادرست برای جوانان وظیفه والدین است.
راسد ( راه سد ) : راسد کردن مسیر تخلفات اداری.
پسزد: پسزد افکار منفی، تضمین موفقیت در کنکوره.
درنا: درنا کردن راه نفوذ دشمن با هوشیاری مرزبانان.
بَسدر: بَسدر شدن راه فرار مالیاتی با قوانین محکم.
پیش بندی: مدیر از اتلاف منابع پیش بندی کرد.
آستانش: سیستم ایمنی از ورود ویروس آستانش کرد.
رهبندش: پلیس از عبور خودروها رهبندش کرد.
پسایش: مادر از رفتن فرزند به مکان خطرناک پسایش کرد.
وازنش: معلم از ادامه شیطنت دانش آموزان وازنش کرد.
بازش ( باز داشتن ) : مادر از رفتن فرزندش به مهمانی خطرناک بازش کرد.
نارو ( نا روان ) : قانون از فساد اداری نارو می کند.
بسره ( بستن راه ) : مامورین از فرار متهم بسره کردند.
غان در قدغن پسوند اسم ساز کثرت است ودر لغتهایی مثل آغلاغان بسیار گریان اویناغان بسیار بازیگوش اوچاغان بسیار پرواز کننده که در بعضی روستاهای اردبیل به هواپیما میگویند و قاچاغان گریز پا وبالاخره قاداغان یا در فارسی به صورت قدغن به معنی بلای بسیار به کار رفته است که از آن بایستی احتناب و دوری کرد
قدغن کلمه ای تورکی است که در اصل قاداغان می باشد و از دو جزئ قادا به معنی بلا درد و غان پسوند اسم ساز ترکیب یافته و به معنی بلا اورنده یا موجب بلا و درد است که بایستی از ان دوری کرد
قدغن =تاکید و دستور
ناصرالدین شاه ذیل درخواست تابعیت کنت دومونت فرت ؛
( قدغن کنید مواجب او را موافق معمول همه ساله برات صادر کرده بدهند )
نخستین کوشش های قانون گذاری در ایران - سیدعلی آل داود - ج اول ص۱۴۸
ناصرالدین شاه ذیل درخواست تابعیت کنت دومونت فرت ؛
( قدغن کنید مواجب او را موافق معمول همه ساله برات صادر کرده بدهند )
نخستین کوشش های قانون گذاری در ایران - سیدعلی آل داود - ج اول ص۱۴۸
اشتباه نوشته شده. املاء درستش غدغن هست.
به معنای منع کردن و جلوگیری.
به معنای منع کردن و جلوگیری.
احمد کسروی ( زبانشناس ) در کتاب �نوشته های کسروی در زمینه ی زبان فارسی� صفحه 258 - 259، درباره واژه �غدغن� چنین می گوید:
پرسش: �قدغن� که در نگارشات اداری زیاد بکار می رود چه لغتی است؟
پاسخ: �غدغن� فارسی است و چنانچه در فرهنگها می نویسند اصل معنی آن تاکید بوده ولی کنون بجای دستور و نهی و اینمعنی ها بکار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
- - - - - -
توجه کنید که پرسشگر نوشته �قدغن� اما کسروی در پاسخ می نویسد �غدغن�.
پرسش: �قدغن� که در نگارشات اداری زیاد بکار می رود چه لغتی است؟
پاسخ: �غدغن� فارسی است و چنانچه در فرهنگها می نویسند اصل معنی آن تاکید بوده ولی کنون بجای دستور و نهی و اینمعنی ها بکار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
- - - - - -
توجه کنید که پرسشگر نوشته �قدغن� اما کسروی در پاسخ می نویسد �غدغن�.
ممنوع.
در واقع ترکیب قدِغن نادرست و قد و غن درست است
قد به معنی گات، قطعه، تکه یا قامت. . . و غن به معنی چوب یا تیر یا نیزه ای که نگهبانان در دست داشتند و هر جا هر چیز ممنوع بود با تیر هایشان جلوی آن را میگرفتند که در اصطلاح به آن قد و غن میگفتند. چون در اماکن ممنوع قد یک نگهبان در کنار یک غن دیده میشد میگفتند فلان جا را قد و غن کرده اند. یا میتواند اشاره به یک قطعه چوب و یک نیزه در دست دو نگهبان داشته باشد
... [مشاهده متن کامل]
در واقع ترکیب قدِغن نادرست و قد و غن درست است
قد به معنی گات، قطعه، تکه یا قامت. . . و غن به معنی چوب یا تیر یا نیزه ای که نگهبانان در دست داشتند و هر جا هر چیز ممنوع بود با تیر هایشان جلوی آن را میگرفتند که در اصطلاح به آن قد و غن میگفتند. چون در اماکن ممنوع قد یک نگهبان در کنار یک غن دیده میشد میگفتند فلان جا را قد و غن کرده اند. یا میتواند اشاره به یک قطعه چوب و یک نیزه در دست دو نگهبان داشته باشد
... [مشاهده متن کامل]
به معنای جلوگیری است
واژه قدغن کاملا پارسی است. چون درترکی می شود کارگین این واژه قدغن صد درصد پارسی است.
محجر
ناروا
نبایستی، نمیبایست، نباید، جلوگیری کردن
شیزیک
که ایرانی واژه ممنوع هستس
که ایرانی واژه ممنوع هستس
ممنوع
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)