قدرت طلب

/qodrattalab/

برابر پارسی: جاه پرست، فزون خواه

معنی انگلیسی:
domineering

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه خواستار قدرت است : مهد علیا زن شاه محمد ( صفوی ) بانویی غیور قدرت طلب تندخوی لجوج کینه جو بود .

فرهنگ عمید

آن که خواستار قدرت است، سلطه جو، خواهان قدرت.

پیشنهاد کاربران

یک نمونه زیبا برای اینکه نشان داده شود جایگزینی تک به تک، روش چندان خوبی برای واژه گزینی نیست:
"قدرت طلب":"قدرت" /"طلب"
اگر تک به تک جایگزینی کنیم:
"توانایی"/"خواه"
یعنی می شود:"توانایی خواه" ! که با درونمایه "قدرت طلب" سازگاری ندارد.
بدرود!
برتری جو، برتری خواه
زورجو، زورگرا،
فزون خواه،
جاه پرست