قبولاندن
معنی انگلیسی:
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مورد قبول قرار دادن قبول کردن کنانیدن .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
قبولاندن بخود
هر چقد زودتر بخود بقبولانی آسوده تر خواهی بود
هر چقد زودتر بخود بقبولانی آسوده تر خواهی بود
قَبولاندَن: ١. وادار به پذیرش / پذیرفتن کردن ٢. باوراندن، پذیرفتاریدن، پایبند کردن ٣. پذیرفته / پذیرفته - شده کردن، پذیرش - شده به شمار آوردن
باوراندن