قاچاقچی
/qACAqCi/
برابر پارسی: نهان فروش، نهان کار
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
- امثال :
وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی شود.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
دانشنامه عمومی
قاچاقچی (فیلم). «قاچاقچی» ( انگلیسی: Smuggler ( film ) ) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دهر مندرا اشاره کرد.
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف
wiki: قاچاقچی (فیلم)
مترادف ها
اخاذ، قلدر، قاچاقچی
قاچاقچی
قاچاقچی
قاچاقچی
پیشنهاد کاربران
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی قاچاقچی از ریشه ی دو واژه ی قاچاق و چی هست. خود واژه ی قاچاق از ریشه ی واژه ی کوچ هست
خود واژه ی چی از ریشه ی واژه ی چیدن هست.
... [مشاهده متن کامل]
واژه �کوچ� به معنای �کوچیدن� و �کوچ� به معنای �خانواده/همسر�، دو ریشهٔ کاملاً جدا از هم هستند و کوچ امروزی ریشه در فارسی میانه دارد، نه ترکی.
در اینجا دو روایت اصلی وجود دارد:
� ( ریشه ایرانی ) : �کوچ� امروزی ریشه در فارسی کهن دارد. واژه �قاچاق� از همین ریشه است و ریشه آن به اوستایی ( kuča - ) ، پهلوی ( kuč ) و سانسکریت ( kuc ) می رسد.
به نظر می رسد با استناد به شواهد ریشه شناختی در زبان های ایرانی باستان، استوارتر باشد.
اما در مورد �کوچ� به معنای خانواده/همسر، این واژه کاملاً متفاوت است. در فارسی میانه، �kōč� به معنای �یار، یاور� بوده که با معنای �خانواده/همسر� در فارسی نو ارتباط دارد. این دو معنا ریشه ای جدا از �کوچیدن� دارند و نباید با هم اشتباه گرفته شوند.
پس �کوچیدن� امروزی، بر اساس شواهد، ریشه در فارسی میانه دارد و �کوچ� به معنای خانواده/همسر نیز ریشه ای مستقل اما کهن در همین زبان دارد.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹






واژه ی قاچاقچی از ریشه ی دو واژه ی قاچاق و چی هست. خود واژه ی قاچاق از ریشه ی واژه ی کوچ هست
خود واژه ی چی از ریشه ی واژه ی چیدن هست.
... [مشاهده متن کامل]
واژه �کوچ� به معنای �کوچیدن� و �کوچ� به معنای �خانواده/همسر�، دو ریشهٔ کاملاً جدا از هم هستند و کوچ امروزی ریشه در فارسی میانه دارد، نه ترکی.
در اینجا دو روایت اصلی وجود دارد:
� ( ریشه ایرانی ) : �کوچ� امروزی ریشه در فارسی کهن دارد. واژه �قاچاق� از همین ریشه است و ریشه آن به اوستایی ( kuča - ) ، پهلوی ( kuč ) و سانسکریت ( kuc ) می رسد.
به نظر می رسد با استناد به شواهد ریشه شناختی در زبان های ایرانی باستان، استوارتر باشد.
اما در مورد �کوچ� به معنای خانواده/همسر، این واژه کاملاً متفاوت است. در فارسی میانه، �kōč� به معنای �یار، یاور� بوده که با معنای �خانواده/همسر� در فارسی نو ارتباط دارد. این دو معنا ریشه ای جدا از �کوچیدن� دارند و نباید با هم اشتباه گرفته شوند.
پس �کوچیدن� امروزی، بر اساس شواهد، ریشه در فارسی میانه دارد و �کوچ� به معنای خانواده/همسر نیز ریشه ای مستقل اما کهن در همین زبان دارد.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹






قاچاقچی. ( ترکی ، ص مرکب ) کسی که مال التجاره ممنوع الورود و یا ممنوع المعامله بدون کسب اجازه ای از دولت و یا پرداختن گمرک وارد کند یا بفروشد. آنکه کالا از بیراهه گذراند.
- امثال :
وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی شود.
منبع. لغت نامه دهخدا
- امثال :
وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی شود.
منبع. لغت نامه دهخدا
قاچ یعنی بدو ، فرار کن ، قاچار یعنی فراری ، قاچاق یعنی فراری داده شده ، قاچاقچی یعنی کسی که این کار رو انجام میده ، این کلمات در صحبت روزمره ترکا وجود داره هیچ ریشه یابی هم نمیخواد
کوچ ؛ منبع دهخدا= ریشه ترکی
کوچ کلمه رحیل هست در صحرا
●کچمق یعنی رد شدن عبودر کردن ، گذشت
●کچرلر = عبورکنندگان
●کوچن لر = رحیل کنندگان
■■■■■■■■■■■■■■■■■■
قاچماق = فرار کردن ، دویدن
... [مشاهده متن کامل]
قاجار ( قاچار ) = فراری
قاچیتماق = فراری دادن
قاچاق = فراری 🔚
بعدشم کوچ را در لغت نامه دهخدا ببینید

کوچ کلمه رحیل هست در صحرا
●کچمق یعنی رد شدن عبودر کردن ، گذشت
●کچرلر = عبورکنندگان
●کوچن لر = رحیل کنندگان
■■■■■■■■■■■■■■■■■■
قاچماق = فرار کردن ، دویدن
... [مشاهده متن کامل]
قاجار ( قاچار ) = فراری
قاچیتماق = فراری دادن
قاچاق = فراری 🔚
بعدشم کوچ را در لغت نامه دهخدا ببینید

قاچاق در ترکی از قاچماق یعنی فراری و دزدکی
در پارسی تاجیکی معادل آن �گُریزه� است. یعنی کسی که می گُریزد یا درحال گُریز است
ناچمیبر ( زبر "چ" و "ب" ) چمی=قانونی
" گریزشگر " کسی که دادو ستد ناروا کند و همواره در پی دررفتن باشد.