قاصم

لغت نامه دهخدا

قاصم. [ ص ِ ] ( ع ص ) درهم شکننده. ( ناظم الاطباء ) : مذلت مجاعت که قاصم ظهور شیران و شکننده دل دلیران است او را مغبون و زبون نگرداند. ( سندبادنامه ).

فرهنگ فارسی

درهم شکننده مذلت مجاعت که قاصم ظهور شیران و شکننده دل دلیران است او را مغبون و زبون نگرداند .

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
این صفت فعلی الهی از «قَصم، یقصم، قصماً» به معنای درهم شکستن و نابودکردن است. و یک بار در قرآن در مورد درهم شکستن ظالمان و نابود ساختن آنان آمده است:
این صفت الهی به صورت اسمی (قاصم) نیز در ادعیه آمده است.

پیشنهاد کاربران

قاصم با صاد است که به معنی در هم شکننده است. در عبارت بالا قاسم الجبارین نوشته شده که درست آن قاصم الجبارین است. قاسم با سین به معنی منقسم یا تقسیم کننده است. که نام فرزند پیامبر اکرم ( ص ) و نام فرزند امام حسن مجتبی ( ع ) نیز بوده است.
معنای اسم فاعلی کوبنده و شکننده در عبارات معروف بسم الله قاسم الجبارین نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

بپرس