قارین
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
در زبان آذری، به برف هم قار یا غار می گویند که دگردیسیده گار هستند چرا که برف هم چیزی نفخ کرده و باد کرده است و می تواند با فشردن، و بیرون کردن وَی ( هوای ) میان بلورهای آن، به توده ای کوچکتر دگرگون بشود. به باور من، ساختار گار و گارین هم نشان می دهند که این واژگان به زبان پارسی پهلوی هستند.
به باور من قارین دگردیس شده واژه پهلوی گارین می باشد از بون گاردَن یا گاریدَن یا گارتَن یا گاریتَن ( گار - ) : باد کردن، نفخ کردن
گاردار: باد کننده، نفخ کننده؛ باد کردنی، نفخ کردنی
گارین: باد کردنی، نفخ کردنی؛ در زبان پهلوی با گویش آذری به شکم گفته می شود.
... [مشاهده متن کامل]
گاریگ: باد کردنی، نفخ کردنی؛ بسته به باد کردن، بسته به نفخ کردن
گاریدار، گاریتار یا گارتار: باد کننده، نفخ کننده
گاراک یا گاراگ: باد کننده، نفخ کننده
گاران: باد کننده، نفخ کننده
گاردیر یا گارتیر: باد کننده، نفخ کننده
گاریشن: باد کردن، نفخ کردن
گاریشنیک یا گاریشنیگ: باد کننده، نفخ کننده؛ باد کردنی، نفخ کردنی؛ بسته به باد کردن، بسته به نفخ کردن
گاریشنیه: باد کردن، نفخ کردن
گاریشنیها: با باد کردن، با نفخ کردن
گارَک یا گارَگ: باد کننده، نفخ کننده؛ ابزاری برای باد کردن، ابزاری برای نفخ کردن، چیز نفخ آور
گارینَک یا گارینَگ: ابزاری برای باد کردن، چیزی برای نفخ کردن
پَدیشگار: ابزاری برای باد کردن، چیزی برای نفخ کردن
گارت: باد کرد، نفخ کرد؛ باد کرده، نفخ کرده
گارد: گارت
گارتَک، گارتَگ، گاردَک، گاردَگ، گاریدَک ، گاریدَگ، گاریتَک، گاریدَگ: باد کرده، نفخ کرده
گاردار: باد کننده، نفخ کننده؛ باد کردنی، نفخ کردنی
گارین: باد کردنی، نفخ کردنی؛ در زبان پهلوی با گویش آذری به شکم گفته می شود.
... [مشاهده متن کامل]
گاریگ: باد کردنی، نفخ کردنی؛ بسته به باد کردن، بسته به نفخ کردن
گاریدار، گاریتار یا گارتار: باد کننده، نفخ کننده
گاراک یا گاراگ: باد کننده، نفخ کننده
گاران: باد کننده، نفخ کننده
گاردیر یا گارتیر: باد کننده، نفخ کننده
گاریشن: باد کردن، نفخ کردن
گاریشنیک یا گاریشنیگ: باد کننده، نفخ کننده؛ باد کردنی، نفخ کردنی؛ بسته به باد کردن، بسته به نفخ کردن
گاریشنیه: باد کردن، نفخ کردن
گاریشنیها: با باد کردن، با نفخ کردن
گارَک یا گارَگ: باد کننده، نفخ کننده؛ ابزاری برای باد کردن، ابزاری برای نفخ کردن، چیز نفخ آور
گارینَک یا گارینَگ: ابزاری برای باد کردن، چیزی برای نفخ کردن
پَدیشگار: ابزاری برای باد کردن، چیزی برای نفخ کردن
گارت: باد کرد، نفخ کرد؛ باد کرده، نفخ کرده
گارد: گارت
گارتَک، گارتَگ، گاردَک، گاردَگ، گاریدَک ، گاریدَگ، گاریتَک، گاریدَگ: باد کرده، نفخ کرده
قارین ( Qarın ) در زبان ترکی به معنی شکم است