قارع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. کوبندۀ در.
۳. فال زننده به قرعه، قرعه کشنده.
پیشنهاد کاربران
قارع. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از قرع. کوبنده. کوبنده در. || فال زننده به قرعه. قرعه کشنده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . || کسی که موی سر او به علتی ریخته باشد. || قبول کننده مشورت. || کسی که بازایستد از آنچه فرمایند. ( آنندراج ) . || مقابل مقروع ، اصطلاح موسیقی است که در باب اسباب اهتزاز از آن یاد میشود. مؤلف مجمع الادوار گوید اسباب اهتزاز هرگونه مصادمه است بین قارع ومقروع. چون دو جسم مصادمه کنند هر دو به صدا درآیندو اگر در هر دو موجبات اهتزاز موجود باشد هر دو در مایه خود نغمه ایجاد کنند و نغمه هر دو به گوش رسداما آنجا که اهتزاز یک جسم مستهلک باشد نغمه مقروع شنیده شود از این رو ابونصر مطلقا نغمه را به مزحوم ( مقروع ) نسبت داده است. ( مجمع الادوار هدایت ص 24 ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا