فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
برگذاشتن: فیصله دادن. تمام کردن. انجام دادن : وی این کار را برنخواهد گذاشت و امیری خراسان وی را خوش آمده است. ( تاریخ بیهقی ص 545 ) . و رجوع به برگذاردن شود.
#دهخدا
#دهخدا
سر وته چیزی را به هم آوردن
معرکه خواباندن
معرکه خواباندن
حل کردن، گشودن
تمام کردن ، به آخر رساندن، کنار دادن
تمام کردن ، به آخر رساندن، کنار دادن
فِیصَله دادَن: چاره پیدا کردن، رسیدگی کردن، انجام دادن، به انجام رساندن، پایان دادن، به پایان رساندن
پایان دادن