فلسفه سلامت ( به انگلیسی: philosophy of healthcare ) ، به مطالعه اخلاقیات، پروسه ها و افرادی که در پروسه سلامت انسان ها دخیل هستند می پردازد. ( گرچه دغدغه های مرتبط با دامپزشکی حایز اهمیت هستند، اما در این مقاله به روش شناسی ها و روش های این بخش نپرداخته ) . با این حال، بهترین رویکرد برای مطالعه اکثریت بخش های فلسفه سلامت این است تا به عنوان بخش جدایی ناپذیر ساختارهای اجتماعی بشر مورد مطالعه قرار گیرد؛ بنابراین، نهادهای اجتماعی سلامت را می توان به عنوان پدیده ضروری تمدن بشری دانست، که به موجب آن افراد پیوسته می کوشند تا ماهیت کلی یا کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند یا تغییر دهند. این دغدغه که برای سالیان وجود داشته، به خصوص در آزادی خواهی سیاسی مدرن جایگاه برجسته ای داشته است، و در آن اهمیت سلامت به عنوان نیاز اساسی برای زندگی عامه مردم درک شده است. [ ۱]
فلسفه سلامت اساساً به پرسش های بنیادی ذیل می پردازد:
• چه کسی مستحق و/یا نیازمند مراقبت های سلامتی است؟ آیا سلامت یک حق بنیادین همه افراد است؟
• چه چیزی باید هنگام محاسبه هزینه های معالجه، بستری شدن در بیمارستان، دارو و غیره به عنوان مبنا قرار گیرد؟
• سلامت چگونه می تواند به بهترین نحو مدیریت شود تا بیشترین تعداد مردم را تحت پوشش خود قرار دهد؟
• چه پارامترهایی برای کارآزمایی بالینی و تضمین کیفیت لازم اند؟
• اگر قرار باشد کسی تصمیم بگیرد؛ چه کسی می تواند در رابطه با مریضی که نیاز به «مرگ تسهیل شده» ( مرگ طبیعی با فراهم نمودن دارو به دلیل لاعلاج بودن مریضی بیمار ) دارد، تصمیم بگیرد؟
با این حال، سؤالی که از همه سؤالات مهم تر است این است: «سلامت چیست؟». هرگونه بحث در مورد سلامت مبهم و بی حد و حصر خواهد بود، مگر اینکه به این پرسش پرداخته شود. به عنوان مثال، مداخله سلامت دقیقاً چیست؟ مثلاً، چه چیزی سلامت را از مهندسی یا تدریس متمایز می سازد؟ آیا موضوع سلامتی «ایجاد خود مختاری» است یا عمل کردن بر مبنای منافع علیای مردم؟ یا هر دو؟ «فلسفهِ» هر چیزی مستلزم پرسیدن سوال های اساسی فلسفی است، که در این رابطه مثلاً توسط دیوید سیدهاوز[ الف] پرسیده شده است. [ ۲]
سر انجام هدف، مقصد و مفهوم فلسفه سلامت عبارت از تدوین معلومات فراوان در زمینه های دایم التغییر بیوتکنولوژی، طب و پرستاری می باشد. با دیدن این که بخش سلامت همواره در صدر مصارف بودجه دولت قرار می گیرد، پیدا کردن درکی وسیعتر از سلامت، نه تنها به عنوان یک نهاد اجتماعی بلکه به عنوان نهادی سیاسی نیز اهمیت پیدا می کند. افزون بر آن، فلسفه سلامت می کوشد تا محرکین اصلی نظام های سلامت را برجسته سازد؛ همچون پرستاران، پزشکان، پیراپزشکان مدیران بیمارستان ها، شرکت های بیمه سلامت ( HMO و PPOها ) ، دولت ( مدیکر و مدیکید ) و در نهایت خود بیماران.

این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلففلسفه سلامت اساساً به پرسش های بنیادی ذیل می پردازد:
• چه کسی مستحق و/یا نیازمند مراقبت های سلامتی است؟ آیا سلامت یک حق بنیادین همه افراد است؟
• چه چیزی باید هنگام محاسبه هزینه های معالجه، بستری شدن در بیمارستان، دارو و غیره به عنوان مبنا قرار گیرد؟
• سلامت چگونه می تواند به بهترین نحو مدیریت شود تا بیشترین تعداد مردم را تحت پوشش خود قرار دهد؟
• چه پارامترهایی برای کارآزمایی بالینی و تضمین کیفیت لازم اند؟
• اگر قرار باشد کسی تصمیم بگیرد؛ چه کسی می تواند در رابطه با مریضی که نیاز به «مرگ تسهیل شده» ( مرگ طبیعی با فراهم نمودن دارو به دلیل لاعلاج بودن مریضی بیمار ) دارد، تصمیم بگیرد؟
با این حال، سؤالی که از همه سؤالات مهم تر است این است: «سلامت چیست؟». هرگونه بحث در مورد سلامت مبهم و بی حد و حصر خواهد بود، مگر اینکه به این پرسش پرداخته شود. به عنوان مثال، مداخله سلامت دقیقاً چیست؟ مثلاً، چه چیزی سلامت را از مهندسی یا تدریس متمایز می سازد؟ آیا موضوع سلامتی «ایجاد خود مختاری» است یا عمل کردن بر مبنای منافع علیای مردم؟ یا هر دو؟ «فلسفهِ» هر چیزی مستلزم پرسیدن سوال های اساسی فلسفی است، که در این رابطه مثلاً توسط دیوید سیدهاوز[ الف] پرسیده شده است. [ ۲]
سر انجام هدف، مقصد و مفهوم فلسفه سلامت عبارت از تدوین معلومات فراوان در زمینه های دایم التغییر بیوتکنولوژی، طب و پرستاری می باشد. با دیدن این که بخش سلامت همواره در صدر مصارف بودجه دولت قرار می گیرد، پیدا کردن درکی وسیعتر از سلامت، نه تنها به عنوان یک نهاد اجتماعی بلکه به عنوان نهادی سیاسی نیز اهمیت پیدا می کند. افزون بر آن، فلسفه سلامت می کوشد تا محرکین اصلی نظام های سلامت را برجسته سازد؛ همچون پرستاران، پزشکان، پیراپزشکان مدیران بیمارستان ها، شرکت های بیمه سلامت ( HMO و PPOها ) ، دولت ( مدیکر و مدیکید ) و در نهایت خود بیماران.


wiki: فلسفه سلامت