فضل بن سهل
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به علویان آرد.
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او را معلوم شود"
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چنین آورده اند که فضل وزیر مأمون خلیفه به مرو عتاب کرد با حسین مصعب پدر طاهر ذوالیمینین و گفت: پسرت طاهر دیگر گونه شد و باد در سر کرد و خویشتن را نمی شناسد"
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم