فشست

لغت نامه دهخدا

فشست. [ ف ِش ْ ش ِ ] ( اِ ) آواز نفس زدن مار. فحیح. ( فرهنگ فارسی معین ) ( آنندراج ) :
مار چندند مگر بر سر گنجی به نزاع
که زنند اهل جهان اینهمه فشست هم.
محمدسعید اشراف ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(فِ ش ) (اِ. ) صدای فش فش مار هنگام حمله کردن .

فرهنگ عمید

صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.

پیشنهاد کاربران

فِشِست در گویش و لهجه بیرجندی یعنی همون لحظه ی بیرون پریدن با زور و فشار را گویند مثلا شلنگ در اثر فشار زیاد آب از لوله جدا شد یا اگر چیزی جوشید وبا فشاربیرون پرید و مثال های دیگر