فسانیدن

لغت نامه دهخدا

فسانیدن. [ ف َ دَ ] ( مص ) مالیدن و راست کردن. ( برهان ). در این معنی مرکب از فسان به معنی حجرالمسن وپسوند مصدری است. ( از حاشیه برهان چ معین ). || رام ساختن. ( برهان ). در این معنی مصحف فساییدن است. ( از حاشیه برهان چ معین ). || افسانه گفتن. ( برهان ). در این معنی مرکب افسان به معنی افسانه و پسوند مصدری است. ( از حاشیه برهان چ معین ). || افسون گری کردن. ( برهان ). در این معنی نیز مصحف افساییدن است. ( از حاشیه برهان چ معین ).

فرهنگ عمید

ساییدن، فسان کردن.

پیشنهاد کاربران

افسانیدن، فسانیدن، افسان و اپسان بمعنی ساییدن از ریشه نیا هند و اروپایی هستند. همانطور که در نمودار زیر نشان داده شد، این ریشه از طریق ایرانی باستان و پارسی میانه به فارسی رسیده است.
همریشه این واژه ها در زبان انگلیسی hone است بمعنی تیز کردن.
فسانیدنفسانیدن
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

فسانیدنفسانیدنفسانیدنفسانیدن