فرکان
لغت نامه دهخدا
فرکان. [ ف َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قلعه عسکر بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 56هزارگزی خاوری مشیز سر راه فرعی بافت به قلعه عسکر. ناحیه ای است کوهستانی ، سردسیرو دارای 310 تن سکنه. از رودخانه مشروب میشود. محصولاتش غلات و حبوب است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
فرکان: قانون، اَسل و بنیاد و آغاز/مبدا هرچیز
فرکانیدن: قانونی کردن، قانون گذاری کردن
فرکانیده: قانونی شده
فرکانی: قانونی
فرکانش: قانون گذاری
فرکانیت: قانونیت
فرکاناد: قوانین
فرکانیدن: قانونی کردن، قانون گذاری کردن
فرکانیده: قانونی شده
فرکانی: قانونی
فرکانش: قانون گذاری
فرکانیت: قانونیت
فرکاناد: قوانین
فرکان = مبداء