لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
مترادف ها
تربیت کردن، فرهیختن، تعلیم دادن، دانش اموختن
تربیت کردن، فرهیختن، تعلیم دادن، ورزیدن
پروردن، پرورش دادن، مطرح کردن، فرهیختن، رشد دادن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
به گمانم فرهنجیدن و فرهیختن ناهمسویی دارند ولی در برخی منابع یکی شمرده می شود.
از این روی میگویم متفاوت اند که یکی برابر ادب کردن ( فرهنجیدن ) و دیگری برابر ترتیب کردن ( فرهیختن ) است و این دو مفهوم یکی نیستند!
از این روی میگویم متفاوت اند که یکی برابر ادب کردن ( فرهنجیدن ) و دیگری برابر ترتیب کردن ( فرهیختن ) است و این دو مفهوم یکی نیستند!
فرهیختن = فرهنگختین - فرااهیخت برکشید - هختن و هیختن هنگ و سنگ و سنج کشیدن است دایگان کنیزک به سر چاه بودند و آب همی هیختندی. ( کارنامه اردشیر ) .
هختن
هختن
کارواژه ( فرهنگ ) ، ( فرهیختن ) بوده است:
واکاویِ واژه یِ ( فرهنگ ) :
1 - پیشوندِ ( فر )
2 - کارواژه ( هیختن ) که بُن کنونیِ آن، ( هَنج/هَنگ ) می باشد.
( هیختن ) همان ( هَنجیدن ) است ( بمانندِ گفتن و گوییدن ) که بواسطه یِ پیشوندها، کارواژگانی با چمهای نو ساخته می شود بمانند: آهیختن/آهنجیدن ( آهنگیدن ) و. . .
... [مشاهده متن کامل]
کارواژه ( هیختن ) توانایی بالایی در بکارگیری پیشوندها دارد؛ برای نمونه می توان از کارواژگانی همچون:پیش ( آ ) هیختن، پس ( آ ) هیختن، در ( آ ) هیختن، سر ( آ ) هیختن ( برابر با واژه سرهنگ ) ، بر ( آ ) هیختن، هم ( آ ) هیختن و. . . بهره برد.
همچنین:فرهیخته، فرهیختار، فرهنجِش ( فرهنگِش ) ، فرهنجان ( فرهنگان ) و. . .
واکاویِ واژه یِ ( فرهنگ ) :
1 - پیشوندِ ( فر )
2 - کارواژه ( هیختن ) که بُن کنونیِ آن، ( هَنج/هَنگ ) می باشد.
( هیختن ) همان ( هَنجیدن ) است ( بمانندِ گفتن و گوییدن ) که بواسطه یِ پیشوندها، کارواژگانی با چمهای نو ساخته می شود بمانند: آهیختن/آهنجیدن ( آهنگیدن ) و. . .
... [مشاهده متن کامل]
کارواژه ( هیختن ) توانایی بالایی در بکارگیری پیشوندها دارد؛ برای نمونه می توان از کارواژگانی همچون:پیش ( آ ) هیختن، پس ( آ ) هیختن، در ( آ ) هیختن، سر ( آ ) هیختن ( برابر با واژه سرهنگ ) ، بر ( آ ) هیختن، هم ( آ ) هیختن و. . . بهره برد.
همچنین:فرهیخته، فرهیختار، فرهنجِش ( فرهنگِش ) ، فرهنجان ( فرهنگان ) و. . .
به ترکی میشود "اویغارماق"