فرمان رانی

لغت نامه دهخدا

فرمان رانی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) فرمان روایی. فرماندهی.

پیشنهاد کاربران

پیشوایی ، سرداری
نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )