فراغ داشتن

لغت نامه دهخدا

فراغ داشتن. [ ف َ ت َ ] ( مص مرکب ) آسودگی داشتن.فراغت داشتن. رجوع به فراغت داشتن و فراغ شود. || بی اعتنا بودن و بی نیازی نمودن :
بزرگان فراغ از نظر داشتند
از آن پرنیان آستر داشتند.
سعدی.
رجوع به فراغ و فراغت داشتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - آسوده بودن فارغ بودن ۲ - یا فراغ داشتن از . بی نیاز بودن از : دل ما بدور رویت ز چمن فراغ دارد که چو سرو پای بندست و چو لاله داغ دارد . ( حافظ ۳ ) ۷۹ - بی اعتنا بودن بی نیاز نمودن .

پیشنهاد کاربران

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد
حضرت حافظ