غلغلک

/qelqelak/

معنی انگلیسی:
tickling, titillation, jug(which keeps water cool), goglet

لغت نامه دهخدا

غلغلک. [ غ ُغ ُ ل َ ] ( اِ ) در تداول عامه کوزه کوچک سفالین با گردن دراز و باریک. کوزه سرتنگ. تنگ سفالین. گراز.

غلغلک. [ غ ِ غ ِ ل َ ] ( اِ ) جنبانیدن انگشتان در زیر بغل و پهلوی آدمی تا به خنده درآید . خارانیدن جایی حساس از تن کسی تا او را خنده افتد، چون زیربغل و کف دست و کف پای. غلغلیچ. غلغلیج. غلغلیچه. دغدغه. غلغچ. غلملیج. کلخرجه. رجوع به غلغلیچ. شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کوزه کوچک سفالین با گردنی دراز و باریک تنگ سفالین .

فرهنگ معین

(غِ غِ لَ ) (اِمر. ) به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش .

فرهنگ عمید

کوزۀ کوچک سفالی با گردن دراز و باریک ، تنگ سفالی.
= قلقلک

مترادف ها

titillation (اسم)
هیجان، لذت، کیف، غلغلک، غلغلک اوری

tickle (اسم)
غلغلک

فارسی به عربی

دغدغة

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس غلط ننویسیم
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی غلغلک از ریشه ی واژه ی غله فارسی هست خود واژه ی قله از ریشه ی واژه ی کله فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
...
[مشاهده متن کامل]

قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

غلغلکغلغلکغلغلکغلغلکغلغلکغلغلک
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
واژه غلغلک کاملا پارسی است و ریشه پهلوی دارد دغدغة این واژه یعنی غلغلک صد درصد پارسی است.
منبع. فرهنگ لغت معین
استفاده از وسایلی مانند انگشت ( جنبانیدن انگشت ) پر، مسواک و هر وسیله ای که جنبش آن روی سطح پوست، باعث خنده فرد شود، قلقلک است. در این عمل شخصی، با استفاده از مسواک یا پر یا جنبش انگشت در نقاط حساس بدن مثل کف پا و کف دست و زیر بغل و شکم، باعث تحریک پوست شخص قربانی شده و باعث خنده ی شخص نیز شده.
...
[مشاهده متن کامل]

این عمل بین دوستان و خانواده ها برای یک شوخی استفاده میشود.

Ticklish