بزرگ شدن، زیاد شدن، شدن، عمل امدن، بالیدن، ترقی کردن، کاشتن، رستن، رشد کردن، سبز شدن، سبز کردن، گشتن، روییدن، رویانیدن، برزگ شدن
be bred(فعل)
عمل امدن
be fulfilled(فعل)
عمل امدن
be manufactured(فعل)
عمل امدن
be carried out(فعل)
عمل امدن
be executed(فعل)
عمل امدن
be produced(فعل)
عمل امدن
be raised(فعل)
عمل امدن
be reared(فعل)
عمل امدن
فارسی به عربی
انضج , ماء آسن
پیشنهاد کاربران
( به ) عَمَل آمَدَن: شدن، انجام شدن، پیش رفتن، [هنر] به نمایش درآمدن؛ [موسیقی] نواخته شدن، زده شدن، خوانده شدن؛ سرپرستی / اداره شدن؛ [کشاورزی و فرآوریِ گیاهی] ساخته شدن، فرآوری شدن؛ کشت / کاشت شدن، سبز شدن