عقب گذاشتن

مترادف ها

pass (فعل)
قبول کردن، قبول شدن، تصویب کردن، رخ دادن، گذراندن، اجتناب کردن، رد کردن، سپری شدن، گذشتن، رد شدن، سرامدن، عبور کردن، تمام شدن، سبقت گرفتن از، مرور کردن، عقب گذاشتن، پاس دادن، تصویب شدن، رایج شدن، وفات کردن

outpace (فعل)
سبقت جستن، سبقت گرفتن، عقب گذاشتن

outrun (فعل)
پیش افتادن، عقب گذاشتن، پیشی جستن، در دویدن جلو افتادن، پیشی جستنبر

leave behind (فعل)
عقب گذاشتن

outdistance (فعل)
عقب گذاشتن، سبقت گرفتن بر، خیلی جلوتر از دیگری افتادن

outstrip (فعل)
عقب گذاشتن، پیش افتادن از، پیشی جستن از

پیشنهاد کاربران

بپرس