سر زدم اندر کمر،
کم به گفتار و سخن کن هی جگر،
من بگویم فقط نام تو را،
کز غزل پرورده مرا ز جامین خدا،
من مرا لایق بکن، تا نام تو آرم به درگاه وفا،
عشق از مهر تو جان بداده و برده مرا بر درگاه خدا،
... [مشاهده متن کامل]
ز سفر دوردانه ها آورده و بر جان گشته جفا،
من مگو سازهٔ دلم، عشق شود اندر پناه خدا،
تو چرا پرورده ی ماهی مرا اندر بقا،
ورا کم بگفتم ز عشقم بر درگاه خدا،
سر نهادم بر رهت، ای مالکم، پر از درد و شرر،
تا بدانی عاشقم، ای پرورم، از دل و جان تا سحر،
گر ز من دوری، بدان این دل هنوز می برد،
نام تو در سینه دارد و هر لحظه آتش پرورد،
ای نگار نازنین، آرام جانم شو، اَتَش شوله ورم کن،
در غم تو، خسته ام و زار و عشق پرورم کن،
نور تو در جان من چون آسمان افروخته است،
هر چه گویم کم است و دل در هوایت سوخته است،
من نه از دنیا طلب دارم، نه از مال و زر،
بسی که خواهم فقط نگاهی، ای نگار سیم بر،
گر گناهم عشق باشد، همان بر جانم می خرم،
تا ابد نام تو را در قلب خود می پرورم …
کم به گفتار و سخن کن هی جگر،
من بگویم فقط نام تو را،
کز غزل پرورده مرا ز جامین خدا،
من مرا لایق بکن، تا نام تو آرم به درگاه وفا،
عشق از مهر تو جان بداده و برده مرا بر درگاه خدا،
... [مشاهده متن کامل]
ز سفر دوردانه ها آورده و بر جان گشته جفا،
من مگو سازهٔ دلم، عشق شود اندر پناه خدا،
تو چرا پرورده ی ماهی مرا اندر بقا،
ورا کم بگفتم ز عشقم بر درگاه خدا،
سر نهادم بر رهت، ای مالکم، پر از درد و شرر،
تا بدانی عاشقم، ای پرورم، از دل و جان تا سحر،
گر ز من دوری، بدان این دل هنوز می برد،
نام تو در سینه دارد و هر لحظه آتش پرورد،
ای نگار نازنین، آرام جانم شو، اَتَش شوله ورم کن،
در غم تو، خسته ام و زار و عشق پرورم کن،
نور تو در جان من چون آسمان افروخته است،
هر چه گویم کم است و دل در هوایت سوخته است،
من نه از دنیا طلب دارم، نه از مال و زر،
بسی که خواهم فقط نگاهی، ای نگار سیم بر،
گر گناهم عشق باشد، همان بر جانم می خرم،
تا ابد نام تو را در قلب خود می پرورم …