عرایض
/~arAyez/
لغت نامه دهخدا
عرایض. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خین بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، واقع در دشت. گرمسیر و مرطوب است. 500 تن سکنه دارد. آب آن از شطالعرب تأمین میشود. محصولات آن خرما است. شغل اهالی زراعت است. صنایع دستی آنها حصیربافی است. ساکنین از طایفه عرایضی هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) مونث عریض . ۲ - نامه ای که کوچکتر به بزرگتر نویسد . ۳ - در خواست نامه عرض حال جمع عرایض عریضیجات.
دهی است از دهستان خین بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع در دشت گرمسیر و مرطوب است
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
جمع واژه �عرض�
به معنای حرف، گفتار، پیشنهاد و. . . که گوینده اگر حالت کوچک بینی خودش را در برابر شنونده داشته باشد.
به معنای حرف، گفتار، پیشنهاد و. . . که گوینده اگر حالت کوچک بینی خودش را در برابر شنونده داشته باشد.
نقل شده
گفتار