عامله

لغت نامه دهخدا

( عاملة ) عاملة. [ م ِ ل َ ]( ع ص ، اِ ) مؤنث عامل. رجوع به عامل شود. عاملة الرمح ؛ سینه نیزه که نزدیک سنان باشد. ج ، عاملات و عوامل. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( آنندراج ) ( المنجد ).

عاملة. [ م ِ ل َ ] ( اِخ ) بنت مالک بن ودیعةبن عفیربن عدی از کهلان از قحطانیه. ام جاهلی است که خاندان او از پسران او حارث بن مالک بن ودیعةبن عفیرند و از آنهاست : عدی الرقاع العاملی شاعر. ( از الاعلام زرکلی ). و رجوع به عقدالفرید ج 3 ص 252 شود.

عاملة. [ م ِ ل َ ] ( اِخ ) ابن سبأبن یشجب بن یعرب بن قحطان ، جد جاهلی است که برادر حمیر و کهلان است. ( از الاعلام زرکلی ).
عامله. [ م ِ ل َ ]( اِخ ) دهی است از دهستان چمچال بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان. واقع در 12هزارگزی جنوب صحنه و 12هزارگزی جنوب راه شوسه کرمانشاه به همدان. محلی است دشت و سردسیر و دارای هوای معتدل و 100 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔگاماسیاب تأمین میشود و محصولاتش غلات ، حبوبات ، توتون است و اهالی به کشاورزی اشتغال دارند.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

مونث عامل
( اسم ) مونث عامل .
ابن سبائ بن یشجب بن یعرب بن قطحان جد جاهلی است که اخو حمیرو کهلان است .

فرهنگ عمید

= عامل

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی عَامِلَةٌ: کارگر -عمل کننده (در عبارت"عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ "(کارگری خسته)منظور این است که اهل جهنم با این که در دنیا تلاش زیادی کرده اند خستگی این تلاشها از تنشان در قیامت بیرون نمی رود و سعی وتلاش خود را بیهوده می یابند)
معنی نَّاصِبَةٌ: خستگی و رنج (عبارت "عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ " یعنی که اهل دوزخ خستگی تلاشی که در دنیا کردند از تنشان در نمیآید)
ریشه کلمه:
عمل (۳۶۰ بار)

پیشنهاد کاربران

بپرس