عادیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
(یَّ یا یُِ ) [ ع . عادیة ] (اِفا. اِ. ) ۱ - مؤنث «عادی »، متجاوزه ، متعدیه . ۲ - جماعتی که مستعد قتال باشند. ۳ - بعد، دوری . ۴ - شغلی که مرد را از هر کار باز دارد. ۵ - ظلم ، شر.
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
( عادیة ) عادیة. [ ی َ ] ( ع ص ) شتران سخت دونده. ( منتهی الارب ) . || شتران ماننده ( مانده ؟ ) در طاقستان که به شور گیاه میل نکنند. || کاری که باز دارد ترا از چیزی. || گروهی از قوم که جهت کارزار بدوند یا آنکه پیشتر حمله کنند از پیادگان. ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
منبع. لغت نامه دهخدا