طرف الظل

لغت نامه دهخدا

طرف الظل. [ طَ رَ فُظْ ظِل ل ] ( ع اِ مرکب ) در تداول عارفان کنایه ازمفارقت هیولی از صورت است : و صارت الشمس فوق رؤوسنا اذ وصلنا الی طرف الظل...؛ و آفتاب بالای سر ما شد؛ یعنی عمر به تنگی رسید، صورت مبدل شد «چون » به کنار سایه رسیدیم یعنی هیولا نیز خواست از صورت منفک شدن ودلیل بر آن که «از» شمس و ظل هیولا و صورت خواهد قوله عز و جل : «اء لم تر الی ربک کیف مد الظل و لو شاء لجعله ساکناً ثم جعلنا الشمس علیه دلیلاً» ( قرآن 45/25 )؛ یعنی اگر آفتاب دلیل نبودی یعنی صورت که به فعل است - این سایه را - یعنی هیولای اعتباری وجود نبودی یعنی امری است عدمی. ( از رساله قصة الغربة الغربیة وترجمه آن تألیف شیخ شهاب الدین سهروردی چ کربن ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- جانب سایه ۲- مفارقت هیولی از صورت
در تداول عارفان کنایه از مفارقت هیولی از صورت است .

پیشنهاد کاربران

بپرس