طارنوس

لغت نامه دهخدا

طارنوس. ( اِخ ) خواندمیر بنقل از روضةالصفا گوید: که جان موسوم به طارنوس بوده و اولاد و اعقاب او مادام که اوامر و نواهی الهی را مطیع و منقاد بودند در غایت رفاهیت روزگار میگذرانیدند و چون یک دور ثوابت نزدیک به انتها رسید، و مدّت یک دور ثوابت نزد حکماء اوایل ، سی و ششهزار سال است و ابن الاعلم مدت آن را بیست وپنجهزارودویست سال یافته و محی الدین مغربی که قول او نزد علمای متأخرین حجت است بیست وچهارهزار سال گفته ، آن جماعت تقریباً آغازعصیان و طغیان کرده منتقم جبار بعد از الزام حجت اکثر ارباب معصیت را به دارالبوار فرستاد، و بقیه ایشان را که ربقه اطاعت در رقبه داشتند بتجدید شریعتی عطا فرمود. ( حبیب السیر چ 1 تهران ج 1 جزو 1 ص 7 ).

فرهنگ فارسی

خواند میر بنقل از روضه الصفا گوید که جان موسوم به طارنوس بوده و اولاد و اعقاب او مادام که اوامر و نواهی الهی را مطیع و منقاد بودند .

پیشنهاد کاربران

بپرس