طاحون. ( ع اِ ) آسیا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . رجوع به طاحونه شود :
بر در یاران تهیدست آمدن
هست بی گندم سوی طاحون شدن.
مولوی.
چون شما را حاجت طاحون نماند
آبرا از جوی اصلی باز راند.
مولوی.
منبع. لغت نامه دهخدا
آسیاب
آسیا
کارگاهی برای خرد و آرد کردن گندم
چون شما را حاجت طاحون نماند
آب را در جوی اصلی باز راند
✏ مولوی