ضغط
لغت نامه دهخدا
- ضغطالقبر ؛ عذاب تنگ گرفتن گور و سخت فشارش آن. ( منتهی الارب ). فشار قبر.
- ضغط عین ؛ صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضغط عین ، بیمارییست که بیمارگمان میبرد در چشم او خاشاکی خلیده ، و سخت فشار می آورد و دردی شدید دارد و از حرکت حدقه چشم مانع شود و سوزش شدیدی را سبب شود و باعث ریزش اشک گردد، و محل هذه العلة الجلیدیه. کذا فی حدودالامراض.
- ضغط قلب ؛ فشار دل. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: ضغط قلب بیمارییست که آدمی چنان پندارد که قلب او در فشار است وگاه چندان سخت باشد که آدمی را غشی دست دهد و لعاب بسیاری درین بیماری از دهان بیمار جاری گردد، و سبب بروز این بیماری سوداء کمی باشد که بر قلب ریزش کند.کذا فی حدودالامراض.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. کوفتن.
۳. تنگ کردن.
۴. تنگ گرفتن بر کسی.
جدول کلمات
پیشنهاد کاربران
"و ضغطت علی القلم ضغط العزم و الاقتناع"
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص94
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص94
فشردن و زدن |
فطلبتُ . . . و ان یضغط باصبعه علی الجرس ففعل
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص۳۹
فطلبتُ . . . و ان یضغط باصبعه علی الجرس ففعل
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص۳۹