از چنگ دزد درآمدن و به چنگ رمال افتادن ( امینی، ۶۹؛ نیز نک : داعی الاسلام، ۳/ ۱۸۴ )
هرچه از دزد ماند، رمال برد ( دهخدا، امثال . . . ، ۴/ ۱۹۱۶؛ ذوالفقاری، ۱/ ۲۳۱، ۲/ ۱۸۵۳
( مترادف از چاله درآمدن و به چاه افتادن است. )
... [مشاهده متن کامل]
هر کجا در جهان فلک زده ای است کار او شاعری و رمالی است ( همو، ۲/ ۱۸۷۵ ) ؛
آدم تنبل به رمالی می افتد ( در کرمان، نک : همو، ۱/ ۱۹۵ ) ؛
شاعر و رمال و مرغ خانگی هر سه تن جان می دهند از گشنگی ( دهخدا، همان، ۲/ ۱۰۰۶؛ ذوالفقاری، ۱/ ۱۲۳۴ ) .
هرچه از دزد ماند، رمال برد ( دهخدا، امثال . . . ، ۴/ ۱۹۱۶؛ ذوالفقاری، ۱/ ۲۳۱، ۲/ ۱۸۵۳
( مترادف از چاله درآمدن و به چاه افتادن است. )
... [مشاهده متن کامل]
هر کجا در جهان فلک زده ای است کار او شاعری و رمالی است ( همو، ۲/ ۱۸۷۵ ) ؛
آدم تنبل به رمالی می افتد ( در کرمان، نک : همو، ۱/ ۱۹۵ ) ؛
شاعر و رمال و مرغ خانگی هر سه تن جان می دهند از گشنگی ( دهخدا، همان، ۲/ ۱۰۰۶؛ ذوالفقاری، ۱/ ۱۲۳۴ ) .