صورت ظاهر


معنی انگلیسی:
face value, outwardly appearance

لغت نامه دهخدا

صورت ظاهر.[ رَ ت ِ هَِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ظاهر حال. هیأت ظاهر. آنچه بچشم درآید از ظاهر کسی : در هیأتش نظری کرد صورت ظاهرش پاکیزه... ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

ظاهر حال

مترادف ها

semblance (اسم)
تظاهر، شباهت، قیافه، صورت ظاهر

فارسی به عربی

مظهر

پیشنهاد کاربران

صورت ؛
منشعب از کلمه ی ظاهر با مفهوم ظاهر بودن و به ظهور رسیدن.
اصطلاح رایج صورت کار به معنی ظاهر کار و یا اصطلاح رایج ظاهربین ارتباط معنایی دو کلمه ی صورت و ظاهر را برای ما به راحتی نمایان می کند.
...
[مشاهده متن کامل]

کلماتی مثل ظهر ظهور ظاهر زهرا زهره مظهر با تعاریفی مثل نورانی درخشنده به لحاظ معنای نهفته و مستتر در صندوقچه ی اسرارآمیز این کلمه دارای اشتراک مفهوم با کلمه ی صورت می باشد.
در کلمه ی صورت در خصوص نگارش حرف ص که قابل تبدیل به حرف ز ظ می باشد از قانون حکمت نگارگری حروف بهره برداری شده است.
حکمت نگارگری حرف ص بدینصورت از جهت دارای پیرامون بودن و دارای مقدار و اندازه ی مشخص بودن را برای ما ایجاد می کند.