صفتها در زبان پارسی

پیشنهاد کاربران

درود بر شما، پارسی دوست گرامی.
به باورِ من:
1 - پاسخ پرسش نخستتان، نَه می باشد. گناه نابخشودنی است که ما واژگانِ پارسی را در چارچوبِ زبانهای بیگانه ریختارمند سازیم. این درست بدین معناست که ما خواسته ایم به واژگانِ زبانِ خود از دریچه یِ زبانهایِ بیگانه بنگریم.
...
[مشاهده متن کامل]

2 - پاسخ پرسش دومتان، آری می باشد. ریشه یابی و چنانچه نیاز باشد، دگرگونیِ آوایی، برای آفرینش واژگان بسیار راهگشا هستند. هر چند باید دانست که دگرگونی های آوایی باید با پیش زمینه ی آگاهیِ زبانشناختی انجام گیرد. من به خوبی می دانم که شما به این چیزها آگاهی دارید.
3 - پرسش سومتان کمی پیچیده است. درنگاهِ آغازین، واژه ای اگر در پارسی باستان باشد و در زبانی بمانند عربی نیز باشد، باید دانست که یا آن واژه ایرانی است یا از درگاهِ زبانهایِ ایلامی، سومری و. . . به زبانهای سامی ( برای نمونه اکدی ) راه یافته است. اینکه واژه ای در زبانهایِ باستانیِ ایرانی و سومری یا ایلامی بکار می رفته است، نیازمند بررسیِ زبانهایِ باستانی تری است که اکنون آگاهیِ چندان بسیاری از آنها نداریم ( برای نمونه زبان بلخی - مروی ) . ما ایرانی ها فرهنگساز هستیم و بمانند سامی ها بویژه عربها فرهنگسوز نیستیم، از اینرو اگر واژه ای میان زبانهایِ باستانی ما و سومری یا ایلامی بکار می رفته، به باورِ من بکارگیریِ آن در پارسیِ نو روا می باشد. ولی نکته ای را باید به دیده داشت که اگر واژه ای در پارسیِ باستان بکار رفته که ما نمونه هایِ آن را در دیگر زبانهایِ باستانیِ ایرانی نداشته باشیم، باید تکواژهایِ آن واژه یِ پارسیِ باستان یک به یک به پارسیِ میانه - نو بازگردانده شود، این کار را یک زبان شناس به آسانی می تواند انجام دهد.
زبان پارسیِ باستان گنجایشِ بسیار فراوانی برای زایشِ واژگان در پارسیِ نو دارد بویژه واژگانی که دو گزاره را به هم پیوند می دهند.
امیدوارم پرسشهایِ شما را دریافته باشم ولی چنانچه کمی و کاستی یا درکِ نادرستی از پرسشهای شما داشته ام، بفرمایید. آیا نمونه ای از واژگانی که فرمودید، در دست دارید؟
روی هم رفته، من پایبند به یک رویکرد و روشِ فراگیر هستم و پاسخم در این پیام تنها درباره ی واژگانی که به "ت" یا "د" می انجامند، نبوده است.
با سپاس

درود بیکران بر شما بزرگوار، فرتاش گرامی.
رویکردی که در اینجا فرمودید بسیار خردمندانه، توانمند و گسترش پذیر است. ( به راستی )
برخی واژگان عربی هستند که به "ت" پایان می یابند، و برخی هم به "د".
...
[مشاهده متن کامل]

من با بررسی یافتم که بسیاری از این واژگان، ریشه پارسی دارند و از دست واژگان 1. 1 یا 2. 1 بوده اند.
از دیدِ شما، شیوه برخورد با اینجور واژگان چیست؟
- آیا باید کَسان را رها بگذاریم که از همان "عربی شده آن" بکار ببرند چون ریشه شان پارسی است؟ ( و تنها بر اینکه آنها را آگاه کنیم که این واژه ریشه اش پارسی است، بسنده کنیم )
- یا باید ریشه یابی کنیم، سپس دگرگونیِ آوایی را بکار ببریم و سپس آن را روامند کنیم؟ و اگر دید شما روی دومی است، شما آیا هنجار و روندهای کران مندی ( محدودی ) و ساده ( برای بکار بستن ) در دگرگونیِ آوایی این گونه واژه ها از اوستایی - سانسکریت به پارسی میانه و از پارسی میانه به پارسی نو می بینید، یا آنکه این واژگان دگرگونی ویژه ای در برابرِ دیگران واژگان ندارد؟
- یا برای نمونه، بپندارید که ما دریافتیم که بهمان واژه ی عربی که به "ت" یا "د" پایان می یابد ( ختم می شود ) ، در یکی از نوشته های پارسیِ کهن، همانندش بکار برده شده است، اما "ریشه" آن را در اوستایی - سنسکریت پیدا نکردیم ( هرچند پس از پژوهش فراوان ) . در اینجا رویکرد چیست؟
شرمنده که زمانِ شما را می گیرم. این پرسش ها زمان بسیاری بود که ذهن بنده را درگیر کرده بود، و بگمانم شما بهترین کسی هستید که می توانید با نگاهی ژرف به این پرسش ها پاسخ بدهید.
با سپاس فراوان از شما.

1. 1 - در زبانِ پارسیِ نو، ما صفتهایی داریم که به یادگارِ زبانِ پارسیِ میانه با " - ت/ - د" پایان می یابند؛
بمانند " کُلُفت، سُست، چفت، زشت، پَست، سخت، چُست، دُرُشت، مَست و. . . "
1. 2 - در زبانِ پارسیِ نو، ما صفتهایی داریم که به یادگارِ زبانِ اوستایی - سانسکریت با " - تَ/ - ته / - ده" پایان می یابند؛
...
[مشاهده متن کامل]

بمانند " خَسته، خُجسته، شُسته، شایسته، گسترده و. . . ".
به روشنی واژگانِ دسته های 1. 1 و 1. 2 ، " کُنیده واژه:PPfP" هایی برآمده از " بُنهای گذشته" هستند.
خویشکاریِ یک زبان شناسِ پارسی دان چیست؟
1 - وی با اَندرکاوی در زبانهایِ باستانیِ ایرانی، " بُنهای کُنونیِ" واژگانِ دسته 1. 1 را شناسایی کرده و سپس صفتهای دسته ی 1. 1 را به ریختِ دسته ی 1. 2 درآورد؛ برای نمونه، ما پس از بررسی زبان اوستایی دریافتیم که بُن کُنونیِ واژه یِ " مَست"، " مَد" می باشد؛ اکنون "مَست" را به ریخت " مَسته" درمی آوریم و واژه سازی از بُن " مَد" و مصدر " مَستن" را می آغازیم.
2 - وی اندک واژگانی را که در دسته 1. 2 هنوز بُن کُنونیِ آنها شناسایی نشده یا در پیِ درهمروی و همسانی با واژگانِ دیگر به فراموشی سپرده شده اند، به چرخه ی زبانی باز گرداند ولو با دگرگونیِ آوایی. نمونه: اینکه بدانیم بُن کُنونیِ واژه یِ " خَسته" چیست و چنانچه این بُن همسانیِ آوایی با واژگانِ دیگر داشت، با دگرگونیِ آوایی این بُن را به چرخه زبان بازمی گردانیم. چنانکه دریافتیم که واژه یِ " جَسته" در " خُجسته = خُ/خو. جَسته" از ریشه ی " گَد" اوستایی است.
. . . . . . . . . . . . . . .
نویسنده یِ این پیام به خوبی می داند که:
واژه یِ " پَست" از ریشه یِ " پَد/پَث" اوستایی است. "چفت" با واژه یِ " جُفت، یوخته" همریشه است. بُنِ واژه ی " چُست" را می توانیم از زبانِ سانسکریت پیدا کنیم. درباره واژه یِ " کلفت" می توانیم به سانِ مصدرهایِ پایان یافته به " - فتَن" با بُنهای کُنونیِ پایان یافته به " - ب" یا " - ف" رفتار کنیم ( کُلُب - یا کُلُف - ) .
نویسنده آمادگی دارد چراییِ این روشِ برخورد را برای خوانندگان روشن سازد. این روش می تواند میزان واژه سازی را در زبان پارسی بسیار افزایش دهد و فرآیندِ دستوری را آسان گرداند.