صرعی

/sar~i/

مترادف صرعی: حمله ای، غشی، مصروع

معنی انگلیسی:
epileptic

لغت نامه دهخدا

صرعی. [ ص َ ] ( ص نسبی ) کسی که مرض صرع دارد. کسی که او را مرض صرع باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ) :
بیهش نیم و چو بیهشان باشم
صرعی نیم وبصرعیان مانم.
مسعودسعد.
شیفتم چون خری که جو بیند
یا چو صرعی که ماه نو بیند.
نظامی.
برگ شاخ دگر چو آب حیات
صرعیان را دهد ز صرع نجات.
نظامی.

صرعی. [ ص َ عا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صریع. انداختگان. افتادگان. ( از منتهی الارب ).

صرعی. [ ص َ ع َ ] ( ع اِ ) تثنیه صَرْع. صَرْعان.بامداد و شبانگاه : اتیته صَرْعَی ِ النهار؛ آمدم او را بامداد و شبانگاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

صرعی. [ ص ِ عا ] ( ع اِ ) کار. ( منتهی الارب ). || انجام کار. ( منتهی الارب ). حالت کارهای مردم : ما ادری هو علی ای صرعی امره ای علی الاعطاء؛ ای لم یتبین لی امره علی الرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

انجام کار

فرهنگ عمید

کسی که مبتلا به مرض صرع باشد، مصروع، صرع دار: بیهش نِیَم و چو بیهشان باشم / صرعی نِیَم و به صرعیان مانم (مسعودسعد: ۲۹۶ ).

مترادف ها

epileptic (صفت)
صرعی، مبتلا به مرض صرع، غشی، حمله ای

فارسی به عربی

مصاب بالصرع

پیشنهاد کاربران

کلمه ی صَرْعَی با مَصْرَعُ هم خانواده هستند.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ هَذِهِ التُّرْبَةَ تُرْبَتُکَ وَ هَذَا الْحَرَمَ حَرَمُکَ وَ هَذَا الْمَصْرَعَ مَصْرَعُ بَدَنِکَ‏ ( فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام در نیمه شعبان )
...
[مشاهده متن کامل]

و گواهی می ‏دهم که این تربت پاک کربلا خاک کوى توست و این حرم شریف، حرم مطهر تو و این مکان جایی است که بدن مبارکت در اینجا به خاک افتاده است.

سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَی کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ ( آیه ی ٧ سوره الحاقه )
ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻔﺖ ﺷﺐ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺭﻭﺯ ﭘﻲ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺴﻠﻂ ﻛﺮﺩ ﻭ [ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻱ ] ﻣﻰ ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻨﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﭘﻮﻙ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ [ ﻭ ﻫﻠﺎﻙ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ]
...
[مشاهده متن کامل]

صَرْعَی کلمه ی قرآنی است که باید دانشنامه اسلامی پیرامون آن در اینجا بحث می کرد، پس از جستجو در آبادیس متوجه شدم که کلمه صرعی در آبادیس درست ثبت نشده است لذا از کسانی که می خواهند به قسمت دانشنامه اسلامی آن دسترسی پیدا کنند می خواهم که ابتدا کلمه صرع را به همین شکل در کادر جستجوی آبادیس وارد کنند و بین مواردی که پیشنهاد داده می شود شکل دیگری از صَرْعَی ( صَرْعَىٰ ) که در آن حرف 'یا' در آخر کلمه به گونه ای دیگر آمده است را پیدا کرده و آن را انتخاب کنند تا به دانشنامه اسلامی آن دست پیدا کنند که من آن را در زیر آوردم:
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
صرع ( ۱ بار )
به فتح و کسر ( ص ) به خاک انداختن. 'صَرَعَهُ صَرْعاً: طَرَحَهُ عَلزی الْاَرْضِ' رجل صریع یعنی مرد به خاک انداخته شده. قوم صرعی یعنی گروه به خاک انداخته شده‏. صرعی جمع صریع است یعنی:آن گروه را به خاک افتاده می ‏بینی گوئی تنه ‏های نخل سقوط کرده‏ اند. در نهج البلاغه حکمت 408 فرموده: 'مَنْ صارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ' هر که با حق کشتی گیرد گیرد حق او را به خاک می‏ اندازد این کلمه در قرآن فقط یکبار آمده است. صرع به معنی جنون و حمله از همین است. که شخص در اثر عدم تعادل اعضاء به خاک می‏افتد.
wikialkb: صَرْعَى

منابع• https://abadis.ir/fatofa/صرعى/