صافی گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) صافی گشتن. پاکیزه شدن : سخن چون زرّ پخته بی خیانت گردد و صافی چو او را خاطر دانا ز اندیشه بپالاید.ناصرخسرو.