شکل گیری اجتماعی ( به انگلیسی: Social Formation ) یک مفهوم مارکسیستی است ( مترادف با «جامعه» ) که به امر ملموس حفظ شیوه های تولید پیشاسرمایه داری، شکل بندی تاریخی بین شیوه تولید نظام سرمایه داری و زمینه نهادی اقتصاد اشاره دارد. نظریه شیوه تولید سرمایه داری را می توان در کتاب «سرمایه» کارل مارکس یافت.
کارل مارکس در تحلیل خود از توسعه اقتصادی و سیاسی جامعه از این اصطلاح استفاده کرده است.
مارکس موضوع شکل گیری های اجتماعی - اقتصادی را حل شده فرض نمی کرد و بر همین اساس تشکل های متعدد را در آثار مختلف خود از هم متمایز و تفکیک کرده است.
اگرچه مارکس نظریه کاملی درباره اقتصادی - اجتماعی تدوین نکرد ولی تعمیم اظهارات او مبنایی شد برای مورخان شوروی تا به این نتیجه برسند که او پنج شکل بندی را مطابق با روابط صنعتی و اشکال مالکیت رایج متمایز می کند::
• پیشاتاریخ
• برده داری
• فئودالیسم
• نظام سرمایه داری
• کمونیسم
مارکس برای درک روابط قدرت بین سرمایه داران با کارگران مزدبگیر پارادایمی اتخاذ کرد: «در نظام های پیشاسرمایه داری بدیهی بود که اکثر مردم سرنوشت خود را کنترل نمی کردند – برای مثال، در فئودالیسم، رعیت ها مجبور بودند برای اربابان خود کار کنند. در نظام سرمایه داری وضع متفاوت به نظر می رسد زیرا مردم در نظریه آزادند تا برای خود یا برای دیگران به دلخواه خود کار کنند ولی با این حال، اکثر کارگران همچون رعیت های فئودال ها کنترل کمی بر زندگی خود دارند. "[ ۱]
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفکارل مارکس در تحلیل خود از توسعه اقتصادی و سیاسی جامعه از این اصطلاح استفاده کرده است.
مارکس موضوع شکل گیری های اجتماعی - اقتصادی را حل شده فرض نمی کرد و بر همین اساس تشکل های متعدد را در آثار مختلف خود از هم متمایز و تفکیک کرده است.
اگرچه مارکس نظریه کاملی درباره اقتصادی - اجتماعی تدوین نکرد ولی تعمیم اظهارات او مبنایی شد برای مورخان شوروی تا به این نتیجه برسند که او پنج شکل بندی را مطابق با روابط صنعتی و اشکال مالکیت رایج متمایز می کند::
• پیشاتاریخ
• برده داری
• فئودالیسم
• نظام سرمایه داری
• کمونیسم
مارکس برای درک روابط قدرت بین سرمایه داران با کارگران مزدبگیر پارادایمی اتخاذ کرد: «در نظام های پیشاسرمایه داری بدیهی بود که اکثر مردم سرنوشت خود را کنترل نمی کردند – برای مثال، در فئودالیسم، رعیت ها مجبور بودند برای اربابان خود کار کنند. در نظام سرمایه داری وضع متفاوت به نظر می رسد زیرا مردم در نظریه آزادند تا برای خود یا برای دیگران به دلخواه خود کار کنند ولی با این حال، اکثر کارگران همچون رعیت های فئودال ها کنترل کمی بر زندگی خود دارند. "[ ۱]
wiki: شکل گیری اجتماعی