شپل

لغت نامه دهخدا

شپل. [ ش ِ ] ( اِ ) شپلت. شپیل. شفل. پایه و مرتبه. ( برهان ) ( انجمن آرا ). پایه و مرتبه و منزلت و جاه. ( از ناظم الاطباء ). || پاچه شتر را گویند از آنجا که به زمین نزدیک است. ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ). سپل. سول. سفل. || صدا و آوازبلند کردن. ( برهان ). صدا بلند کردن. ( انجمن آرا ).

شپل. [ ش ِ ] ( اِ صوت ) آواز شافوت را گویند و آن صدایی باشد که کبوتربازان در وقت کبوتر پرانیدن از دهان خارج کنند. ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - صدا و آواز بلند . ۲ - صدایی باشد که کبوتر بازان در وقت کبوتر پرانیدن از دهان بر آورند .

فرهنگ عمید

۱. صدایی که با گذاشتن دو سرانگشت میان لب ها از دهان برمی آورند، سوت، سافوت.
۲. پایه، مرتبه و منزلت.

گویش مازنی

/shepel/ سوت زدن با دهان – صفیره

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی شپل از ریشه ی واژه ی سپل فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

شپلشپلشپل
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
شلخته
ساحیل
درود وعرض ادب در گذشته مثلا 50_60 سال پیش به آدم دست وپا چلفتی ویا دارای بهره هوشی کم هم اطلاق می شد
در مقام اعتراض به یکنفر که کارمحوله را نمیتوانست به درستی انجام بدهدمی گفتند"وه چنده شپله"
شُپُل در گرگانی قدیم به معنی سوت زدن بوده.
قدیمیهای گرگان میگفتن شُپُل ننداز، شیطان رو صدا میکنی.
شپل در لری برای دختر معمولا دافی میگن که یه ذره تپل باشه. لاغر نباشه. اما برا بچه کوچولو که تپل باشه و تازه بتونه چهار دستو پا راه بره هم گفته میشه
اندام جنسی زنانه.