شهلیاروند

پیشنهاد کاربران

مردم این تیره در ایلام لر بختیاری تبار هستند که ا بختیاری ها کوچ کردن ایلام زبان لری فیلی است .
باتشکر و ارادت فراوان خدمت آقای عیسی نصراللهی که خیلی کامل و طولانی اطلاعات و نظر خودشونو ایراد کردن و بقیه سروران عزیز که ایراد نظر کردن.
بطور نمونه اعرابی هستند از قبیله �کعب� که حدود ۱۰۰ سالی هست در ایلام ساکن شدن که به اون منطقه میگن �عرب رودبار� والان همه به زبان ایلامی حرف میزنند این تغییر فرهنگ و زبان حاصل ۱۰۰ سال موندن تو ایلام هست حالا فک کنید اگه بشه ۶۰۰ سال یا ۷۰۰ سال چی میشه، بزرگان طایفه جایرون که این طایفه رو جادری میدونن و این نظر همراه ایشان هست که اصل این طایفه با اعراب نزدیکی بیشتری داره و احتمال قریب به یقین عرب هستن ویا حتی با درنظر گرفتن کلماتی مثل ؛ صفحه پشت کوه که� صفحه� یک کلمه عربی هست مسمار و هلولک یا آلولک و ایچه ( هیچ در عربی ) - سالفه ( داستان ) بعضی از مصوت ها - قریه - ووحووه ( در زمانیکه اتفاق بزرگی رخ داده یا لفظ تعجبه ) و ازینها گذشته اسناد مورد قبول و اشاره آقای مصطفی نصراللهی و بزرگان طایفه که حقیر استعلام گرفتم در عراق بودن و اینکه عرب ستیزانی که در این مناطق نخواستن عرب ها پا بگیرن مثل عوامل غیر ایلامی مثل کردهای کردستان و عراق و تاثیر خود نادرشاه افشار روی مردم این مناطق با آوردن طایفه بزرگی مثل طایفه �پیرانی� که از پیرانشهر کردستان به ایلام آورده شدن و خوانین لر در پشت کوه که به تمام طوایف موجود برای سلطه شناسنامه لر بودن دادن و اون چیزی نیست جز پسوند �وند�برای سلطه بیشتر واینکه اکثر طوایف موجود در ایلام در عراق شجرنامه دارن و همون حسین خان والی آمده که سید علوی هست بنده با نظر آقای مصطفی نصراللهی موافق هستم. باتشکر از همه سروران
...
[مشاهده متن کامل]

درود بر دوستان ( نوشته های زیادی در موردفرهنگ پهله ای و پیشینه ام یعنی کورد پهله ای و طایفه و نسَبَم یعنی جوییر نوشته و چاپ کرده و شاید خیلی ها در جریان باشند )
جوییر یا جادر یا جورون کورد پهله ای بوده و خواهد بود این را من نمی گویم بلکه شواهد و مستندات هستند که گویای همه چیزَند. دلایل و نگره و انگاره ها حاکی از این است که ما ایرانی هستیم. فرهنگِ وقتی دلایل و مستندات معرف این هستند که عرب هرگز منِش و رفتارش را در طی این همه سال تغییر نداده است. پس ما عرب نیستیم اگر بودیم بر آن سیاق گام میگذاشتیم با وجود اینکه همسایه هم هستیم، اتفاقا این گویایی این است که روی گویش و سنت هامان تأثیری نگذاشته اند.
...
[مشاهده متن کامل]

حدود ۲۱ سال پیش دکتر ارکان استاد دانشگاه در سر کلاس گفت اینجا کسی هست اهل مناطق غربی و جنوب غربی ( زاگرس نشین ) باشد. دو سه نفر گفتیم ما.
صحبت از توتم بود. توتم مستحضرید که یادگاری از نیاکان است و افراد طایفه، توتم را دارای نیرویی برای حمایت و پاسداری از آن میدانند. اعتقاد و باور به یک تکه چوب و سنگ و. . . که سابقا مطلبی در مورد توتم پرستیِ اهالی خودمان نوشتم و نمی خواهم دوباره اینجا بیآورم.
خلاصه صحبت از توتم شد و گفت ردّی از آن در پنجاه سال اخیر تا چند هزار سال پیش در این مناطق شما ( زاگرس ) وجود دارد.
مثلا اعتقاد به نماد و شیئی یا چووِه تویی و بستن انگشتر به درخت و. . . که تایید کردم و بستنِ انگشترِ مادرم به همراه تکه پارچه ای به درخت کُنار حیاط خانه بیشه دراز که خودش این کار را انجام داده و تا سالیانی پس از فوتش آنجا وجود داشت را برایش بازگو نمودم. استاد نگفت که این رسوم بین اعراب یا فلان نژاد هست بلکه به پیشینه ی ما اشاره کرد.
یا اینکه اواخر دهه شصت یک روز زنی از اقوام را دیدم که یک ذره از پارچه ای انداخت روی درختی و رفت. نفهمیدم یعنی چه؟
گاهی به همین فکر میکردم ولی بدون نتیجه بود و وقتی تحقیق و متنِ توتِم و بستن انگشتر به درخت و بستن پارچه های سبز به درخت و چوبِ تویی را دو سال پیش نوشتم باز هم آن رفتار را که در کودکی دیده بودم چیزی غیر از آن بود و به نتیجه ای دست نمی یافتم. تا اینکه چند روز پیش در جایی خواندم که مادرانمان ( منظورم زنان اغلب کورد پهله ایست ) برای اینکه فرزندِ لجوج و بهانه گیر و به اصطلاح گِرِک دارشان را آرام کنند و این بیماری یا عادت را از او دور کنند اقدام به پاره کردن ذره ای از لباسش میکردند و میبردند به درخت یا درختچه ای که حتما باید خار داشته باشد میبستند و بر همان باور معتقد بودند که گِرِک ازش دور میشود.
در هر روی، حقیقتا برخلاف نظر عده ای، قویا معتقدم که زندگی انسان، به گذشته ها گره خورده است. . .
یک درخت را در نظر بگیرید، آلایش و آذین بندی و زیبایش کنید، سر و شاخه هایش را ریسه ببندید و چراغانی اش کنید و میوه بهش متصل نمایید و یا میوه واقعی بدهد و به اصطلاح به روز برآوریمش. . . لیکن همین کارها و شاخه ها و تزیینات وصل اند به � ریشه� و اگر ریشه ی اصیلِ گذشته و تنومندش نباشد. . . ظاهرش رفتنی و موقتیست. فلذا ما هر چه داریم از ریشه ی بااصالت و گذشته ی تلخ و شیرینمان است و هرگز نباید انکارش کنیم.
در بررسی هایی که نسبت به شاهنامه و زبان روسی داشته ام بیشتر واژگان کوردی پهله ای در آنها وجود دارد. حکیم فردوسی در شاهنامه، چند جا رزمگه یعنی جای رزم و دادگه و غیره بکار برده یعنی این گَه که گاهی زمان است و گَه مکان را به درستی بکار برده و گاه که مخففش گَه است دارای پیشینه ی کهنه ایست و قدیمی. وقتی به گویش پهله ای ، برمیگردیم میبینیم که خیلی از گَه به معنای مکان و جا و گه یعنی زمان استفاده شده است دقیق مشابه شاهنامه و باز همین خصیصه، فرهنگ دارای عقبه و قدیمی پهله ای را فریاد می زند و مُهر تاییدی بر آن است که این فرهنگ اصیل است. ئوگَه، دیزه، ویر، چمَنِن، هیشت، تژگا، ورو یا ورون و برن و صدها لغات مشترک هستند که نشان از قدمت این فرهنگ است. اینکه به زور ما را لر یا عرب قالب کنند که نمی شود. من برای این گویش و زبان ها احترام قائل هستم اما گذشته و پیشینه ی هر شخصی گویای همه چیز است و نمی توان کتمان یا نفی اش نمود.
در خصوص پاله ای ، پهله ای، فهلوی باید واگویه نمود که تفسیر اول: کوردلی همان کوردهای شیعه یِ حضرت علی هستند
تفسیر دوم: این حروف لی در پایان واژه ی کورد بمعنای کورد کوچک است.
تفسیر سوم: کوردلی مخفف یعنی کوتاه شده یِ کوردفیلی است که به مرور زمان حرف ف و ی در فیلی حذف شده.
تفسیر چهارم: بر اساس مستندات پیدا شده از کنسولِ شهر مندلی عراق، چون این ایل کورد به نام کردعلیخان شناخته شده فلذا کوردعلی یا کوردلی که به همان شخص علیخان برمیگردد معرفی گردیده.
و نظر بنده هم این است که ما فقط پهله ای هستیم
علیخان یکی از پسران حسن خان والی است که بر اساس توافقی که بین پسران حسن خان به وجود آمد، علی خان در نواحی جنوب شرقی�پشتکوه�که شامل�دهلران، �دره شهر، �آبدانان�و حومهٔ آنان می شد. به حاکمیت رسید.
این فروض و صحبتها مال ۲۰۰ سال پیش است و چندان مهم نیستند. ما پهله ای بوده ایم و خواهیم ماند و از گذشته تا امروز و در آینده باید بعنوان کوردهای پهله ای شناخته شویم.
واژگانِ پهله ای که حرف " ژ " در آن آمده است و بسیار قدیمی و کهنه اند را در زیر مانند ضرب المثل ها و سایر موارد که پیشتر نوشته ام را می آورم، بغیر از یک کورد اصیل دارای قدمت و پیشینه این واژگان در هیچ گویشی شاید نباشند اصلا عرب ژ ندارد که ما را عرب بدانند. مانندِ:
ژِه یا ژِن یا ژَن : بمعنی زن و همسر می باشد در اسنادی که متعلق به هزار سال پیش می باشد، شمس قیس میگوید : فهلوین"پهلەویون، اهالی پهلە ؛ یا فەیلەیون"، بە زبان و شعر عروضی و شعر فارسی دری هیچ رغبتی ندارند و همەی آنها ، اعم از عامی و عالم، کە ساکن غرب ایران بە شعر هجایی بە زبان فەهلەوی و فەهلەویات، فەیلیات" علاقەمندند. در این راستا یک سند محکم وجود دارد مربوط به پوست نوشتەای، که در آن به نام دو منطقەی "شارەزور" و " پاڵە / پەهڵە، پهلە ، پەڵە، پەلە" اشارە شدە شدە کە هر دو کوردنشین بودە و هستند.
پاڵە ، همان پەهڵە است، پاڵە، لاپال، رۊە پاڵ، پَەڵ و . . . در کوردی بە معنای سنگ و صخرە است.
ملک الشعرای بهار می نویسد: �متنی چند بیتی ده هجایی مربوط به دهه ی دوم هجری در نزدیکی شهر سلیمانی کُردستان عراق ( غار هزار مَرد ) توسط جوانی انگلیسی کشف شده که متعلق به اوایل هجوم عرب به ایران است و از جمله اشعار ایرانی هجایی محسوب می شود. . . این اشعار به خط پهلوی و بر پوست آهو نوشته شده که یکی از واژگانِ آن واژه یِ شِه ن، ( ژِن، Jenزن ) هستِش
ژُوْ : درد ( ژان )
ژَژوْ : قدیمی - نوعی جوجه تیغی
قِژ : مو
گِژگِژو : موی ژولیده
ژا : جویدن ( برای حیوانات )
گژ : مثل اینکه بگویند: یام وَرِ گِژِه گیونت. . . نوعی تهدید - نزدیک شدن
ژیر : پایین - نعلبکی
بِژ : نوعی داروی ضد میکروب از ناف خشک شده
مِژ : زغال قرمز - مکیدن
وِژ : حراف - فلانی وژ دی
دِژ : خواب رفتن و بیحسی پا . . . همراه درد
دِژوو : بد عادت - بد غذا
لیژ : پیاده شدن
کِرژ : چروک. . . جمع شدن
مروژْ : مورچه
مروژَلو:� لانه ی مورچه
توژ : غبار - لایه ی خاک
ژَلم : پریشیده - پلاسیده
ژار : فقیر و ندار
کِرژِن : خرچنگ
کولاژدم : عقرب
نِژی : عدس
ژه ر : زهر
لامِژ : با هم یا در کنار هم شیرخوردن ( معمولا بره ی کوچکی که مادر ندارد و در کنار بره ی اصلی شیر میخورد )
تژگاٰ : آتشدان - محل برآفراشتن آتش
گنوژ : نوعی سوزن درشت قدیمی جهت دوخت عمدتا گونی - دوار - جل - هور
مِژدِنگْ : مژه
تَویژه : وسیله ای که صافی برنج را از آن میگیرند - آبکش
گِژِک : دکمه
کِژاژ : خسیس - ناخن خشک
اَژ : از
غُژ : جمع شده - مثل: مل غژ
خووه ژی : مزاحم خواب کسی شدن. . . .
از خواب بیدار کردن یکی
ژَوی: نوعی داروی گیاهی که از درخت کتیرا گرفته میشود
ژَقلَته: یعنی زهر مار
کژل : ورون پیشونی سفید - گوسفند نر
ژقنبوت:یعنی تلخ مثل زهر مار
اژو سر: یعنی صبح زود و اول صبح. . .
ژاژ: مثلا میگن ژاژ الرژنه یعنی حرف های کهنه و قدیمی رو به یاد آوردن و نبش قبر کردن بعضی حرفها و همچنین معنی داشته های یک نفر مثل پول و ملک و . . . .
ژیپال: به معنی زهر و نیش داشتن. . . مثلا میگن یارو ژه ر و ژیپال دارد
ژک: عفونت گوشه چشم که اغلب صبحها هویدا میگردد
گیژ : گنگ و گیج
تیژ: یعنی تند و سوزان و معنی جسم نوک تیز هم میدهد
ژگْ وِر : ضعیف شدن و نای نداشتن
بزمِژَکْ : نوعی مارمولک بزرگ که از شیر بز در بعضی مواقع استفاده میکند" با حمله و تهدید "
اُوژی یا ئآژو یا ئوژین : دو معنی دارد تیکه و سوراخ و منطقه ای در روستای بیشه دراز. اگر مشاهده شود این منطقه دارای فرورفتگیهاییست که معنی نخست بیشتر مد نظر است.
ژَه له : بوته ی ژاله
ویژِن : الک کردن
گرمویژه : قرمز شدن پوست بر اثر عرق ناشی از گرما
مارمویژکْ : نوعی مارمولک سمی
گیژه لَکْ : هندوانه ی ابوجهل
ژه نگْ : زنگ زده و قدیمی - بهم زدن مشک ماست جهت تهیه دوغ
ژه نگیا : شلخته کردن و اذیت شدن
ره ژنگ : درآمیختن چند چیز و معنی دیگر آن ریختن است
قژقانه: دیگ کوچک
کِژی موژیْ: قناعت کردن
کَس اُ کیژم: کیژ از ریشه یِ کِچ یا کیچ یا کیج بمعنایِ دختر است یعنی همه کسِ من ، همه ی زندگی ام . کیجا در میان اکرادِ شمال کشور هم فراوانی دارد و بمعنایِ دختر آمده است
قیژهَ ن: جیغ زدن
کرمه ژن: خسیس
ویژِن دِرَکْ: نوعی حشره
کروژِن: آسیاب کردن با دندان
کُوییژْ = نشخوار کردن
مِژ مَژ
ئآژ
قیژ قژْ
دریژْ
اَژیدِما: از این ببعد
اِژْنَفت: شنید
نوْعَژی: میانجیگری
الِرژیا: گسسته شدن، از هم پاشیده شدن
پِژْنی: پیشانی یا پِشنیْ
مروژونه: مورمور شدن دست و پا. گِزگِز شدن
بِزمِژَک: نوعی مارمولک
بژی برساقْ: نوعی بیسکویت محلی
قاژدِرَکْ: نوعی پرنده
پژاره، خَم اُ پژاره: ناراحتی
پِژَهْ: اصطلاحی که برای بُز و گوسفند بکار میرود
دوژ: محل اتصال، مثلاً: محلِ دوخت و وصله یِ لباس
بِژی مَمیر: بخور و نمیر
بِژناس: بشناس، شناختن
قیژقره نَک : به زبان کوردی یعنی بلوط خورَک یا جیجاق که از خانواده یِ کلاغهاست
گوژَک:� قوزک پا
ژیلَه:� ژاکت
دَرَژمی:نوعی خورجین که عمدتا بر پشتِ الاغ مینهند
رمیژ:حشره ی کوچکِ اغلب سیاه رنگ که آفتِ گندم و برنج و. . . است.
یا اینکه از حدود دو هزار سال پیش یا حتی بیشتر، واژگانِ Wehist یعنی جای دنج و خوب در زبان اوستایی که اینجا اگر به گویش پهله ای که شاخه ای از کوردیست آن را معنا کنیم میشود وَشْتْ یعنی روباز و دشت و دلباز، پس اختلاف ناچیز در خوانش آن نمی تواند شباهتشان را نفی کند/ Biz یعنی بریدن، تَرک و جدا شدن در زبان اوستایی. در گویش پهله ای میگوییم: دا ئَه ل بیزه م یعنی دلم را زد یعنی دلم را برید که نوعی ترک و جدا شدن از آن حالت است/Zanad، زانِد در اوستایی یعنی میداند یا دانایی و مشتقاتش که در گویش پهله ای همان زونی یا زونِسمَه ن یا داناشمند معناست/xwadaw حووادا یا خوودا یا خووآدا یعنی یزدان در اوستایی و غیره که پهله ایها خودا میگویند / ahem ئَه هم به اوستایی یعنی هستم که پهله ای ها در برابر اینکه هستی؟ میگویند هَه م یعنی من هم هستم/wenam شاید این وینَم در پهلَوی بیشترین شباهت با واژه ی وینِم در پهله ای باشد که هر دو یعنی میبینم/ashnawend اِشنَوِند یعنی میشنوند که پهله ای ها اِشنووِن بکار میبرند اینها بسیار به هم قرابت دارند /B�r ویر، بیر یعنی یاد که تقریبا اکثر کوردها آن را ویر یا بیر بکار میبرند. . . کوردهای پهله ای میگویند: هه ده ویره م = در ذهنم مانده است یا به یاد دارم و چندین واژه ی دیگر.
از این ها که بگذریم چندین واژه ی کهن و ناب هم در شاهنامه ی حکیم فردوسی آمده است که گویی با گویش پهله ای یکی هستند که پیشتر آنها را واگویه نموده ام و نشانگرِ پشته و دوده یِ باستانی و کهنگیِ این فرهنگ غنی یعنی پهله ای است. از سویی اشتراکاتِ واژگانی مابین زبان روسی با گویش یا سایر زبانهای ایرانی نیز اگر دقت گردد مشاهده میگردد چرا که مستحضرید آریاییها که بخشی از آن شامل تمامیِ کوردها با انواع گویشها و مردمانش بعلتِ یخبندان از سیبری روسیه به مناطق پایین دست مثل ایران و غیره آمده اند یک واقعیتِ انکارناپذیر است. و هنوز پس از هزاران سال واژگانی بین روس ها و کوردها ( پهله ای و غیره ) مشترک هست و این نظریه بیش از پیش قوام می یابد. واژگانی چون: زِملَیه земля� یعنی زمین که کوردهای پهله ای زمینِلَه، زمینها میگویند ۲_�کَرُوتکی короткий ( کرَتکی краткий ) � _ کوتاه، کوردهای پهله ای به بخش بخش های کوتاه در اراضی و کشاورزی کِرت میگویند. ۳_ �بَرَن баран� _ بره ( گوسفند ) که تمامی اکراد وَرَن، بَرَن یا وَرو یعنی گوسفند نر میگویند. ۴_�دوَه два� _ دو، کوردهای پهله ای برای اشاره به شماره دو آن را دوَه میخواند مثلا اگر بازیکن شماره دویی را خطاب قرار دهد میگوید شماره دوَه. ۵_ �پیات пять� _ پنج، که برخی از اکراد پنج را پِنت میخوانند. ۶_�ژِنَه жена� _ کوردهای پهله ای و سایر، زن را ژِن، ژِنه، ژِنا، ژِه میخوانند.
آیا چون در خداوند، خدا پسوندِ وَند دارد باید لُر خطابش کنیم؟
این مستندات و ظاهر و فرهنگ و همه ی خصوصیات و بررسی گذشته و همه چیز، می گویند که جایرون و سایر طوایف کورد پهله ای ، اصالتا کورد هستند. ( من متعصب نیستم و احترام ویژه ای برای همه ی تبارها قائل هستم اما نمی توان گذشته ی هر شخصی را تغییر داد . . . دوستتان دارم )
عیسی نصراللهی

سلام
تاریخ اقوام و طوایف همواره در گذر زمان و در نتیجه ی تحولات فرهنگی ، اجتماعی و حوادث طبیعی و. . . کره ی زمین دستخوش تغییراتی میشهو طبیعیه که قومی از جغرافیایی به جغرافیای دیگه ای به دلایل گوناگون نقل مکان بکنه و در گذر زمان زبان ، و فرهنگش هم با تغییراتی همراه بشه. . .
...
[مشاهده متن کامل]

اما فارغ از تعصب و از بابت پیشینه شناسی طایفه ی شهلیاروند نظرات دوستان می تونه جالب باشه و جای بررسی داشته باشه. . .
خوبه که عزیزان در صورت صلاحدید کانالی رو در یکی از شبکه های اجتماعی راه بندازند و اسناد خودشون رو مانند شجره یا هر سند دیگه ای رو بارگذاری بکنند. .
ارادتمند شما امیر فرصتی

باعرض سلام وادب واحترام خدمت برادران عزیزم بنده مصطفی نصرالهی فرزند کدخدا شیخ حسین نوه کدخدا سعادت بیگ بزرگ ایل جایروند صفحه کرد پشتکوه و نوه مادری کدخدا رحمت اله در دهلران هستم ، ایل جایروند یاهمان جادری
...
[مشاهده متن کامل]
که اصالتا عرب وسیدعلوی که شامل ۱۰ طایفه ازجمله رضا دردهلران شهلیاروند مفروند، احمدجشنی ، گاه کله ، گرکی ، نوکرپیر ، منالون ، الشتری، شرکه همگی فرزندان جایدر که جایدر و باپیر و مامی وند همگی فرزندان عین الله خان می باشند وشجره کامل نزدبنده موجوده با ۳۷ پشت یعنی نسل قبل بنده منتصب به فضل ازفرزندان قمربنی هاشم هستیم وما سیدعلوی که در شهرهای بغداد ، کوت ، عماره وعلی غربی درکشورعراق ودرشهرهای دهلران آبدانان شوش ایلام یزد واندیمشک و شهرهای خرم آباد والشتر و درکشورهای دانمارک وسوئیس ساکن هستند بنده این شجره نامه رواز اوقاف قم تهیه کرده و موجود می باشد خواهشمند است منتصب به ایل یازبان دیگر نکنید سالهای دور درزمان عین الله خان ایل جایدردر شهرخرم آباد والشتر ساکن می باشند که بعدا به منطقه زرین آباد کوچ میکنن که اکنون فرزندان برادران دیگرجایدر همان باپیر ومامیوند ازجمله گل گلی و ناروژوند وبرامسی وقطبین درزرین آباد ساکن هستند وبقیه این سه برادر دراطراف شهر دهلران ساکن هستند ازجمله بیشه دراز . خروزان . هاویان . درجنگی که باهمراهی ایل جایدر به فرماندهی عین الله خان به همراهی ایل کلهر با ایل دیگر درگیرمیشوندکه ایل جایدر وکلهر به استانهای ایلام وکرمانشاه کوچ میکنن اسناد موجوده، بزرگان خواهشن مارومنتصب به ایل یا قومیتهای دیگرنکنین

با سلام، به هیچکدام از این نقلها و نظرات نمیشه اعتماد کرد همه ما در کل و ابتدا از یک پدر و مادر هستیم و تفاوتی بین ما نیست ولی در مجموع باید گفت زبان، رسومات، شجره نامچه ها همگی درطول زمان ۶۰۰یا ۷۰۰ ساله
...
[مشاهده متن کامل]
یا بیشتر قابل تغییر بوده و تنها چیزی که به راحتی تغییر پیدا نمیکنه نژاد یک قومه اگر کسی بخواد اصالت خودشو بفهمه این با آزمایش DNA مشخص میشه که به کدام ریشه و اصالت می رسه.

عرب بودن یا لر بودن یا کورد بودن آبروی کسی رو نبرده همه خلقت خداهستن و هیچکدوم کسر شان نیست داریم درباره ی ریشه صحبت میکنیم به خودم اجازه نمیدم به کسی بی احترامی کنم یا چون کوردم عرب بی آبرووه یا چون لرم
...
[مشاهده متن کامل]
کورد بی آبرووه یا چون عربم کورد و لر بی آبرووه کورد فیلی فقط توی عراق معنی میده یه سری از طوایف لر و لک رفتن عراق و عربای عراق نمیدونستن به اینا چی بگن شمال عراق برای معرفی اینها گفتن اینها جز ماهستن جالبه بدونی که از نظر کردستان عراق فیلی ها چیزی شبیه کوردن چون به بختیاری ها هم میگن کورد فیلی ولی حساب جایرون یا جادروند یا جادری از فیلی ها جداست واینها اصلا عرب و عیلامی و لامی و بهتره بگم بنی لام هستن این رو طی تماس های متوالی و پرسیدن ها ی چن ساله از بزرگان طایفه جایروند که در عراق هستن متوجه شدم و شهر شوش که تمام جادری های طایفه در اونجا هستن و غرابت نزدیکی با بنی عبدالخان و بنی چنانه یا بنی کنانه دارن و همینطور دیناروند که اصلا عرب و بنی لام هستن داریم.

کاملانظر شما اشتباه است آقای لطفی شما هیچ تکرار نکنید آبروی خودت را نبر پژو هشگر کجای
این طایفه یکی از شاخه های جایروند هست که در اصل جادروند هست و همه ی این طایفه از فرزندان" جادر" هستند
شهلار یا شهریار با فاصله دو پدر به جادر میرسه یعنی شهریار بن فارس بن ثامر بن جادر و جادر هم فرزند شیخ بزرگ قبیله بنی لام "عبدالخان" هست که اصالت این طایفه رو نشون میده این طایفه از ریشه" عرب خالص" هست هم رده با بنی کنانه ( چنانه ) صرخه و خرسان وجیزان که همه در دهلران و دشت عباس هستن در عراق این طایفه رو به جادری می شناسن و شجره هم موجوده، بقیه نقل ها اشتباهه واین طایفه حتی جز کورد فیلی ویا لر فیلی هم نیست
...
[مشاهده متن کامل]

طایفه چیزی بدرد بخور نیست جز تعبیض نژاد
من از طاییفه شهلیاروندم. از تیره آیینه که اصفهان زندگی مبکنم. ریشه ایل ما به مردمان ماد برمیگرده هزاران سال هست که در کوهسان کبیر کوه سکنا گزیدن و به صورت عشایری زندگی کردن تا به دوره معاصر که بیشتری ها شهر نشین شدن. زبان ما کوردی جنوبی یا کوردی فیلی تلفظ میشه که گویش کردلی میشه. از لحاظ فرهنگی ماها خیلی شبیه مردمان لک و لر های فیلی هستیم.
...
[مشاهده متن کامل]

پیرو آموزشهای اهورایی هستم که از�دیو� ( دروغ ) و�دوگانه پرستی�به دور است.

طایفه شهلیاروند یا شهریاروند که حدودچند صد سال پیش به استان ایلام کوچ نموده اند که مردمانی غیور وجنگجوبوده اند که چند صد سال پیش به استان ایلام کوچ نموده اند که در شهرستان های دهلران وآبدانان اندیمشک خرمشهر
...
[مشاهده متن کامل]
اهواز اصفهان درود خرم آباد بندر عباس ودر کشور عراق ساکنند که زبان آنها با گذر زمان از لری به کردی تغییر نموده واین طایفه اصالتا از ایل بزرگ بختیاری معروف به گندلی که خود به چند ین تیر ه سلطانعیلوند سبزعلیوند بربی چاست سلطانعیلوند مدولی صالح بابری جلیلوند با زیوند شهریاروند خواجه وند گولوند ورنا صری

طایفه بزرگ شهلیاروند یا شهریاروند یکی از تیره های بزرگ ایل بختیاریم معروف به گندلیکه خود شامل ۱۳تیره از جملخ سبز علیوندو جلیلوند بازیوند و. . . . هفت لنگ بوده که طایفه شهلیاروند حدود ۶۰۰ سال پیش که با
...
[مشاهده متن کامل]
ایل شوهان به ایلام هجرت نموده اند که اکثر این طایفه در شهرستان دهلران آبدانان و ایلام وتربت حیدره ساکنند

نام طایفه ای درجنوب غرب ایران استان ایلام که دربسیاری ازشهرهای این پراکنده اندازجمله شهرهای استان ایلام دهلران، آبدانان واستانهای خوزستان اصفهان بندرعباس کرج قزوین وتهران
این طایفه شامل 11تیره به نامهای
...
[مشاهده متن کامل]

1 - غلامرضا
2 - الماس
3 - قوچعلی
4 - بختیار
5 - آیینه
6 - ادریس
7 - غلام
8 - شمسی
9 - صفر
10 - کسعلی
11 - مراد

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)

بپرس