شفیع کردن

پیشنهاد کاربران

شفیع کردن ؛ شفیع انگیختن. شفیع آوردن. واسطه قرار دادن :
به تقصیری که از حد بیش کردم
خجالت را شفیع خویش کردم.
نظامی.
واسطه قرار دادن